TGViewer
Channel Public Channel
مقدمه‌

مقدمه‌

@moghaddames

یادداشت‌های رسانه‌ای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایران‌شناسی، انسان‌شناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
Subscribers
2.65K
Photos
58
Videos
13
Links
385

Showing posts older than #286 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #284 3.48K
زنان آملی نگران عرب‌های حوثی نباشند!
امیر هاشمی مقدم
خبرگزاری‌های ایران، عکس‌هایی از سخنگوی دولت حوثی‌ها (نفر وسطی در عکس) که به ایران سفر و دیدارهای مهمی با مسئولین کشورمان داشته، منتشر کرده‌اند که به زیارت آرامگاه ناصرالحق، از امامان زیدی در آمل رفته است. پیش از این چندین یادداشت درباره لزوم توجه بیشتر به این آرامگاه نوشته بودم؛ این بار هم به بهانه گزارش دیدار سخنگوی حوثی‌ها، چند نکته می‌نویسم.
1⃣ ناصرالحق از نوادگان امام سجاد و از امامان مذهب شیعه شاخه زیدی است که به دعوت علویان طبرستان، به آنجا رفت و در مدت کوتاهی توانست دوباره علویان را به قدرت رسانده و شهرهای مهم شمال ایران (همچون آمل و جرجان –که نه گرگان کنونی، بلکه شهری بوده در نزدیکی گنبد کاووس) را در دست بگیرد. او فرمانروایی عادل بود و همین باعث شد هزاران نفر از مردمان گیل و دیلم (که تا آن روزگار، یعنی پایان سده سوم همچنان زردشتی بودند) به اسلام بگروند. همچنین دانشمند و فقیهی بوده که کتاب‌های بسیاری نوشته است. وی در سال 301 هجری در آمل از دنیا رفت و پیکرش را در خانه‌اش (که روزگاری خانه حسن بن زید، دیگر داعی زیدی بوده) به خاک سپردند. بعدها علویان بنایی بر آرامگاه وی ساختند که البته به دست لشکر تیمور ویران شد. تا آنکه مرعشیان در سده نهم هجری بنای دیگری بر آرامگاه وی ساختند که همچنان در محله پایین بازار (چاکسر) آمل، پابرجاست.
آرزوی هر شیعه زیدی (که اکنون ما آنان را به نام حوثی‌ها در یمن می‌شناسیم) زیارت آرامگاه ناصرالحق است. در واقع پس از برچیده شده بساط زیدیان در شمال ایران، یمن پایگاه آنان شد که همچنان ادامه دارد. چند سال پیش گروهی از آنان به آمل آمده و درخواست بازسازی این آرامگاه و ساخت هتل و دیگر زیرساخت‌ها در گرداگرد آن را دادند؛ آن هم به هزینه خودشان و با مدیریت ایرانی‌ها. اما شوربختانه با مخالفت نهادهای امنیتی روبرو شد. بد نیست بدانیم بر پایه اصل دوازدهم قانون اساسی ایران، مذهب زیدی نیز جزو مذاهب رسمی مورد تایید کشور است. بنابراین دلیل این مخالفت که در واقع می‌توانست به رونق گردشگری و گسترش پیوندهای فرهنگی میان دو کشور بینجامد، مشخص نیست. نمی‌توان سیاست یک بام و دو هوا داشت: در قانون اساسی آنان را تایید کرد و در برابر عربستان پشتیبانی‌شان نمود؛ اما از فراهم نمودن امکانات سفرشان به ایران خودداری ورزید.
2⃣ البته که اگر روزی امکان سفر انبوه‌شان به آمل فراهم شود، باید پیش از آن، ارزیابی پیامدهای فرهنگی و اجتماعی این کار را انجام داد؛ وگرنه فردا همچون بحث گردشگران عراقی در مشهد (یادداشتش را در اینجا می‌توانید بخوانید)، با یک عکس مشکوک که دختری برهنه در کنار مردی عرب را نشان می‌دهد، در شبکه‌های اجتماعی و برخی رسانه‌های غرض‌ورز، ادعا می‌شود که یمنی‌ها برای تجاوز به ناموس آملی‌ها به این شهر سفر می‌کنند. البته فعلا نگاه امنیتی، ریشه‌ای‌تر عمل کرده و جلوی حضور حوثی‌ها را گرفته؛ پس جای نگرانی برای زنان آملی نیست!
3⃣ اگر درباره فعالیت‌های ناصرالحق خواستید بیشتر بخوانید، به جز کتاب‌هایی که در دست است (از تاریخ طبری که همان زمان نوشته شده گرفته تا «زیدیه در ایران» که به تازگی پژوهشکده تاریخ اسلام منتشر کرده)، می‌توانید به این یادداشت مهرداد فرهمند نیز نگاهی بیندازید.
مهرداد فرهمند که درباره ناصرالحق توضیحاتی طنزگونه، اما سودمند در کانالش منتشر کرده، خبرنگار بی‌بی‌سی است؛ اما کمتر خبرنگاری را می‌شناسم که به اندازه او دل در گرو ایران داشته باشد. او به چهار زبان فارسی، ترکی، عربی و انگلیسی مسلط است و گزارش‌های پر مغزی به‌ویژه از جهان عرب و کشور ترکیه برای بی‌بی‌سی می‌سازد. او همچنین گاهی به محتویات ضد ایرانی برخی برنامه‌های بی‌بی‌سی، انتقاد می‌کند. باید تبریک گفت به کسانی که امثال فرهمند را به خاطر نگاه امنیتی‌شان، به دامان بی‌بی‌سی می‌فرستند. او پیش از مهاجرت، از روزنامه‌نگاران دغدغه‌مند در رسانه‌های داخلی بود که به خاطر نگاه نادرست امنیتی به تعطیلی کشانده شدند؛ فرهمندها را همان نگاهی به دامان امثال بی‌بی‌سی می‌فرستد که مانع از حضور گردشگران شیعه زیدی در آمل می‌شود.
⭕️ دو پی‌نوشت هم درباره یادداشت فرهمند:
۱- به رسانه‌های ایرانی خرده گرفته که چرا نوشته‌اند ناصرالحق از مریدان امام یازدهم ما، هادی (ع) بوده است. در واقع این ادعا بنا بر روایت شیخ طوسی است (که البته روایت بسیار ضعیف و نادرستی است؛ اما به هر رو چنین روایتی هم داریم).
۲- از دلیل نامگذاری «لیلی»، سردار ایرانی ناصرالحق اظهار شگفتی کرده که چرا نام زنانه دارد. به نظر می‌آید نام واقعی‌اش چیز دیگری بوده و لقبش لیلی (و نه آنگونه که فرهمند نوشته، لیلا) بوده و دلیلش، روستای «لیل» در نزدیکی اشکور (یعنی مرکز حکمرانی‌شان) بوده که زادگاه او می‌دانند.
اگر می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال تلگرامی مقدمه
@moghaddames
Telegram مقدمه زیارت سخنگوی حوثی‌ها از آرامگاه ناصرالحق در آمل.
Post #283 9.55K
جامعه پزشکی؛ تسلیت!
امیر هاشمی مقدم
سازمان امور مالیاتی کشور تلاش کرده بود در راستای اجرای قانون، همه پزشکان، پیرا پزشکان، داروسازان و دیگر پیشه‌های مرتبط با درمان را به کاربرد دستگاه‌های خودپرداز وا دارد. با این شیوه، میزان [قابل توجهی از] درآمد آنان آشکار شده و بر پایه آن، مالیات برای‌شان تعیین می‌گردد. اما این تصمیم با واکنش به شدت تند و منفی نهادها و انجمن‌های پزشکی روبرو گردید. هیچ توجیه قابل قبولی در نامه‌های اعتراضی بسیاری که این گروه‌ها نوشته‌اند، برای علت مخالفت‌شان دیده نمی‌شود. اما بد نیست بدانیم بر پایه آمار سازمان امور مالیاتی، پزشکان ایران مجموعا 150 میلیارد تومان مالیات پرداخت می‌کنند، در حالی‌که میزان مالیات واقعی آنان حدود 6700 میلیارد (یعنی 45 برابر چیزی که پرداخت می‌کنند) است. به سخن دیگر، پزشکان تنها حدود 2درصد از مالیات‌شان را می‌پردازند.
🔴 دقیقا شش سال پیش در روزنامه قانون یادداشتی نوشته بودم با نام «وجدان پزشکی در ایران و امریکا» که آن یادداشت هم با واکنش تند جامعه پزشکی روبرو شد. آن زمان هم بحثم به فرار مالیاتی پزشکان برمی‌گشت. بر پایه آمار سازمان امور مالیاتی در سال 1392، از دو هزار نفری که درآمد ماهانه بیش از یک میلیارد تومان [در آن سال] داشته و هیچ مالیاتی نمی‌پرداختند، 300 نفرشان پزشک بودند. این آمار، ناگفته‌های بسیاری در دل خود داشت؛ برای نمونه:
⭕️ بیش از این شمار، پزشکانی را داریم که درآمد ماهیانه‌شان بیش از یک میلیارد تومان بوده و مالیات هم نمی‌پرداختند، اما گیر قانون نیفتاده بودند؛
⭕️ بیش از این شمار، پزشکانی داریم که درآمد ماهیانه‌شان بیش از یک میلیارد تومان بوده، اما مالیات [یا بخشی از آنرا] می‌پرداختند.
⭕️ اینکه در سال 1392 ما شمار زیادی پزشک داشتیم که درآمد ماهیانه‌شان بالای یک میلیارد تومان بود هم خود جای شگفتی و پرسش دارد که چگونه یک پزشک می‌تواند چنین درآمدی داشته باشد؟
🔴 من از نظام پزشکی در دیگر کشورها اطلاع دقیقی ندارم، اما می‌دانم در ترکیه یک پزشک تنها اجازه انجام یک کار را دارد؛ یعنی یا در مطب شخصی، یا در بیمارستان و یا در دانشگاه کار می‌کند. یعنی برخلاف ایران، یک پزشک نمی‌تواند هم در دانشگاه تدریس کند، هم صبح‌ها در بیمارستان باشد و هم عصرها در مطب شخصی‌اش (که در بسیاری موارد، بیماران مطبش همان بیمارانی هستند که صبح به وی در بیمارستان مراجعه کرده‌اند، اما به شیوه‌های گوناگون به مطبش ارجاع داده شده‌اند). همچنین در ترکیه تفاوت زیادی میان دستمزد یک پزشک متخصص با یک استاد دانشگاه نیست (برخلاف ایران). همچنان که برخلاف بسیاری از دیگر کشورها، تفاوت حقوق یک پزشک با یک پرستار در ایران نیز به شدت زیاد است (گاه بیش از یکصد برابر).
🔴 البته درباره دریافتی دقیق پزشکان در ایران هم اطلاعات و داده‌های کافی در دسترس نیست و تنها در گزارش‌های رسانه‌ای یا گفتگوهای مسئولین وزارت بهداشت می‌توان به برخی اعداد دست یافت؛ به‌ویژه اینکه بیشتر پزشکان ایرانی، در چندین جا (بیمارستان، مطب و...) به‌طور همزمان فعالیت می‌کنند. تلاش نهادها و انجمن‌های پزشکی برای آشکار نشدن درآمد پزشکان نیز جای بررسی دارد.
🔴 این البته به معنای نادیده گرفتن خدمات پزشکان با وجدان ایرانی نیست. ما پزشکان زیادی در ایران داریم که بخشی از زمان‌شان را به درمان بیماران فقیر اختصاص می‌دهند و حتی شماری پزشک ایرانی می‌شناسیم که به‌طور دوره‌ای، به روستاها و مناطق محروم رفته و بیماران را درمان می‌کنند. اما شوربختانه نسبت اینان به پزشکانی که به‌طور غیر قانونی و غیراخلاقی درآمدهای کلان دارند، ناچیز است؛ یعنی پزشکانی که برای درآمد بیشتر، چندین بیمار را به‌طور همزمان در یک اتاق معاینه کرده و نسخه هر بیمار را در یکی دو دقیقه پیچیده و از او می‌خواهند پس از یکی دو ماه، دوباره برای معاینه نزد وی برود.
🔴 در این میان، جامعه پزشکی ایران با لابی‌های قدرتمندی که در سطوح بالای مدیریتی کشور دارد، در حال مافیایی شدن و نقد ناپذیری است. ای‌کاش پزشکانی که با یک نقد یا برخورد کوچک، به‌طور هماهنگ از هشتک‌هایی همچون #جامعه_پزشکی_تسلیت استفاده می‌کنند، در هنگام فرار مالیاتی، زیر پا گذاشتن اخلاق و قانون، نادیده گرفتن سوگند بقراط و... نیز این هشتک را به کار ببرند.
این یادداشت را اگر می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram مقدمه‌ یادداشت‌های رسانه‌ای امیر هاشمی مقدم در زمینه ایران‌شناسی، انسان‌شناسی و گردشگری ارتباط با نویسنده: moghaddames@gmail.com وبلاگ نویسنده: moghaddames.blogfa.com
Post #281 4.22K
سخنرانان یک‌سویه
امیر هاشمی مقدم
دیروز چهلمین روز درگذشت پسرعمویم بود و در مسجد روستای‌مان مراسم داشتیم. از آنجا که برادرش (یعنی پسرعموی دیگرم) روحانی سرشناسی است، شماری روحانی نیز از جاهای دیگر آمده بودند؛ از جمله روحانی‌ای که از قم آمده بود. از او دعوت کردند که چند دقیقه‌ای سخنرانی کند. حدودا 10 دقیقه درباره اوضاع سیاسی و امنیتی منطقه و ایران سخنرانی کرد که به گمانم بیشتر از پنجاه تا سخن ناراست به زبان راند. از جمله اینکه:
⭕️«افغانستان تا سال 1357، از نظر علم و دانش در خاورمیانه در جایگاه نخست بود [منظورش این بود که وقتی پای امریکا در این کشور باز شد، از پیشرفت باز ماند]».
👆او حتی نمی‌دانست افغانستان نه بخشی از خاورمیانه، بلکه بخشی از آسیای میانه است و به هیچ روی در جایگاه نخست علم و دانش در آسیای میانه، خاورمیانه یا حتی همسایگانش نبوده است.
⭕️«خلیج فارس پس از انقلاب بود که خلیج فارس شد و همه کشتی‌هایی که از آن می‌گذرند، باید تنها به زبان فارسی ارتباط برقرار کنند».
👆کاش مکالمه تازه منتشر شده ناو جنگی انگلیسی با قایق‌های گشتی ایرانی که همین چند روز پیش از سوی سپاه منتشر شده و گفتگوی‌شان به زبان انگلیسی بود را می‌شنید.
⭕️«ایران تنها هرگاه حکومتی دینی برقرار کند، ابرقدرت می‌شود؛ از جمله کورش هخامنشی که حکومتی دینی برپا کرد و ابرقدرت جهان شد».
👆شگفت است که همه منابع تاریخی به این نکته اشاره دارند که کورش بزرگ به تساهل دینی باور داشته و به ادیان مغلوبان هم احترام می‌گذاشت و هرگز حکومتش دینی نبود؛ اما سخنران چنین ادعایی کرده.
و چندین سخن نادرست دیگر. پس از سخنرانی‌اش هم بلافاصله از مسجد (و احتمالا روستا) بیرون رفت.
پس از او چند دقیقه‌ای مداحی کردند و سپس، یک روحانی دیگر که اهل خود روستای‌مان است روی منبر رفت و گلایه کرد که چرا از آن روحانی پیشین که قرار نبوده سخنرانی کند، دعوت کردند روی منبر برود و وقت سخنرانی او را بگیرد. بعد هم درباره یکی دو موضوع فرهنگی روستا صحبت کرد. از جمله درباره رسم «نعلت خدا» (لعنت خدا) که در میان برخی از بختیاری‌ها رایج است. در این قرارداد اجتماعی، اهالی یک روستا یا طایفه پیمان می‌بندند که از این پس وقتی کسی از دنیا رفت، برایش لباس سیاه نپوشند، هزینه زیادی نکنند (مثلا در حد یک چای برای سوم، هفتم و چهلم در مسجد)، قرآن‌خوانی شب‌های جمعه با حضور شمار اندکی قاری باشد و تنها با پذیرایی یک چای (و بدون شام) و... . بندهای این قرارداد می‌تواند بیشتر یا کمتر باشد. بعد هم نفرین می‌کنند که اگر کسی این قرارداد را اجرا نکند، خداوند لعنتش کند. در روستای ما هم حدود سی سال پیش چنین قراردادی بستند و خیلی‌ها هم روی برگه امضا کردند که به آن پایبند خواهند بود. روحانی نسبت به این مسئله اعتراض و انتقاد شدید کرد و می‌گفت اهل افراط و تفریط نباشیم.
شب دوباره در خانه پسرعمویم ختم قرآن بود و سپس همان روحانی (دومی) که اهل روستاست، باز همین نقد را به این رسم وارد کرد؛ اما به یکباره با اعتراض و انتقاد اهالی روبرو شد. حتی یکی از اهالی، او را متهم کرد که خودش هم پای این قرارداد را امضا کرده بود. صاحب مجلس عزا هم تلاشش برای پایان دادن به این بحث، نتیجه چندانی نداد؛ چون همزمان چندین نفر به این سخنان اعتراض داشته و سخنرانی روحانی را قطع می‌کردند. البته یک انتقاد به اهالی روستای‌مان اینست که از رسم «نعلت خدا»، تقریبا تنها همان پیراهن سیاه نپوشیدن را دارند و پس از درگذشت کسی، هزینه‌های سرسام‌آور شام و ناهار و... برای چندصد نفر، پا برجاست.
اما دیشب برایم تجربه جالبی بود؛ اینکه اهالی یک روستا در این حد می‌دانند و می‌فهمند که اگر کسی سخنان نادرستی (به باور آنان) بر زبان راند، حتی اگر روحانی باشد، با او مجادله کنند. شوربختانه روحانیان متکلم وحده هستند؛ سخنان‌شان را بر زبان می‌رانند و بنا بر عرف و تقدس‌مآبی، کسی را یارای نقد آنان نیست. در حالی‌که مثلا یک استاد دانشگاه، خیلی راحت توسط دانشجویانش سر کلاس نقد می‌شود. ممکن است عصبانی شود، مجادله کند و حتی (شوربختانه) دانشجو را هم از کلاس بیرون بیندازد؛ اما تابویی در کار نیست. اما درباره روحانیون، تابویی (به باورم نادرست) بسیار پر رنگ در کار است که چنین اجازه‌ای را به کسی نمی‌دهد. در حالی‌که برخی روحانیون (همچون سخنران نخست قمی) سخنان‌شان پر است از ادعاهای نادرست و پوچ.
امیدوارم خود روحانیون نو اندیش، در این زمینه پیشگام شده و باب گفتگوهای دو سویه را باز کرده و آنرا به جای سخنرانی‌های یکسویه بنشانند. این برای خودشان نیز بهتر است (چه برای تصحیح اطلاعات نادرست‌شان؛ و چه از نظر دقت بیشترشان برای سخنرانی‌های دیگر، که هر ادعایی را بدون پشتوانه قوی، بیان نکنند).
اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram مقدمه‌ یادداشت‌های رسانه‌ای امیر هاشمی مقدم در زمینه ایران‌شناسی، انسان‌شناسی و گردشگری ارتباط با نویسنده: moghaddames@gmail.com وبلاگ نویسنده: moghaddames.blogfa.com
Post #280 5.62K
تیم ایران با تشویق بحرینی‌ها برنده شد.
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
دیروز تیم والیبال زیر 21 سال ایران، در بازی‌های جهانی موفق به شکست تیم توانمند ایتالیا شد و بر سکوی قهرمانی ایستاد. نکته جالب در این بازی‌ها که در شهر منامه، پایتخت بحرین برگزار می‌شد، این بود که با وجود سوگیری گزارشگر بحرینی علیه تیم ایران، تماشاچیان بحرینی که به سالن آمده بودند، یک‌سره تیم ایران را تشویق می‌کردند (منبع). گزارشگر شبکه تلویزیونی، طبیعتا از سوی حکومت ضد ایرانی بحرین گماشته شده بود، در حالی‌که بحرینی‌ها همچنان دل در گرو ایران دارند. جالب آنکه بازیکنان ایران نیز پس از آنکه تشویق بحرینی‌ها را دیدند، پس از هر ست که برنده می‌شدند، به سوی تماشاچیان بحرینی می‌دویدند تا همراه با آنان شادی کرده و از آنان انرژی بگیرند.
تقریبا دو هفته یا به سخن دقیق‌تر، 16 روز دیگر 22 مرداد است و سالروز شوم جدایی بحرین از مام میهن، ایران. جدایی‌ای که دستان انگلیس، همچون ده‌ها فتنه دیگر (از جدایی هرات گرفته تا رایج کردن نام جعلی خلیج ع-ر-ب-ی و وادار کردن شیخ‌نشین‌های امارات به ادعا درباره جزایر سه‌گانه خلیج فارس و...) در آن دیده می‌شد. انگلیس می‌دانست که جمعیت شیعه این جزیره که بخشی از آن زبان‌شان هم فارسی بود آنچنان زیاد است که شانسی برای جدا کردنش از ایران با همه‌پرسی ندارند. بنابراین یک نظرسنجی توسط یک موسسه انگلیسی انجام داد که هنوز از اعتبار و روایی این نظرسنجی (حجم نمونه، چگونگی طرح کردن پرسش‌ها و...) کسی خبر ندارد و با همه اینها، به اعتراف خودشان 51 درصد بحرینی‌ها خواهان جدایی و 49 درصد همچنان خواهان پیوستگی با ایران بودند.
نزدیک پنجاه سال است که حکومت بحرینی وابسته به عربستان، انواع فشارها و شکنجه‌ها را بر بحرینی‌ها وارد می‌کند، ولی همچنان علاقه به ایران در دل آنان زنده است. اما...
اما همین شیعیان بحرینی وقتی برای زیارت به ایران می‌آیند و احساس می‌کنند به کشوری وارد شده‌اند که بخشی از آن هستند، عده‌ای در بوق و کرنا می‌کنند که چه نشسته‌اید که مردان هوس‌ران و چشم‌چران عرب به ناموس ایرانیان چشم بد دارند؛ بی‌آنکه بدانند ایرانی‌تر از شیعه بحرینی که پنجاه سال است به نام جاسوس ایران و ارتباط با حکومت ایران و... انواع شکنجه‌ها را تحمل می‌کند و حتی شهروندی‌اش لغو می‌شود، کمتر پیدا می‌شود.
شیعیان عراقی هم که هر گاه سیاستمداری در عراق، علیه ایران سخنی بگوید، در پشتیبانی از ایران راهپیمایی می‌کنند نیز، کم از بحرینی‌های همچنان ایرانی ندارند. شیعیان عربستان، کویت و... نیز همین گونه‌اند. سزاوار نیست که خواهان پیشگیری از آمدن آنان به ایران شده و گردشگر را تنها چشم‌آبی و اروپایی بدانیم (آن هم در حالی‌که به‌طور کلی گردشگران عرب نسبت به گردشگران اروپایی، بیشتر پول خرج می‌کنند و مورد توجه دست اندرکاران مقاصد گردشگری دنیا هستند). ایران جایی است که این افراد در آن احساس آرامش می‌کنند و آن را میهن خویش می‌دانند.
پی‌نوشت: این دست از نوشتارهایم به هیچ وجه نشان‌دهنده پان‌شیعه بودن یا مخالفت با اهل سنت نیست. همچنانکه بارها در رسانه‌های گوناگون، در دفاع از اهل سنت و مخالفت با توهین به بزرگان‌شان یادداشت نوشته‌ام. اما اینکه عرب‌ها را به‌عنوان یک کلیت دیده و نسبت به همه‌شان بدبین باشیم، خطر افتادن در دام نژادپرستی را گوشزد می‌کند؛ آن هم عرب‌هایی که ایران را با هیچ کشور عربی دیگری عوض نمی‌کنند.
اگر دوست داشتید، این یادداشتهای مرتبط را نیز بخوانید:
✅ گردشگران عرب و دختران ایرانی

✅ مهربان‌تر از ما با خودمان

اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram مقدمه‌ یادداشت‌های رسانه‌ای امیر هاشمی مقدم در زمینه ایران‌شناسی، انسان‌شناسی و گردشگری ارتباط با نویسنده: moghaddames@gmail.com وبلاگ نویسنده: moghaddames.blogfa.com
Post #279 54.5K
شش هزار گردشگر ایرانی؛ آواره در آنتالیا
امیر هاشمی مقدم: فرارو
(چکیده:) این روزها رسانه‌های ترکیه پر است از اخباری درباره هزاران گردشگر سرگردان ایرانی در آنتالیا. قرار بود جشنواره گردشگری سرزمین رویا (Dream Land) در محوطه‌ای بسیار بزرگ در ساحل آنتالیا برگزار شود که گردشگران با پرداخت بهایی به نسبت مناسب نسبت به تورهای آنتالیا، می‌توانستند از خدمات رایگان زیر استفاده کنند: هر روز سه وعده غذایی به‌صورت بوفه، چهار نوشیدنی، هر شب سه کنسرت توسط سه خواننده شناخته‌شده، تور کشتی و رافتینگ، مسابقات دارت، والیبال ساحلی و... . البته شرکت‌کنندگان در این جشنواره، شب‌ها را درون چادرهای 4 یا 6 نفره می‌گذراندند؛ به همراه تشک، بالش و ملحفه تمیزی که هنگام ورود به آنان تحویل داده می‌شد.
در ایران هم از دو ماه پیش برخی از آژانس‌های گردشگری تبلیغات بسیار گسترده‌ای برای این جسنواره می‌کردند. برای ارزان‌تر شدن (کمتر از سه میلیون تومان)، بیشتر آژانس‌های گردشگری، ایرانیان را با اتوبوس‌های وی‌آی‌پی 25 نفره به آنتالیا بردند که از تبریز، بیش از چهل ساعت راه بود. بر پایه گزارش رسانه‌های ترکیه و نیز سخنان برخی از آژانس‌های ایرانی، بین پنج تا شش هزار نفر ایرانی به این جشنواره رفتند. اما...
تصور کنید پس از چهل ساعت مسافرت در اتوبوس، به محل جشنواره برسید، اما شما را راه ندهند و یا بگویند چادر، رختخواب، دستشویی و حمام کافی نداریم! در هوای گرم و شرجی آنتالیا، گردشگران ایرانی با چمدان‌های‌شان روبروی ورودی محل جشنواره روی زمین نشسته‌اند. حتی برای اعتراض، راه ورود به جشنواره را روی دیگران هم بستند و با انتظامات جشنواره دچار تنش‌های شدید شدند. برخی راهنمایان تور که از سوی آژانس‌های ایرانی همراه اتوبوس‌ها رفته بودند نیز در این میان از سوی ایرانیان خشمگین کتک خوردند. پلیس ترکیه ناچار به ورود شده تا تنش‌ها فروکش کند. همچنین برخی از ایرانیان چمدان‌های‌شان را برداشته و پیاده به سوی آنتالیا به راه افتاده‌اند تا شاید بتوانند هتلی در این شهر گرفته و خستگی چهل ساعت در اتوبوس و ساعت‌ها روبروی محل برگزاری جشنواره نشستن را از تن به در کنند. شمار این گروه هم آنچنان زیاد بود که در رفت و آمد خودروها در آن جاده اختلال به وجود آورده و شمار زیادی خودروی پلیس راهنمایی و رانندگی هم در این جاده مستقر شد. برخی دیگر هم سوار همان اتوبوس‌ها شده و دست از پا درازتر، آماده چهل ساعت راه برگشت به ایران شدند.
مجری ترکیه‌ای (شرکت گلد گروپ) نتوانسته بود چادر و دیگر امکانات به اندازه کافی فراهم آورد؛ کارگزار ترکیه‌ای (شرکت آسپیناس تراول) تبلیغات اغراق‌آمیز و نادرستی درباره جشنواره بیان کرد تا گردشگران ایرانی بیشتری به سوی آن بکشاند و دست آخر، عوامل داخلی (آژانسهای گردشگری) هم بدون بررسی درستی و نادرستی این ادعاها، گردشگران ایرانی را به کام فریب‌دهندگان کشاندند. بدتر از همه، قراردادی بود که مسافران آنرا امضا کرده بودند و در آن تعهدات مجری بسیار اندک بود (از جمله امکان کنسل کردن، پیشگیری از ورود مسافران بنا به صلاحدید خود، برخورد با کسانی که اغتشاش کنند –که طبیعتا وقتی پول گرفته و امکانات داده نشود، اعتراض رخ می‌دهد).
هجوم این همه گردشگر ایرانی به آنتالیا جای تأمل دارد؛ تا جایی که رسانه‌های ترکیه هم شگفت‌زده شدند. چرایی این هجوم ایرانیان به آنتالیا روشن است، اما مسئولین ما میلی به رسیدگی نداشته و با تلاش برای پاک کردن صورت مسئله (برای نمونه، ممنوعیت پرواز مستقیم میان ایران و آنتالیا) خود را از زیر بار مسئولیت رهانیده‌اند.
کشوری همچون ایران که هم در شمال و هم در جنوبش دریا دارد، اما هنوز به کشتی‌های تفریحی اجازه فعالیت نمی‌دهد؛ طرح سالم‌سازی دریا تنها شامل جداسازی بخش زنان و مردان می‌شود، بی‌آنکه دوش یا سرویس بهداشتی مناسبی داشته باشد؛ فاضلاب خانه‌ها و سازمان‌های دولتی در دریا تخلیه می‌شود؛ حریم دریا مورد دست‌اندازی و غارت نهادهای دولتی قرار گرفته و دسترسی به ساحل برای مردم عادی در بسیاری جاها غیرممکن و به‌طور کلی دشوار است؛ مکان‌های تفریحی ساحلی همچون یک زمین والیبال ساحلی دیده نمی‌شود؛ برگزاری کنسرت موسیقی مجاز در نقاط ساحلی با دخالت نهادها و گروه‌های فشار برچیده می‌شود و در عوض تا دل‌تان بخواهد مامور محسوس و نامحسوس گشت اخلاقی و... در ساحل‌ها، احساس امنیت روانی گردشگران را خدشه‌دار می‌کنند، طبیعی است که هزاران گردشگرش رنج ده‌ها ساعت اتوبوس‌سواری را بر خود هموار کنند تا به آنتالیا بروند و به جز اینکه در این راه پول‌شان را به کشور همسایه می‌برند، گاه همچون رویداد اخیر، در کشور بیگانه سرافکنده می‌شوند؛ آنچنانکه یکی از رسانه‌های ترکیه تیتر زده بود: «شش هزار گردشگر ایرانی در آنتالیا خوار و خفیف شدند».
اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران هم بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram مقدمه‌ یادداشت‌های رسانه‌ای امیر هاشمی مقدم در زمینه ایران‌شناسی، انسان‌شناسی و گردشگری ارتباط با نویسنده: moghaddames@gmail.com وبلاگ نویسنده: moghaddames.blogfa.com
Post #278 4.07K
از مشهد تا آنتالیا
امیر هاشمی مقدم
به تازگی از پژوهش میدانی چند هفته‌ای درباره گردشگران ایرانی در آنتالیا بازگشته‌ام. شمار گردشگران ایرانی در آنتالیا، به نسبت گردشگران روسی، قابل توجه نیست. بسیاری از کارکنان هتل‌ها، کشتی‌های تفریحی، فروشندگان فروشگاه‌ها و... در آنتالیا، زبان روسی را خیلی خوب یا دست‌کم تا حدودی می‌دانند. حضور گردشگران روسی در آنتالیا به اندازه‌ای است که نبودشان اقتصاد این شهر را می‌خواباند. همین است که اردوغان چند ماه پس از سرنگونی جنگنده روسیه در مرز سوریه-ترکیه و شاخ و شانه کشیدن‌های بسیار برای این کشور، شخصا به روسیه رفت و نامه رسمی عذرخواهی نوشت. آن هم در حالی‌که بارها گفته بود عذرخواهی نخواهد کرد و پوتین هم به شخص اردوغان، توهین شخصی کرده بود.
در پی سرنگونی جنگنده روسی، پوتین از آژانس‌های گردشگری روسیه خواسته بود گردشگران را دیگر به ترکیه نفرستند. این پیشگیری برای گردشگری ترکیه به‌طور کلی و شهر آنتالیا به‌طور ویژه، همچون کابوسی دهشتناک بود. گردشگری آنتالیا تا مرز ورشکستگی پیش رفت و درخواست‌های هتلداران و اصحاب گردشگری این شهر برای گشایش سیاسی میان ترکیه و روسیه، بالا گرفت. این انتقادها در کنار دیگر تحریم‌های روسیه علیه ترکیه (همچون پیشگیری از واردات میوه و سبزی از ترکیه که کاهش شدید بهای این محصولات در ترکیه و حتی گندیدن آنها را در پی داشت)، حکومت ترکیه و در رأس آن، شخص اردوغان را بر آن داشت تا به خاطر منافع ملی و پیشگیری از افت کیفیت زندگی شهروندان ترکیه، بر غرور شخصی خود پا گذاشته و با آنکه گفته بود هرگز از روسیه پوزش‌خواهی نخواهد کرد، آشکارا سخن خود را نقض کرده و پوزش‌خواهی کند.
این رفتار قابل مقایسه است با حمله نیروهای خودسر به سفارت عربستان در تهران و کنسولگری این کشور در مشهد؛ آن هم در حالی‌که نیروی انتظامی تنها نظاره‌گر بود. پس از این رفتار غیر متمدنانه و خلاف رویه‌های دیپلماسی، برخورد مناسبی با آمران و عاملان این حملات صورت نگرفت و بنابراین عربستان سفارتخانه و کنسولگری‌اش در ایران را بست. در پی این رویداد، انجام کارهای کنسولی گردشگران شیعه عربستان و کشورهای متحد آن در حاشیه خلیج فارس، متوقف شد و مشهد که بخش عمده‌ای از نبض اقتصادی‌اش در دست گردشگران عرب بود، با رکود بی‌سابقه گردشگری روبرو شد. اما برخلاف هتلداران و فعالان گردشگری در آنتالیا، کسی صدای هتلداران مشهد را نشنید.
گردشگران عربستانی جزو پر خرج‌ترین گردشگران در مشهد بودند و برای همین، برخی از تجار عربستانی چندین هتل لوکس پنج ستاره را به‌صورت سالیانه اجاره می‌کردند که این، مایه اطمینان خاطر اصحاب گردشگری و هتلداران مشهدی بود. اما پس از حمله به سفارت و کنسولگری عربستان و کاهش حضور گردشگران این کشور، فعالیت هتل‌های مشهد پنجاه درصد کاهش یافت و بسیاری از هتل‌های این شهر برای پیشگیری از ورشکستگی، تا نیمی از کارکنان خود را بیرون کردند. حدود هفتار هتل به فروش گذاشته شد و بسیاری از پروژه‌های ساخت هتل در مشهد نیز، نیمه‌کاره رها شد. حتی برخی از فروشگاه‌های نزدیک حرم (از جمله شماری از فروشگاه‌های خیابان خسروی روبروی باب الجواد) هم کرکره‌شان را پایین کشیده و تعطیل شدند.
همه اینها در حالی بود که به نطر می‌آید یکی از دغدغه‌های مسئولین مشهد، پیشگیری از برگزاری کنسرت موسیقی در این شهر است. و آنتالیا دارد با برگزاری کنسرت‌های گوناگون، گردشگران حتی ایرانی را به سوی خود می‌کشاند. اگرچه گردشگری در آنتالیا با مشهد زمین تا آسمان تفاوت دارد، اما منطق توسعه گردشگری، تنش‌زدایی به‌ویژه با کشورهای گردشگرفرست، فراهم ساختن خواسته‌های مشروع گردشگران، توجه به نیازهای سرمایه‌گذاران گردشگری و... را می‌طلبد که برخلاف آنتالیا، کمتر اثری از آن در ایران می‌بینیم. گردشگری تنها با سند چشم‌انداز و دستورالعمل‌های غیرمنطقی شکوفا نمی‌شود (آنگونه که مثلا معاون گردشگری سازمان میراث در سال 1392 همه آژانس‌های گردشگری ایران را مکلف کرده بود طی 7 ماه، هر کدام چند هزار گردشگر خارجی به ایران بیاورند).
پی‌نوشت: البته مردمان ترکیه نیز در کنار دولت، به توسعه گردشگری باور عملی دارند و مثلا با آنکه نگاه عمومی‌شان به عربها چندان مثبت نیست، اما با خوشرویی تمام، تلاش می‌کنند بیشنرین رضایت آنان را به دست آورند. بنابراین یک پای توسعه گردشگری در ایران نیز، ما ایرانیان هستیم که با پرهیز از شایعات یا بزرگنمایی برخی رفتارهای گردشگران عرب، می‌توانیم نقش خود را در این زمینه ایفا کنیم. همچنانکه همین نقش را می‌توانیم درباره گردشگران افغانستانی، پاکستانیِ دوستدار ایران (که برخی‌شان بر خلاف باورهای کلیشه‌ای ما، آنچنان ثروتمندند که آخر هفته‌های‌شان را در کشورهای حاشیه خلیج فارس، هندوستان، ترکیه و... می‌گذرانند) به انجام برسانیم.
اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram مقدمه‌ یادداشت‌های رسانه‌ای امیر هاشمی مقدم در زمینه ایران‌شناسی، انسان‌شناسی و گردشگری ارتباط با نویسنده: moghaddames@gmail.com وبلاگ نویسنده: moghaddames.blogfa.com
Post #277 3.63K
شجاعت کناره‌گیری
امیر هاشمی مقدم
خبرنگاران در جلسه هفته گذشته‌شان با محمدرضا کلایی، شهردار جوان مشهد، گلایه می‌کنند که چرا مهدی زارعی، معاون فرهنگی‎اش پاسخ آنان را نمی‌دهد. شهردار پیشنهاد می‌کند که همانجا و در حضور وی به معاونش زنگ بزنند تا نادرستی ادعای خبرنگاران آشکار شود. زنگ می‌زنند و معاون همچنان تلفن خبرنگاران را پاسخ نمی‌دهد. بنابراین شهردار خودش دست به کار شده، به معاونش زنگ زده و گوشی را روی بلندگو می‌گذارد. معاون که تلفن شهردار را پاسخ می‌دهد، شهردار با خنده به او می‌گوید: «آبروی ما را بردی. آقا خبرنگارها داشتند می‌گفتند جنابعالی به سوالات پاسخگو نیستی؛ ما الان تست کردیم، جواب خبرنگار را ندادی». معاون شهردار که خبر از روی بلندگو بودن گفتگویش با شهردار نداشت، می‌گوید: «من الان در جلسه هستم و جواب تلفن زن و بچه‌ام را هم نمی‌دهم. ... لق خبرنگارها...» و همین باعث می‌شود شهردار بدون خداحافظی تماس را به پایان برساند.
انتقادات زیادی به معاون شد که چرا مرز اخلاق را نگه نداشته و درباره خبرنگاران چنین سخنانی را به زبان رانده است. مهدی زارعی، معاون فرهنگی شهردار هم پس از بالا گرفتن انتقادات، کناره‌گیری داد؛ و این به باورم رفتاری است که نباید به سادگی از کنارش گذشت.
به زارعی می‌توان و باید انتقاد وارد کرد که چرا پاسخ خبرنگاران را (نه تنها در آن جلسه، بلکه به‌طور کلی) نمی‌داده. همچنین می‌توان به خاطر کاربرد آن واژه درباره خبرنگاران هم به او انتقاد کرد (هرچند در گفتگوهای دو نفره، بسیاری از افراد، حتی مدیران بالا رده نیز چنین اصطلاحاتی را به کار می‌برند که اگرچه آنها هم رفتارشان نادرست است، اما زارعی دچار بدشانسی شد). همچنین باید به شهردار هم انتقاد کرد که چرا بدون اطلاع معاون، گفتگوی زنده با او را با صدای بلند برای دیگران نیز پخش کرد؛ چنین رفتارهایی نه نشان‌دهنده مدیریت بالا، بلکه شیوه‌ای عوام‌فریبی یا پوپولیسم است. اما...
زارعی کناره‌گیری کرد. آن هم با پیامی قابل تامل همراه با پوزش‌خواهی از خبرنگاران به خاطر رفتارش. ما در ایران، بیشتر کناره‌گیری‌های مسئولین را در اخبار کشورهای خارجی می‌بینیم و می‌شنویم. خروج قطار از ریل، سقوط هواپیما، خسارت زیاد به خاطر سیل یا زلزله، بالا گرفتن اعتراضات صنفی و ده‌ها دلیل دیگری که بارها در ایران رخ داده، اما آب از آب تکان نخورده و تازه صدا و سیما تریبون در اختیار مسئولین می‌گذارد تا شرایط را عادی جلوه دهد، در کشورهای دیگر به سادگی و سرعت، مایه کناره‌گیری مسئولین می‌شود. در این چند ساله بارها در تجمعات آرام صنفی و...، شعار «مسئول بی‌کفایت، استعفا، استعفا» را شنیده‌ایم، اما حضرات مسئول تره هم برای این درخواست‌ها خرد نکرده‌اند. حتی اگر مسئولی به‌طور بسیار استثنایی بخواهد کناره‌گیری کند هم (آنگونه که معین، وزیر علوم دولت خاتمی پس از سرکوب اعتراضات دانشجویی 18 تیر سال 1378 انجام داد)، مورد پذیرش مقام‌های بالا قرار نمی‌گیرد.
حالا به باورم این رفتار معاون فرهنگی شهرداری مشهد، می‌تواند نقطه آغازی باشد بر این راه. هرچند نمی‌توان انتظار داشت به زودی موجی به راه بیفتد و از این پس هر مسئول ایرانی در پی بی‌کفایتی‌اش کناره‌گیری کند، اما دست‌کم می‌دانیم چنین چیزی در ایران هم می‌تواند رخ بدهد. همچنین رسانه‌هایی که پس از گفتگوی غیراخلاقی شهردار مشهد و معاونش انتقادات تند و تیز کردند، به همین اندازه جسارت انتقاد از بی‌کفایتی دیگری مسئولین را هم داشته باشند. وزیر، مدیر یا هر مسئول دیگری که پاسخگوی خبرنگاران نباشد یا پاسخ‌های سربالا بدهد، یا پیش از جلسه پرسش و پاسخ با خبرنگاران، حد و مرز برای پرسش‌های خبرنگاران تعیین کند؛ یا حتی خبرنگاران را تهدید کند که پرسش‌هایی که به آنان مربوط نیست را پرسیده‌اند (که در ایران بی‌سابقه نیست)، عملا همان لفظ ... لق خبرنگاران را به‌طور عملی نشان داده‌اند. شاید تنها گناه زارعی این بود که نادانسته به قول حضرت سعدی «سِرّ دلش بر زبان گرفت».
این یادداشت را اگر می‌پسندید برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram مقدمه‌ یادداشت‌های رسانه‌ای امیر هاشمی مقدم در زمینه ایران‌شناسی، انسان‌شناسی و گردشگری ارتباط با نویسنده: moghaddames@gmail.com وبلاگ نویسنده: moghaddames.blogfa.com
Post #275 2.67K
«دنیا دیده»
امیر هاشمی مقدم
این نقل قول را با یکدیگر بخوانیم:
«یه روز یکی از این حزب‌اللهی‌های دولتی که با من تو فرودگاه دقیقه‌ای هم‌صحبت شده بود و متوجه شده بود که آدمی هستم بسیار دنیا دیده، از من پرسید به نظر شما باید چیکار کنیم که اقتصاد ایران بهتر بشه؟ جواب دادم که راحت‌ترین کارش آزاد کردن مشروبه! فکر کرد شوخی میکنم. جواب داد سوال جدی بود. من هم جواب دادم جواب من هم بسیار جدی بود، جدی‌تر از اونی که تصورشو میتونید بکنید. بعد توضیح دادم: وقتی تو کشور مشروب آزاد باشه میلیاردها دلار پول ایرانیها خرج نمیشه تا برن مسافرت، دبی و آنتالیا و گرجستان و تایلند تا در آزادی لبی به مشروب بزنند و تنی با آب! و این پول در داخل کشور و سواحل زیبای کشور خودمون سرمایه‌گذاری خواهد شد. وقتی مشروب آزاد باشه حتما آزادی انتخاب لباس هم هست. پس میشه میلیونها توریست رو به ایران روانه کرد اونهم نه از نوع توریست گدا گشنه عراقی و پاکستانی که برای دیدن امامزاده‌ها میان و نه تنها پول خرج نمیکنند بلکه باعث اشاعه فحشا هم میشن بلکه از نوع توریست پولدار و مرفه و شیک اروپایی، آمریکایی، ژاپنی، کره‌ای و غیره» (پایه: کانال هلدینگ).
نقل قول بالا، بخش ابتدایی یک یادداشت دراز درباره گردشگری است که یک آدم به قول خودش «بسیار دنیا دیده» آنرا نوشته. اما درباره این دنیا دیدگی چند نکته را باید شرح داد.
هر کسی که دو بار به ترکیه، تایلند یا مالزی رفت، دنیا دیده نمی‌شود. حتی اگر تور اروپا و امریکای شمالی یا چندین کشور افریقایی را هم برود، باز هم دنیا دیده نیست. او یک گردشگر است که کشورهای زیادی را رفته. بیشتر گردشگران را به‌طور کلی نمی‌توان دنیا دیده نامید. حتی در دانش گردشگری هم برای اینکه این دو گروه بهتر از یکدیگر شناخته شوند، یکی را گردشگر (توریست) و دیگری را جهانگرد (تراولر) می‌نامند. جهانگرد است که می‌تواند دنیا دیده باشد. سعدی، ناصر خسرو، ابن بطوطه، مارکوپولو و بسیاری دیگر که سفرنامه‌های‌شان را خوانده یا دست‌کم نام‌شان را شنیده‌ایم، به تعبیر امروزی، جهانگرد بوده‌اند. اکنون هم جهانگردان زیادی داریم. برای نمونه، کسی که پیش از سفر درباره جایی که می‌خواهد برود، جستجو می‌کند و می‌خواند؛ سپس کوله‌بارش را می‌بندد و راه می‌افتد. در شهر و کشور مقصد، با مردم آنجا دمخور می‌شود؛ در زندگی‌شان غوطه می‌خورد؛ سرک می‌کشد به اینجا و آنجا و درباره فرهنگ و زندگی‌شان می‌آموزد. اما گردشگری که تور می‌خرد و می‌رود یک هفته در هتل جا می‌گیرد و چند جاذبه معروف مقصد را هم رفته و در آنجا سلفی می‌گیرد، کجا و آدم دنیا دیده کجا؟
شاید خبر چند هفته پیش را خوانده باشید که «لکسی الفورد» امریکایی، جوانترین کسی است که رکورد سفر به همه کشورها را زده و نامش در کتاب گینس ثبت شده و در 21 سالگی توانسته 196 کشور جهان را بگردد. او هم یک گردشگر است و نه یک جهانگرد. او تنها رکورد زده و بس. اگر از 15 سالگی هم سفرهایش را آغاز کرده باشد، در شش سال نزدیک دویست کشور را رفته که می‌شود سالانه بیش از 30 کشور و ماهانه تقریبا دو و نیم کشور! چنین شخصی بی‌گمان نمی‌تواند ادعای دنیا دیدگی کند. در یک یا دو هفته از یک کشور، فرهنگ، تاریخ، زبان و جغرافیایش چه می‌تواند بفهمد؟ شمار مهرهای درون گذرنامه، نشان دنیا دیدگی نیست.
اینها همه به کنار. اگر می‌رویم یک هفته ترکیه یا مالزی را می‌گردیم و از دیدن میلیون‌ها گردشگر در آن کشورها شگفت‌زده می‌شویم، معنایش این نیست که با چم و خم گردشگری آشنا شده و رمز پیشرفت آنرا دریافته‌ایم. برای نمونه برخلاف تصور نوشته بالا، نه آزاد شدن مشروبات الکلی لزوما گردشگر به کشور می‌آورد (وگرنه در بیشتر کشورها الکل آزاد است، اما همه آنها گردشگری پیشرفته‌ای ندارند)، نه این آزادی مانع از سفر ایرانیان به کشورهای دیگر می‌شود (وگرنه مردمان کشورهایی که الکل در آنها آزاد است، به مسافرت نمی‌رفتند)، نه لزوما گردشگر اروپایی و امریکایی بیشتر از گردشگر عرب پول خرج می‌کند (که برعکس، گردشگران عرب عموما دست و دل‌بازی زیادی در پول خرج کردن هنگام سفر دارند و رقابت برای جذب آنها بالاست)، و نه گردشگران عرب مایه اشاعه فحشا در ایران می‌شوند (که در یادداشت «گردشگران عرب و دختران ایرانی» مفصلا توضیح داده‌ام). هرچند نمی‌توان کتمان کرد که آزادی الکل می‌تواند انگیزه گردشگر را برای آمدن به کشور قوی‌تر کرده و یا بخشی از پولی که برخی گردشگران ایرانی در سفرهای خارجی برای زیاده‌نوشی الکل هزینه می‌کنند را کاهش دهد؛ اما تک‌عاملی نگاه کردن به دلایل ضعف‌مان در گردشگری، آسیبی است که شوربختانه حتی در نگاه بسیاری از مدیران دولتی مرتبط با گردشگری (که عموما هیچ سررشته‌ای در این دانش ندارند) هم دیده می‌شود.
اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram مقدمه‌ یادداشت‌های رسانه‌ای امیر هاشمی مقدم در زمینه ایران‌شناسی، انسان‌شناسی و گردشگری ارتباط با نویسنده: moghaddames@gmail.com وبلاگ نویسنده: moghaddames.blogfa.com
Post #274 5.89K
زمینه‌های رشد تجزیه‌طلبی در جمهوری اسلامی
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
چکیده: دیروز گفتگوی سعید حجاریان با وبسایت خبری انصاف‌نیوز درباره خطر تجزیه‌طلبی که به‌طور جدی کشور را تهدید می‌کند، منتشر شد (در اینجا). البته این خطر دست‌کم دو دهه است که به‌طور جدی کشور را تهدید می‌کند و دلسوزان سالهاست هشدار می‌دهند، اما با کتمان حاکمیت و حتی بخشی از فعالان سیاسی-اجتماعی بیرون از حاکمیت روبرو می‌شد. اتفاقا چند ساعت پس از انتشار این گفتگوی حجاریان، احمد زیدآبادی با انتشار یادداشتی در کانال تلگرامی‌اش (اینجا)، مهر تاییدی زد بر بی‌توجهی فعالان سیاسی و اجتماعی کشور درباره مقوله تجزیه‌طلبی. زیدآبادی در این یادداشت به حجاریان خرده می‌گیرد که چرا «موضوعاتی را مطرح کرده است که طرح آنها نه فقط به صلاح کشور نیست، بلکه اصولاً هیچ پایه و اساس واقعی ندارد».
حجاریان در آن گفتگو اشاره کرده که دشمنان کشور (از امریکا گرفته تا عربستان و...) در تلاشند تا ایران را به‌ویژه از نظر قومی و مذهبی به سوی تجزیه بکشانند. سپس پیشنهاد داده اپوزیسیون دلسوز ایران که مخالف تجزیه‌اند، باید با پوزیسیون در این باره متحد شوند و جلوی تحریم و جنگ را بگیرند، سپس به «کمپین‌های مشترک فکر کنند». یکم اینکه اپوزیسیون عموما مخالف تحریم و جنگ بوده، مگر برخی گروه‌های رسما تجزیه‌طلب و یا امثال سازمان مجاهدین خلق، که به هیچ روی نه از نگاه کمی و نه از نگاه کیفی اینها اپوزیسیون غالب نیستند. ضمن آنکه شوربختانه بی‌اعتمادی ناشی از دعوت به همکاری از ایشان در بزنگاه‌های حساس همچون تحریم یا انتخابات، و موضع‌گیری و طرد دوباره آنان پس از گذر از شرایط حساس، مانعی بر سر اتحاد آنان با حاکمیت است.
دوم اینکه پیش از هرگونه اتحادی در برابر تجزیه‌طلبی، نادیده گرفتن نقش ناخواسته خودِ حاکمیت در این چهار دهه در گسترش و رشد تجزیه‌طلبی در ایران، باید شناسایی و به کنار نهاده شود؛ وگرنه هر گونه فعالیتی در برابر جریان‌های تجزیه‌طلب، سودمندی و کارایی لازم را نخواهد داشت. مولفه‌های این نقش در دو گروه مستقیم و غیرمستقیم در زیر (و البته به‌صورت بسیار چکیده) می‌آید.
الف) نقش مستقیم حاکمیت در رشد تجزیه‌طلبی
شوربختانه پس از انقلاب که با مبارزه با و سرنگونی حکومت پهلوی به دست آمد، هر آنچه به دوره پهلوی مربوط بود مورد نفی و طرد قرار گرفت و تلاش شد تخریب شود. شاید آشکارترین نمونه‌اش، مخالفت با داشتن فناوری هسته‌ای و مجازات عاملان آن پس از انقلاب بود. اما از آنجا که حکومت پهلوی خیلی روی ملی‌گرایی ایرانی تاکید داشت، جمهوری اسلامی تلاش کرد عکس آن عمل کند که برخی نمودهایش در زیر می‌آید. برای خواندن توضیحات مفصل هر یک از این نمودها، اینجا یا دکمه Instant در پایین این یادداشت را لمس کنید.
الف 1- نفی ملی‌گرایی،
الف 2- تخریب نمادهای ملی،
الف 3- میدان دادن به تجزیه‌طلبان،
ب) نقش غیرمستقیم حاکمیت در رشد تجزیه‌طلبی:
در کنار عوامل بالا که تجزیه‌طلبان مستقیما از رفتارهای حکومت ایران سوءاستفاده می‌کنند، برخی از دیگر دیگر رفتارهای جمهوری اسلامی را نیز می‌توان برشمرد که غیرمستقیم مایه تقویت تجزیه‌طلبی می‌شود که در اینجا به چند مورد آن اشاره می‌گردد:
ب 1- دشمن‌تراشی،
ب 2- تضعیف اقتصاد و روابط بین‌الملل،
ب 3- تضعیف فرهنگ ایرانی،
ب 4- نظارت استصوابی،
(برای خواندن توضیحات کامل هر یک از عوامل بالا، اینجا یا دکمه Instant در پایین را لمس کنید).
به هر روی تا بدنه حاکمیت از یکسو و فعالان سیاسی و اجتماعی بیرون از حاکمیت از دیگرسو به وجود این نقاط ضعف در کشور که نه تنها دست تجزیه‌طلبان را باز گداشته، بلکه گاه همچون موتور محرکه آنان عمل می‌کند اذعان نکرده و گام‌های جدی در راستای از میان برداشتن آنها بر ندارند، سخن گفتن از «اتحاد اپوزیسیون با پوزیسیون در برابر تجزیه‌طلبی» و یا برخورد با برخی تجزیه‌طلبان (در حالی‌که زمینه‌های آفرینش تجزیه‌طلبی فراهم است)، سودی نخواهد داشت.
این یادداشت را اگر می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegraph زمینه‌های رشد تجزیه‌طلبی در جمهوری اسلامی امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز دیروز گفتگوی سعید حجاریان با وبسایت خبری انصاف‌نیوز درباره خطر تجزیه‌طلبی که به‌طور جدی کشور را تهدید می‌کند، منتشر شد (در اینجا). البته این خطر دست‌کم دو دهه است که به‌طور جدی کشور را تهدید می‌کند و دلسوزان سالهاست هشدار می‌دهند،…
Post #273 4.54K
وکیل‌های کِرمو
امیر هاشمی مقدم
سال‌ها پیش در دانشگاهی که تدریس می‌کردم، یکی از استادان دختر دانشجویی را به دفتر اداری‌ای که در شهر داشت، دعوت کرده بود؛ آن هم در روزی تعطیل. بهانه‌اش این بود که برگه امتحان آن دانشجو را که به قول خودش پاسخ‌ها را اشتباه نوشته و افتاده بود، به او بدهد تا یکی دو پرسش را درست پاسخ بدهد و استاد هم بتواند نمره‌اش را دستکاری کرده و قبولی بدهد. به دانشجو هم گفته بود که اگر با این وضع برگه به او نمره قبولی بدهد، کارمندان آموزشی دانشگاه که بعدا برگه‌ها را بررسی می‌کنند، می‌فهمند که او نمره قبولی نگرفته و استاد به او بیش از حد کمک کرده است. خلاصه این دانشجو هم رفته بود به دفتر استاد، آن هم در ساختمان اداری‌ای که طبیعتا در روز تعطیل، کسی آنجا نیست. استاد هم پس از چند دقیقه تلاش کرده بود نقشه‌ای که از پیش طراحی کرده را عملی کند، که با مقاومت دانشجو روبرو می‌شود. اما استاد پافشاری می‌کند که: «برای کلاس‌های من که خوب آرایش می‌کردی و بیرون از کلاس هم که مرا می‌دیدی، خوب طنازی و دلربایی می‌کردی، حالا هم که مرا در این موقعیت قرار داده‌ای (!)، باید کار را یکسره کنیم» (نقل به مضمون).
البته آن دانشجو واقعا نه دلبری‌ای کرده بود از آن استاد، و نه آنچنان ساده‌لوح بود که روز تعطیل به تنهایی برود توی دام. دوستانش را با خودش برده بود و در نزدیکی ساختمان چشم راهش بودند، در حالی‌که با یک تلفن همراهِ روشن، همه حرف‌های رد و بدل شده میان او و استادش را شنیده بودند. همین که می‌بینند کار دارد بیخ پیدا می‌کند، به آن یکی تلفن همراهی که نزدش بود، زنگ زده و او هم در حضور استاد، تلفن را پاسخ داده و می‌گوید برگه‌اش را دیده و دارد برمی‌گردد نزدشان. به استاد هم گفته بود که دوستانش پایین چشم به راهش هستند و خلاصه استاد هم ناکام مانده بود.
در اینجا کاری با کارآگاه‌بازی‌های آن دختر دانشجو ندارم. با اینکه پس از آن ماجرا، داستان را به مسئولین دانشگاه هم خبر دادi و مسئولین هم قول رسیدگی دادند، اما آن استاد همچنان در دانشگاه حضور می‌یافت هم کاری ندارم. آنچه باعث شد این یادداشت را بنویسم، استدلال آن استاد بود. آن دانشجو، دختری زیبا بود و حجاب و آرایشش هم به اندازه میانگین دیگر دانشجویان دختر. اما توجیه آن استاد در برابر خواسته و رفتارش، چیزی بود که بارها به شیوه‌های گوناگون شنیده‌ایم: «کرم از خودِ درخته». این جمله را همیشه مردان متجاوز (چه متجاوز جسمی و جنسی، چه متجاوز اخلاقی و بد دهن) به کار می‌برند که اگر فلان زن یا دختر این کاره نبود، چرا فلان رفتار را کرد تا من، یا آن پسر جوانِ مردم، یا مردِ متأهل را به گناه بیندازد؟
یکی از واپسین دیدگاه‌ها در این زمینه، دیروز از سوی رئیس دیوان عالی کشور بیان شد. آقای مرتضوی مقدم به قاضیان هشدار داده بود که مراقب وکیل‌هایی که زن هستند باشند، چرا که «برخی از آنها با ناز کردن سعی می‌کنند که قاضی را جلب رفتارهای خود کنند». می‌توان حدس زد رئیس دیوان عالی کشور، این سخن را بر پایه ادعاهای قاضیانی بیان کرده که لغزش‌های اخلاقی داشته‌اند. اما به باورم این ادعاهای قاضیان خطاکار، در واقع بخشی از همان توجیه «کرم از خود درخته» بوده است. اما ادعایی کاملا بی‌منطق است. وکالت عموما جزو پیشه‌های پر درآمد است و روند وکالت یک پرونده هم عموما به این صورت است که وکیل به موکل خود تعهد می‌دهد تا بیشترین تلاشش را بکند، اما چه در این پرونده پیروز شود و چه شکست بخورد، دستمزدش را دریافت خواهد کرد. حالا ممکن است با پیروزی، کمی بیشتر دریافت کند، اما به‌هرحال برای یک وکیل زن با درآمد بالا هیچ ضرورتی ندارد که به خاطر پرونده موکلش، تن به رابطه با قاضی بدهد (که عموما ظاهر جذابی هم برای زنان ندارند). حتی شاید بتوان ادعا کرد یک قاضی به‌واسطه قدرتی که دارد، بتواند با تهدید دخالت در اعتبار وکالت وی، فشار بر یک وکیل زن وارد کند تا با او رابطه داشته باشد، اما اینکه یک وکیل زن با درآمد بالا در پرونده‌ای که به شخص خودش مربوط نمی‌شود، برای قاضی طنازی و دلربایی کند، با منطق جور در نمی‌آید و بیشتر شبیه توجیهی است برای قاضیان خطاکار تا گناه خود را به گردن دیگری بیندازند. هرچند برخورد با برخی از آنان در چند ماه گذشته از سوی قوه قضاییه، مایه امیدواری شده است.
این یادداشت را اگر می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram مقدمه‌ یادداشت‌های رسانه‌ای امیر هاشمی مقدم در زمینه ایران‌شناسی، انسان‌شناسی و گردشگری ارتباط با نویسنده: moghaddames@gmail.com وبلاگ نویسنده: moghaddames.blogfa.com
Post #271 3.2K
حیوان بکش، جایزه بگیر.
امیر هاشمی مقدم
کشته شدن توله خرس سوادکوه را بگذاریم کنار اخباری همچون:
⭕️ کشته شدن توله خرس دیگری که دو سال پیش در حضور محیط‌بانان پارک ملی گلستان و با همکاری آنان کشته شد (و البته مسئولان محیط زیست و پارک ملی گلستان، یک ماه به دروغ خبرگزاری‌ها را فریب داده و وانمود کردند که توله خرس را زنده‌گیری کرده‌اند، تا آنکه فیلمش منتشر شد)؛
⭕️ کشتن یک خرس مادر و دریدن شکم توله‌های زنده‌اش در سمیرم، در حالی‌که شکارچیان شعار «مرگ بر امریکا» سر می‌دادند؛
⭕️ ذبح کردن (یعنی سر بریدن همچون حیوان حلال‌گوشت) خرس سیاه در کجور مازندران؛
⭕️ پیدا شدن 25 کیلوگرم گوشت راسته و فیله خرس قهوه‌ای از شکارچیان در کلاردشت؛
⭕️ کشتن و سوزاندن خرس قهوه‌ای در سفیدکوه لرستان؛
⭕️ کشتن و سپس کندن پوست یوزپلنگ ایرانی در حضور مردم در مناطق جنوبی کشور؛
⭕️ کشتن یوزپلنگ با سگ‌های گله در سمنان؛
⭕️ ذبح یک جفت «رودک عسل‌خوار» (مشهور به نترس‌ترین جانور روی زمین) در کرمان؛
و لیست بلندبالایی که می‌توان از کشتن بی‌دلیل این جانوران و ده‌ها جانور در خطر نابودی دیگر در همین چند سال اخیر تهیه کرد. همانگونه که نسل شیر ایرانی را در دهه 20 خورشیدی و نسل ببر مازندرانی را در دهه 30 خورشیدی از میان بردیم، نسل چند قلاده باقیمانده یوزپلنگ ایرانی و خرس سیاه و قهوه‌ای و پلنگ و... نیز از میان خواهیم برد.
دلایل زیادی می‌توان برای چرایی این حیوان‌آزاری در ایران برشمرد، که من در اینجا به دو مورد آن اشاره می‌کنم:
1️⃣ کاربست متفاوت دین:
در حالی‌که در دیگر کشورهای مسلمان و همسایه ایران، حیوان‌دوستی جنبه دینی دارد، در ایران نه تنها این جنبه را نمی‌بینیم، بلکه عموما نجس بودن سگ دلیلی برای دوری از آن و آزار دادنش برای دور شدن از انسان‌هاست. در کتاب «سفرنامه افغانستان» توضیح داده‌ام که سنگ قبرها در این کشور را گود درست می‌کنند و در این گودی‌ها آب و گندم می‌ریزند برای پرندگان. برای همین است که کبوترخانه‌ها را در افغانستان درون قبرستان‌ها بیشتر می‌توان یافت، برخلاف ایران که بیشتر کبوترخانه‌ها در کشتزارها هستند. همچنین است آزادی مرغ میناهایی که در پیاده‌روی شهرهای افغانستان، قدم می‌زنند و بدون ترس از انسان‌ها، آب و دان‌شان را می‌جویند.
در ترکیه نیز گربه‌ها را در بسیاری از مساجد می‌توان دید که در گوشه‌ای برای خودشان زندگی کرده یا حتی توله‌هایشان را به دنیا آورده و بزرگ می‌کنند. برخی از امامان جمعه مساجد ترکیه نیز نگهداری از این گربه‌ها را بر دوش می‌گیرند. در کتب اهل سنت به فراوانی به حدیثی از مروان حکم (که ما او را مروان حمار می‌نامیم) ارجاع می‌دهند که گفته در زمستان برای پرندگان و حیوانات در کوه‌ها غذا بگذارند و این را اهل سنت بسیار مورد توجه قرار می‌دهند. در روایات بزرگان شیعه هم ما سخنان بسیاری درباره حقوق جانوران گوشتی، چارپایان و حتی حیوانات غیراهلی داریم؛ اما کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. برای نمونه امام صادق می‌فرماید: «گربه از اهل خانه به شمار می‌آید و می‌توان با آبی که از آن نوشیده، وضو گرفت» (صحیفه معاویه بن عمار). اما کمتر دیده‌ام که ما این روایات و احادیث را برای مهربانی با حیوانات مورد توجه قرار دهیم.
2️⃣ نهادینه‌سازی حیوان‌آزاری:
گمان نمی‌کنم در کشوری دیگر شهردارانش به مردم پول بدهند که سگ‌ها را بکشند. یا خود شهرداری‌ها سگ‌ها را به شیوه‌هایی همچون تزریق سم، زجرکش کنند. نمونه دیگر، شیوه برخورد با سگ‌های خانگی است که حتی حضور آنها درون خودروی صاحبانشان نیز مایه مجازات است. برخورد با حیوان‌آزارها و شکارچیان غیرمجاز نیز، هرگز جدی و درخور نبوده است. برای نمونه، در حالی‌که واکنش‌ها به شیوه سلاخی توله خرس‌های سمیرم به دست یک معلم در حالی‌که شعار مرگ بر امریکا می‌داد، واکنش‌های بین‌المللی در پی داشت، او تنها به هجده ماه حبس تعزیری محکوم شد. اما چند ماه بعد دوباره در منطقه حفاظت‌شده دنا، این بار با اسلحه جنگی دستگیر شد (یعنی حکمش اجرا نشده بود). آیا اگر این افراد مجازات مناسب می‌دیدند، دوباره به سراغ همان جرم می‌رفتند؟
به جز اینها، حیوان‌دوستی هرگز نه در کتاب‌های درسی و نه در برنامه‌های رادیو و تلویزیون آموزش داده نمی‌شود. کودکان تنها به‌واسطه خانواده‌شان ممکن است حیوان‌دوست شوند و در عوض، نقش نهادهای رسمی همچنان به‌واسطه سگ‌کشی‌ها یا برخورد با خیوان‌گردی و...، منفی است. از چنین جامعه‌ای نمی‌توان انتظار حیوان‌دوستی داشت؛ اگرچه حیوان‌دوستی به باورم همچنان از حیوان‌آزاری در ایران خیلی بیشتر و قوی‌تر است. شاید همچنان باید بر آموزش حیوان‌دوستی و پرهیز از حیوان‌آزاری در خانواده و میان دوستان تاکید کرد، تا زمانی که این مسئله به‌طور جدی مورد توجه مسئولین قرار بگیرد.
اگر می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram مقدمه‌ یادداشت‌های رسانه‌ای امیر هاشمی مقدم در زمینه ایران‌شناسی، انسان‌شناسی و گردشگری ارتباط با نویسنده: moghaddames@gmail.com وبلاگ نویسنده: moghaddames.blogfa.com
Post #270 4.14K
زادروز امام ابوحنیفه
امیر هاشمی مقدم
به روایتی، امروز زادروز ثابت بن نعمان بن مرزبان، معروف به امام حنیفه و پایه‌گذار مذهب حنفی، یکی از چهار مذهب اهل سنت بود (دیگر شاخه‌ها، حنبلی، مالکی و شافعی). او اصالتا از جهان ایرانی آن روزگار برخاست که گویا پدربزرگش، مرزبان را از کابل اسیر و به کوفه برده بودند و ثابت نیز در سال 80 هجری در کوفه به دنیا آمد و هم‌دوره امام صادق (ع) بود. درباره زندگانی‌اش می‌توانید به منابع بسیاری که در دسترس است مراجعه کنید. آنچه من در اینجا به آن می‌پردازم، دو نکته است: نخست نقش وی در پابرجا ماندن فرهنگ ایرانی و در رأس آن، زبان فارسی، و دوم نقشی که اکنون مذهب حنفی می‌تواند در نزدیکی مسلمانان به یکدیگر داشته باشد.
شاید شما هم شنیده باشید که در سده‌های نخستین اسلام، مردمان بخارا که مسلمان شده بودند، نمازشان را به فارسی می‌خواندند. چنین امری تنها به‌واسطه احکام ابوحنیفه امکان یافت. از جمله فتواهای جسورانه ابوحنیفه «می‌توان به فتوای ایشان درباره نماز خواندن به فارسی برای فارسی‌زبانان اشاره کرد. او فتوا داد که آنان می‌توانند معنای قرآن را به فارسی در نماز به حای عبارات عربی بخوانند. ابتدا این فتوا عام بود، اما بعد محدود به این شد که آنها [که] عربی ندانند»*. البته پس از ابوحنیفه، برخی از مروجان مذهب وی، روی از این سنت او برگردانده و برای نمونه احمد ابن حفص که جزو پیشروان ترویج آیین حنفی در خراسان بزرگ آن روزگار بود، حکم داد که اگر کسی پنجاه سال عبادت کند، اما نوروز را پاس بدارد، همه عباداتش به هدر رفته است. اما خود ابوحنیفه در پشتیبانی از فارسی‌زبانان و ایرانیان تا آنجا پیش رفت که مخالفانش او را مجوسی (زردشتی) نامیدند. اکنون نیز مذهب غالب در حوزه خراسان بزرگ (افغانستان و آسیای میانه) و نیز پاکستان است.
البته یک ویژگی دیگر مذهب حنفی، پیوند آن با حکومت بود و توجه احکامش به این پدیده. برای نمونه در این مذهب اگر حاکم زنا کرده باشد، نمی‌توان او را مجازات کرد. چرا که قاضی را خود حاکم روی کار می‌آورد و برخی همچون محمدیوسف ارباب، این را از واقع‌گرایی مذهب حنفی دانسته که قاضی و مسلمین زیر دست حاکم، نمی‌توانند بر او حد جاری کنند. این نزدیکی تا آنجا بود که برخی علمای حنفی، حکومت عباسیان را مقدس دانسته و می‌گفتند تا قیامت دوام خواهد یافت.
اما نکته دوم و مهم، ظرفیت مذهب حنفی در برابر جریان‌های تکفیری است. ابوحنیفه در زمانی زندگی می‌کرد که خوارج با همان اندیشه‌های تکفیری‌ای که امروزه نزد داعش و... می‌بینیم، در اوج قدرت‌شان بودند. ابوحنیفه و خوارج دو قطب روبروی یکدیگر بودند با اندیشه‌هایی متضاد. برخلاف برداشت بسیار خشک خوارج از اسلام، ابوحنیفه باور داشت حتی کسی که تنها بر زبانش ایمان داشته باشد و در دلش کافر باشد، بر مردم واجب است همان که بر زبان می‌آورد را بپذیرند و درباره زندگی شخصی و درونیات وی کند و کاو نکنند. همچنین اجتهاد با توجه به شرایط زمانه، در مذهب حنفی بسیار پررنگ است. کافی است برای نمونه بدانیم که در صدر اسلام، او تنها رضایت یک زن بالغ و عاقل برای ازدواج را کافی می‌دانست و نیاز و ضرورتی به اجازه پدر او نمی‌دید. همین است که امروزه در میان اهل سنت می‌تواند رقیبی باشد بر دیدگاه‌های افراطی. به‌ویژه در کشورهایی همچون افغانستان که اگرچه روزگاری از پایگاه‌های اصلی مذهب حنفی بود، اما سالیان درازی است که جای خود را به دیدگاه‌های افراطی اهل حدیث و... داده است.
دست آخر آنکه او امام یکی از شاخه‌های مهم مذهب سنت است. پاسداشت و احترام به او، پاسداشت اهل سنت است و تا زمانی که به بزرگان اهل سنت احترام نگذاریم، سخن گفتن از تقریب مذاهب و هفته وحدت معنایی نخواهد داشت. همچنان که ابوحنیفه حضرت علی را کاملا برحق می‌دانست و باور داشت که در همه جنگ‌ها، حق با علی (ع) بوده است.
اگر می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
* ارباب شستان، محمدیوسف (1393)، تاثیر و تاثر ترکان و حنفیان بر بکدیگر، تهران: نشر احسان. ص 19.
Telegram مقدمه‌ یادداشت‌های رسانه‌ای امیر هاشمی مقدم در زمینه ایران‌شناسی، انسان‌شناسی و گردشگری ارتباط با نویسنده: moghaddames@gmail.com وبلاگ نویسنده: moghaddames.blogfa.com
Post #269 3.27K
عکسی از درماندگی
امیر هاشمی مقدم
از وقتی چهره درمانده مادر را در عکس دیده‌ام، من هم گویا درمانده شده‌ام. دختری از اینکه راننده اسنپ در میانه راه به خاطر حجاب پیاده‌اش کرده، شاکی شده و مشخصات راننده و خودرو را منتشر کرده. واکنش‌ها بالا می‌گیرد و مدیران اسنپ هم گویا در ابتدا پوزش‌خواهی کرده‌اند. اما به یکباره ورق بر می‌گردد و اسنپ از راننده پشتیبانی کرده و دختر به همراه خانواده‌اش نزد راننده اسنپ رفته و از او پوزش‌خواهی می‌کنند.
خیلی چیزها در این میانه طبیعی نیست. نه این ورق برگشتن یکباره، نه تغییر موضع اسنپ، نه رفتن آن دختر برای پوزش‌خواهی و نه این عکس نمایشی. اصلا خود اینکه پدر و مادرش هم همراهش رفته‌اند بر شگفتی ماجرا افزوده است. اما مادر حتی نتوانسته آن لبخند زورکی پدر یا لبخند مصنوعی دختر را هم روی چهره‌اش بنشاند. و چهره غم‌زده‌اش که حقیقتا آتش می‌زند بر دل آدم. واقعا این عکس گرفتن اختیاری بوده است؟ واقعا آن دختر، پدر و مادرش راضی بودند به این کار؟ پاسخش به گمانم مشخص است.
تنها لبخند واقعی در این عکس را، راننده بر لب دارد. سرمست از پیروزی. سرمست از اینکه اگر حجاب رسمی را با چند دهه تبلیغات رسانه‌ای شبانه روزی و کتاب‌های درسی و کلاس‌های دینی/پرورشی و... نتوانسته‌اند بقبولانند، روش‌های زیاد دیگری در اختیار دارند برای این کار. راننده‌ای که برای باورهایش، و برای عفت و پاکدامنی‌ای که از یک زن مسلمان انتظار داشت، مسافرش را در میانه اتوبان پیاده می‌کند، رسم مسلمانی به جای آورده؟ نمی‌دانم. اصلا چه ساعتی؟ آن را هم نمی‌دانم. امیدوارم شب نبوده باشد (هرچند راننده می‌گوید به دختر پیشنهاد داده تا او را برگرداند جلوی خانه‌اش و پیاده کند، اما دختر نپذیرفته. اگر دست‌کم چنین کاری کرده باشد، به نظرم نباید این بخش از کارش را نادیده گرفت؛ هرچند همچنان به باورم پیاده کردن مسافر دختر در میانه اتوبان نادرست است).
داستان را البته می‌شود از نگاهی دیگر نیز دید. دختر مسافر عکس و مشخصات راننده را به جای اینکه برای رسیدگی به تخلف وی (پیاده کردن مسافرِ زنِ تنها در میانه اتوبان) به اسنپ یا نهادهای رسمی بدهد، آنها را در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرده است و راننده هم از این دلخور شده. اما راننده (و پشتیبانان وی) نه تنها به جای عکس خود دختر، عکس پدر و مادرش را نیز منتشر کردند، بلکه از ابزارهایی که در اختیار داشتند نیز علیه او سود بردند. از تلویزیون گرفته تا برخی افراد سرشناس و نهادها او را دعوت کرده، ستایش نموده و تریبون در اختیارش قرار دادند. او در گفتگوی تلویزیونی‌اش در شبکه سه هم می‌گوید چون قانون اسنپ نگفته در برابر مسافر بدحجاب چگونه باید رفتار کرد، بنابراین او آتش به اختیار عمل کرده است. فردی که کنار او نشسته هم به ماده 17 قانون جرایم رایانه‌ای استناد کرده که بر پایه آن «هر کس به وسیله سیستم‌های رایانه‌ای یا مخابراتی، صوت یا تصویر یا فیلم خصوصی یا اسرار دیگری را بدون رضایت او منتشر کند، به نحوی که موجب ضرر یا عرفا هتک حیثیت شود، به حبس از 91 روز تا 2 سال محکوم می‌شود» و بنابراین نتیجه گرفته که آن دختر مسافر چون عکس و مشخصات راننده را منتشر کرده، باید مجازات شود. در حالی‌که آن مسافر تنها عکس و مشخصات راننده را بر پایه آنچه در سامانه اسنپ ثبت است و برای مسافرین اسنپ در دسترس، منتشر کرد و نه هیچ چیز خصوصی از زندگی شخصی وی.
نقد این رفتار به معنای مخالفت با حجاب و پوشش اسلامی نیست، بلکه پذیرش واقعیت‌های درون جامعه و نقد شیوه‌هایی است که با وجود صرف هزینه‌های مادی و معنوی بسیار زیاد در چند دهه گذشته، همچنان پافشاری برای اجرای‌شان ادامه دارد. اگر پنج سال پژوهش و نوشتن پایان‌نامه دکترا درباره گردشگران ایرانی در ترکیه یک نکته به من آموخته باشد، اینست که بانوان ایرانی‌ای که پوشش‌شان مورد تایید نهادهای رسمی نباشد، لزوما باورشان به اسلام ضعیف نیست. همانگونه که بسیاری‌شان در شهرهای گوناگون ترکیه دقیقا همان پوششی را دارند که در ایران دارند.
اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Post #268 3.65K
رونالدوها را به ایران دعوت کنید.
امیر هاشمی مقدم
در یادداشت دیروز اشاره کردم که جمهوری آذربایجان چگونه دارد با مصادره نام‌ها، میراث فرهنگی، مفاخر و ورزشکاران ایرانی، برای خود هویت می‌سازد؛ و البته نوشتم که باکو در این راه تنها نیست. شاهد از راه رسید و امارات به تازگی در تبلیغی در راستای مصادره و ثبت بادگیرهای ایرانی به نام خودش، از رونالدو دعوت کرده و کلیپ زیر را ساخته است. درباره این چالش چند نکته می‌نویسم:
1️⃣ در یادداشتی به نام «گنده‌لات‌ها را بی‌خیال، بچه سوسول‌ها را بچسبید» نوشته بودم که ایران آنچنان مشغول درگیری با قدرت‌های بزرگی همچون امریکا شده که چشمش را بر زیان‌هایی که از کشورهای کوچک همسایه (که بسیاری‌شان روزگاری بخشی از ایران بوده‌اند) بسته است. توهین‌های جمهوری آذربایجان به ایران و گردشگران ایرانی؛ سختگیری‌های ترکمنستان بر رانندگان ترانزیت و ماهیگیران ترکمن ایرانی در دریای خزر (که بسیاری‌شان در زندان‌های ترکمنستان جان می‌دهند)؛ دستگیری، بازداشت و شکنجه ورزشکار مدال‌آور ایرانی به دست حکومت خودمختار کردستان عراق؛ موضع‌گیری‌های بحرین، کویت و امارات علیه ایران و...، در حالیکه تقریبا هر کدام از این کشورها یا حکومت‌های‌شان دارند بخشی از میراث فرهنگی یا طبیعی ما را غارت می‌کنند، نیازمند توجه و آسیب‌شناسی جدی است. حتی همان امریکا و دیگر کشورهای دشمن ایران هم بخشی از فشارهای‌شان به ایران را از راه همین کشورهای کوچک همسایه وارد می‌کنند.
2️⃣ بادگیر یک سازه معماری و هنر ایرانی در مناطق کویری است که در بسیاری از شهرها و روستاهای کویری، به‌ویژه یزد و کاشان به فراوانی یافت می‌شود. برخی از جنوبی‌های ایران که حدود یکصد سال پیش (یعنی زمانی که هنوز کشوری به نام امارات وجود نداشت)، به سرزمین‌های جنوبی خلیج فارس مهاجرت کرده و هنر ساخت این سازه‌ها را با خود به امارات، کویت، عمان و... بردند و اکنون این کشورها به دنبال ثبت بادگیر به‌نام خودشان هستند. در حالی‌که در ایران در زمینه ثبت میراث فرهنگی، دو شیوه خیلی به چشم می خورد:
الف) در پرونده‌های ثبت ملی، دست سوداگران در تخریب میراث تاریخی و فرهنگی‌مان باز است. بسیاری از بناهایی که ثبت ملی شده، در پی بی‌تفاوتی، کم‌کاری یا حتی همکاری سازمان میراث، از ثبت خارج شده و تخریب می‌شود (یکی از واپسین نمونه‌هایش تخریب خانه تاریخی «حسام لشکر» در تهران که در اینجا درباره‌اش نوشتم). آنهایی که همچنان ثبت هستند نیز اوضاع خوبی ندارند.
ب) در پرونده‌های ثبت جهانی، سازمان میراث فرهنگی ما در بسیاری از موارد به‌صورت واکنشی و تدافعی عمل می‌کند. یعنی وقتی کشوری دیگر تلاش کرد میراث ایران را مصادره و به‌نام خود ثبت کند، ایران اعتراض می‌کند و پیگیر می‌شود. هرچند درباره ثبت بادگیرها مطمئن نیستم که اینگونه باشد. اما امارات کلا در چنین بحث‌هایی خیلی کامیاب‌تر و بهتر از ما کار می‌کند.
3️⃣ امارات سالانه نزدیک به 20 میلیون گردشگر به خود جذب می‌کند. تنها شهر دوبی در این کشور سالانه بیش از 15 میلیون گردشگر دارد که آنرا در کنار پاریس، جزو 10 شهر نخست دنیا در گردشگرپذیری جای داده است. واقعیت اینست که کارکرد گردشگری خیلی فراتر از درآمد اقتصادی آنست. گردشگران می‌توانند مُبَلّغان فرهنگ و تمدن سرزمینی باشند که از آن دیدن کرده‌اند. با این حساب، مقایسه و هم‌سنجی میان شمار گردشگران یزد و کاشان با گردشگران دوبی نشان می‌دهد که کدام‌یک در معرفی بادگیر به‌نام خویش می‌تواند کامیاب شود. شخصا اگرچه از فعالیت‌های ضد ایرانی امارات ناخرسندم، اما به مدیریت‌شان در بخش گردشگری حقیقتا احترام می‌گذارم.
ایران نیز باید راه ورود رونالدوها و گردشگران را به کشور باز کند تا خودشان از نزدیک ببینند چه سرمایه‌های گسترده فرهنگی، تاریخی و طبیعی در این سرزمین نهفته است. وگرنه تا وقتی میراث ما پنهان از چشم دیگران باشد، هر کسی می‌تواند بخشی از آنرا تاراج و به نام خود ثبت کند. این را سالها پیش در گفتگو با خبرگزاری ایسنا توضیح داده‌ام.
اما گردشگری، زبان ویژه خودش را دارد. تنش‌زدایی در منطقه و جهان، دعوت از شرکتهای بزرگ و بین‌المللی گردشگری (همچون هتل‌های زنجیره‌ای) برای حضور در کشور و توسعه زیرساخت‌های گردشگری، استفاده از مدیران با تجربه غیرایرانی در سازمان‌ها و نهادها (چیزی که به نظر می‌آید خط قرمز برخی مسئولین ماست و حسن ازغندی هم علیه چنین کاری مواضع تندی دارد +اینجا)، برچیدن محدودیت برای باز بودن رستوران‌ها، مراکز خرید و تفریحی در شب، محدود کردن گروه‌های خودسر که گاه با گردشگران خارجی برخورد می‌کنند و...، برخی از راهکارهایی است که تا در پیش گرفته نشود، سخن گفتن از توسعه گردشگری برابر است با آب در هاون کوبیدن، و نه رونالدوها به ایران می‌آیند و نه هم‌میهنان گردشگرشان.
اگر این یادداشت را می‌پسندید برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram بصیرت عمار استفاده امارات از کریستیانو رونالدو در تبلیغات برای ثبت بادگیرهای یزد چند شهر جهانی یزد به شهر بادگیرها معروف است و تعداد زیادی از بادگیرهای منحصر به‌فرد آن به ثبت ملی رسیده، ولی پرونده ثبت جهانی بادگیرهای این دیار با مداخله و اعتراض نمایندگان کشورهای عربی…
Post #267 21.1K
از رامبد جوان تا زهرا نعمتی
امیر هاشمی مقدم: انصاف‌نیوز
پرده نخست: رامبد جوان مجری برنامه‌ای است به نام خندوانه که مدام در آن از خوبی‌های ایران و مردمانش می‌گوید و البته حرف و حدیث‌های زیادی هم درباره هزینه‌های ساخت این برنامه و درآمد دست‌اندرکاران آن (از جمله مجری‌اش) در جریان است. او به تازگی به همراه همسر باردارش، نگار جواهریان به بهانه نمایش فیلم «قانون مورفی» به کانادا رفته‌اند. رسانه‌ها گزارش داده‌اند که هزینه این سفر حدود پانصد میلیون تومان می‌شود. با توجه به اینکه همسر وی در دوره پایانی بارداری است، به نظر می‌رسد اهدف او از این کار، به دنیا آمدن فرزندش در کانادا و در نتیجه گرفتن شهروندی این کشور برای اوست.
پرده دوم: زهرا نعمتی ورزشکار و مدال‌آور جهانی ایران است. او متولد 1364 است و ابتدا عضو تیم ملی تکواندو بانوان کشور بود که در 19 سالگی تصادف کرد و ویلچرنشین شد. اما تلاش و اراده آهنین، او را به عضویت تیم ملی تیراندازی با کمان بانوان معلول ایران رساند و نخستین بانوی ایرانی شد که در المپیک مدال طلا به دست آورده و نخستین ایرانی (در هر دو گروه مردان و زنان) است که هم در المپیک و هم در پارا المپیک مدال گرفته. به تازگی جمهوری آذربایجان به او پیشنهاد داده در قبال دریافت 300 هزار دلار، یک خانه و یک خودرو و حقوق مادام‌العمر ماهیانه پنج هزار دلار، شهروندی آن کشور را دریافت کند. اما او نپذیرفته و گفته پرچم کشور ایران را ترجیح می‌دهد.
پرده روی پرده: زهرا نعمتی در حالی حاضر نیست از زیر پرچم ایران بیرون بیاید که محدودیت‌ها برای زنان از یکسو و معلولان از سوی دیگر، فشاری که مردم ایران در شرایط نابسامان اقتصادی تحمل می‌کنند را بر او صد چندان کرده است. کافی است بدانیم همسر او با سوءاستفاده از قوانین مردسالارانه در نظام قضایی کنونی، جلوی خروج از کشورش برای حضور در تورنمنت برون مرزی را گرفته بود. در شرایطی که خیلی‌ها دارند از راه‌های گوناگون و پرداخت هزینه‌های بسیار، به کشورهای دیگر مهاجرت می‌کنند، او حاضر نشد مشگلات فراوان را از روی دوشش برداشته و در برابر دریافت آن پیشنهاد وسوسه‌انگیز، شهروندی و یک عمر زندگی مرفه را بپذیرد. از سوی دیگر، رامبد جوان که زندگی لاکچری‌اش بر روی دوش مردم این کشور سوار است و همیشه سخن از خوبی‌های ایران و مردمانش به میان می‌آورد، به همان زندگی لاکچری در ایران برای فرزندش قانع نشده و می‌خواهد او را از «مردم خوب ایران» جدا کند.
سلبریتی‌هایی که همیشه از خوبی‌های ایران سخن می‌گوید و مسئولینی که مدام از مقاومت مردم ایران در برابر امریکا و غرب سخن می‌گویند، اما فرزندان‌شان با پول‌های بادآورده از جیب مردم ایران به همان کشورهای غربی می‌روند، اگر پیش بیاید، در برابر همان دشمنان سر خم می‌کنند. میهن را نه سخنان زیبا و نه شعارهای تند، بلکه مردمانی همچون زهرا نعمتی پاسداری می‌کنند که زیر بار مشکلات کمرشان خم شده، اما در برابر بیگانگان سرشان خم نمی‌شود.
پی‌نوشت: شوربختانه جمهوری آذربایجان که همه چیزش را از ایران می‌رباید، در عین حال دیدگاه‌هایش در کتابهای درسی و غیر درسی و رسانه‌ها و... سرشار از نفرت از ایران است. هم نامش (که در طول تاریخ «ارّان» بود و به حیله روسیه و امثال رسولزاده، بنیانگذار این کشور در سال 1918 و علیرغم مخالفت ترک‌های آذری ایرانی همچون شیخ محمد خیابانی، سیید حسن تقی‌زاده و... به جمهوری آذربایجان تغییر داد تا امروز مدعی لزوم پیوستن آذربایجان جنوبی (به قول خودشان) به آذربایجان شمالی باشد. شاعر ملی این کشور، نظامی گنجوی است که همه اشعارش به فارسی است و پس از فردوسی، دومین شاعر میهن‌پرست ایرانی بود که صدها بار نام ایران را در اشعارش آورده و به آن بالیده (از جمله بیت معروف: همه عالم تن است و ایران دل، نیست گوینده زین قیاس خجل). اما جمهوری آذربایجان یک دیوان شعر ترکی برای وی درست کرد و در سال 1392 در سکوت مسئولین فرهنگی جمهوری اسلامی، حتی کاشی‌های چهارصد ساله آرامگاه وی که اشعار فارسی او بود را تخریب کرد و به جایش اشعار تازه و جعلی ترکی نشاند. اکنون نیز چندین سال است که ورزشکاران ایرانی، به‌ویژه ترک‌های ایرانی را هدف گرفته و با پیشنهادهای اغواگر، آنان را به سوی خود می‌کشاند. به گونه‌ای که اکنون بسیاری اعضای تیم تکواندو، کشتی و... این کشور ایرانی هستند. دست‌کم مسولین ورزشی ایران می‌توانند کمی بیشتر به وضعیت مادی ورزشکاران برجسته (و البته مفاخر دیگر همچون اهل اندیشه و قلم، مخترعان و...) کشور رسیدگی کنند و مطمئن باشند اگر حداقل‌های زندگی اینان فراهم باشد، پرچم ایران را با هیچ کشور دیگری عوض نمی‌کنند. چه اینکه اکنون به جز آذربایجان، کشورهای اروپایی نیز تبدیل به مقصد مدال‌آوران ایرانی شده که در کشورشان از نظر مالی تامین نمی‌شوند.
اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Post #266 6.22K
یقه سازندگان سد لفور را هم بگیرید.
امیر هاشمی مقدم
این روزها پنج نفر جوانی که عکس‌شان با پوشش نامناسب سوار بر قایق در سد لفور منتشر شده، خبرساز شده‌اند. درباره واکنش‌های تندی که به آن صورت گرفته، چند نکته را یادآوری می‌کنم:
الف) تقریبا 15 سال پیش من نیز در نگارش گزارش ارزیابی پیامدهای ساخت سد لفور همکاری داشتم. یافته‌های آن گزارش پژوهشی نشان می‌داد که ساخت این سد تقریبا از هر جهت که نگاه کنی، زیان‌بار است. آن گزارش را نادیده گرفتند و سد را ساختند (البته ساخت سد سال‌ها پیش آغاز شده بود و فقط می‌خواستند برای فریب هم که شده، بگویند ارزیابی پیامدهایش را انجام داده‌ایم. هرچند گمان نمی‌کردند گزارش سفارشی‌شان آنچنان منفی از آب در آید). برخلاف ادعاهایی که کرده بودند، ساخت سد نه تنها باعث توسعه کشاورزی نشد، بلکه به کشاورزی منطقه آسیب جدی هم زد. همچنین مردمان چندین روستا مجبور به جابجایی شدند. روش این جابجایی بسیار ساده بود. مثلا خانه و زمین‌های کشاورزی‌شان را قیمت می‌کردند، می‌شد 5 میلیون تومان (در آن تاریخ). با منت می‌گفتند بیا این 6 میلیون تومان را بگیر و خوش باش. وقتی مردم نپذیرفتند این را، به زور و با شیوه‌ای بسیار خشن آنان را از خانه‌های‌شان بیرون رانده و روستاها را با لودر ویران کردند. هیجکدام از آن روستاییان نتوانستند با آن پول‌ها خانه بخرند. در روستاهای اطراف خانه و زمین کشاورزی خالی برای حضور صدها خانوار نبود و در شهرها هم با آن پول نمی‌شد خانه خرید. بنابراین بیشترشان تبدیل به حاشیه‌نشین‌هایی در قائم‌شهر، بابل و... شدند و به دستفروشی، خرید و فروش مواد مخدر یا جرائم دیگر روی آوردند.
ب) یکی از دلایلی که برای ساخت این سد در طرح توجیهی‌اش آمده بود، توسعه گردشگری در منطقه بود. گردشگری حقیقتا یکی از یتیم‌ترین حوزه‌های تخصصی در ایران است که هر کسی از راه رسید گمان می‌کند می‌شود یک سد یا پارک جنگلی و... را تبدیل به جاذبه گردشگری کرد و مردم را به آنجا کشاند. لفور تا چند سال پیش یکی از سنتی‌ترین و دست‌نخورده‌ترین مناطق مازندران بود. این را بر پایه ده‌ها باری که به این منطقه رفته‌ام و حتی با گاوداران لفور چندین شبانه‌روز کوچ بهاره یا به قول خودشان «گو هِمرا» رفتیم به مناطق سردسیر (که گزارشش در اینجا در دسترس است) می‌گویم. از سوی دیگر، گردشگری تفریحی یکی از تنش‌زاترین گونه‌های گردشگری در مناطق سنتی است. سدها در گردشگری جزو جاذبه‌های تفریحی به شمار می‌آیند و کسی که برای گردش به سوی سد می‌رود، بیشتر یا به دنبال تفریحات آبی (از آب‌بازی گرفته تا شنا، قایق‌سواری، اسکی روی آب و...) است یا تفریحات ساحلی (حمام آفتاب، والیبال و فوتبال ساحلی و...)؛ که هر دو گروه عموما با نگاه و باورهای سنتی در تضاد است. واقعیت اینست که گردشگری زبان ویژه خودش را دارد که گاهی اوقات ما واقعا زبان‌نفهمیم و از یک گونه‌ی گردشگری، انتظارات و چشم‌داشتهای عجیب و غریبی داریم.
ج) دست آخر اینکه این همه واکنش در برابر پدیده‌ای که دور از انتظار نبود، جای شگفتی است. بسیاری از مسئولین نسبت به آن موضع گرفتند؛ پلیس سریعا وارد عمل شده و ابتدا قایق‌ها را توقیف کرد و سپس افراد قایق‌سوار را شناسایی و بازداشت نمود. البته اگر همین سرعت عمل و گستردگی واکنش در برابر دیگر جرائم هم باشد (از اختلاس و دزدی گرفته تا اسیدپاشی به زنان معصوم و...)، گله‌ای نیست. از آن مهمتر، ای‌کاش مجریان قانون یقه سازندگان سد لفور و همه ذینفعانی را می‌گرفتند که منافع‌شان کاملا در تضاد با منافع ملی، با ساخت این سد گره خورده بود و بنابراین فشار آوردند تا با وجود همه ارزیابی‌هایی که پیامدهای وحشتناک فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و زیست‌محیطی برای این سد پیش‌بینی می‌کردند، ساخته شود و صدها نفر از ساکنان آنجا آواره و حاشیه‌نشین گردند و زمین‌های کشاورزی اطراف، به دلیل بالا آمدن سطح آب، کیفیت‌شان را از دست بدهند و فرهنگ سنتی مردم منطقه مورد بی‌حرمتی قرار بگیرد.
اگر این یادداشت را می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram مقدمه‌ یادداشت‌های رسانه‌ای امیر هاشمی مقدم در زمینه ایران‌شناسی، انسان‌شناسی و گردشگری ارتباط با نویسنده: moghaddames@gmail.com وبلاگ نویسنده: moghaddames.blogfa.com
Post #265 3.26K
زنان سیبیلو، مردان بی‌ریش
امیر هاشمی مقدم
دکتر سیروس شمیسا در سال 1380 کتابی نوشته بود به نام «شاهدبازی در ادب فارسی» که مجوز گرفت و منتشر هم شد. اما یک هفته پس از انتشار، همه نسخه‌های آن از روی پیشخوان کتابفروشی‌ها جمع شد و خودِ استاد را هم تا مدتها به اتهام ترویج فساد به دادگاه می‌کشاندند. سخن اصلی آن کتاب این بود که معشوق در بسیاری از اشعار نامداران ادبیات فارسی، پسر بوده و نه دختر. کلی هم شاهد و مدرک آورده بود که نگاه به همجنس در تاریخ ایران تا همین یک سده پیش، آنچنان منفی نبوده است و البته ریشه‌هایش در فرهنگ‌های دیگر، از جمله یونان باستان را هم مختصرا نشان داده بود.
پیامد ممنوعیت آن کتاب این بود که ده‌ها هزار نسخه از آن به‌صورت غیرقانونی و با کیفیت پایین‌تر منتشر و در بساط دستفروش‌های کنار خیابان فروخته شد. حتی بارها آن کتاب را در بساط دستفروش‌های درکه و جاهای بی‌ربط دیگر دیدم. یعنی در واقع آن ممنوعیت، مایه شهرت آن کتاب گردید و در این میان، تنها حق نویسنده و ناشر پایمال شد.
چهار سال بعد از آن تاریخ، یعنی در سال 2005، خانم دکتر افسانه نجم‌آبادی که استاد تاریخ و مطالعات جنسیت در دانشگاه هاروارد است، کتابی نوشت به نام «زنان سیبیلو و مردا بی‌ریش: نگرانی‌های جنسیتی در مدرنیته ایرانی» که 12 سال بعد، یعنی در سال 1396 بخش‌هایی از آن به فارسی برگردان و منتشر شد. نجم‌آبادی در این کتاب به دوره تاریخی مهمی پرداخته که امر جنسی و جنسیتی در ایران دگرگون شده و علاقه به همجنس شدیدا زشت پنداشته می‌شود. این دوره، دوره قاجار است که ایرانیان با غربی‌ها آشنایی و ارتباط پیدا کرده‌اند. در واقع نجم‌آبادی در کتابش با بررسی منابع نوشتاری همچون سفرنامه‌ها و اشعار و منابع دیداری همچون تابلوهای نقاشی به جا مانده از دوره قاجار، نشان می‌دهد که اروپاییان در برخورد با پدیده همجنس‌گرایی در میان ایرانیان، واکنش منفی نشان داده و به تحقیر ایرانیان می‌پرداختند. بنابراین ایرانیان برای تبرئه خود، آرام آرام از همجنس‌گرایی فاصله گرفتند؛ یعنی دقیقا خلاف آنچه که امروزه می‌بینم که در غرب از همجنس‌گرایان و حقوق آنان دفاع می‌کنند و در ایران به شدت به سرکوب آن می‌پردازند. البته این پدیده تنها شامل ایران نمی‌شود و دیگر کشورهای مسلمان را نیز در می‌گیرد. برای نمونه در عثمانی هم تا یک سده پیش این پدیده به شدت رایج بوده و درباره‌اش مقالات و کتابهای بسیاری نوشته شده که کتاب «بچه‌بازی در دوره عثمانی» (Osmanlı’da Oğlancılık) نوشته رضا زلیوت مهمترین اثر در این زمینه است (در این یادداشت هم به سفرنامه میرزا محمدحسین در سال 1264 اشاره کرده‌ام که در حمامی در استانبول با یک دلاک همجنس‌گرا برخورد می‌کند). اما در ترکیه هم با آنکه تا چند سال پیش همجنس‌گرایان آزادی داشتند، بسیاری از آنان به شیوه‌های فجیع کشته می‌شدند و قاتل هم عموما پیدا نمی‌شد یا در واقع چندان پیگیری نمی‌کردند. اکنون که چند سالی است کافه‌ها و دیگر محل‌های تجمع‌شان هم بسته شده و فشار بر آنها شدیدتر از گذشته است. این امر باعث شده بود یک فرضیه درباره دگرگونی فهم امر جنسی و جنسیتی در ایران (یعنی از آزادی نسبی همجنس‌گرایی در گذشته تا برخورد شدید با آن در دوره کنونی) را به شیوه‌ای دیگر به غرب مرتبط بدانند. یعنی چون مسلمانان پس از آشنایی با غرب، آنرا مظهر فساد می‌دانستند، بنابراین تصمیم گرفتند هر پدیده غیراخلاقی‌ای که در غرب رایج است، اجازه حضور در کشورهای مسلمان نیابد و همین شد که به سرکوب همجنس‌گرایی در کشورهای مسلمان (همچون ایران) پرداختند. اما کتاب نجم‌آبادی نشان می‌دهد این در واقع برخورد و واکنش منفی غربی‌ها با پدیده همجنس‌بازی در ایران بود که باعث شد ایرانیان برای رفع اتهام از خود، به سرکوب همجنس‌گرایی بپردازند.
به هر رو این کتاب یکی از بهترین نمونه‌ها در زمینه بررسی‌های تاریخ فرهنگی است که در رشته‌های گوتاگون، از جمله انسان‌شناسی تاریخی مورد توجه قرار می‌گیرد.
فردا (19 خردادماه) از ساعت 3 تا 5 بعدازظهر (یعنی 15 تا 17) این کتاب در کارگروه جنسیت انجمن انسان‌شناسی ایران با حضور آتنا کامل و ایمان واقفی (مترجمان کتاب) و مهدی یوسفی (پژوهشگر مطالعات جنسیت) بررسی می‌شود. اگر دوست داشتید، شما هم در این نشست شرکت کنید. نسخه الکترونیکی این کتاب را هم می‌توانید از اینجا خریداری کنید.
آدرس: تهران، پل گیشا، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، نیم‌طبقه اول، سالن کنفرانس.
اگر می‌پسندید، برای دیگران هم بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram انجمن انسان شناسي ايران
Post #264 13.5K
از هر دختری که خوش‌تان آمد، عکس بگیرید.
امیر هاشمی مقدم
خبر خیلی عجیب است. کانال تلگرامی «قرارگاه سایبری عمار» در یک خبر مدعی شده سرپرستی دادسرای ارشاد تهران (ناحیه 21) از شهروندان تهرانی خواسته در صورت برخورد با «جرائم منافی اخلاق و عفت عمومی» همچون «کشف حجاب در خودرو، کشف حجاب یا سرو مشروبات یا برگزاری مراسم مختلط رقص در اماکنی همچون سفره‌خانه، کافه، رستوران، مراکز خرید، باغ تالار و...، اطلاع از برگزاری پارتی‌های شبانه یا خانه‌های فساد و فحشا، انتشار مطالب خلاف عفت در اینستاگرام و تلگرام و... در تهران، حتی‌المقدور نسبت به مستندسازی اولیه (تهیه فیلم و عکس و معلوم نمودن محل وقوع جرم و ذکر نوع خودرو و زمان و مکان رویت آن) اقدام نموده و مستندات و گزارش خود را به شماره ۰۹۰۵۴۳۰۹۴۸۴ در پیام‌رسان‌های سروش و... ارسال و پیگیری آن را از سرپرست دادسرا مطالبه کنید».
اینکه یک نهاد قضایی رسمی از مردم بخواهد در برخورد با چنین پدیده‌هایی، از آنها فیلم و عکس تهیه کنند واقعا عجیب است. چند سال پیش نیز شوربختانه یکی از فرماندهان نیروی انتظامی چنین درخواستی را از شهروندان کل کشور کرده بود. چنین پیشنهادهایی می‌تواند دست اراذل و اوباش را در ایجاد مزاحمت برای نوامیس مردم باز بگذارد تا هر زن و دختری را که خواستند آزار بدهند و به بهانه بدحجاب بودن و اطلاع دادن به پلیس، از او عکس و فیلم بگیرند.
پلیس یا مقام‌های قضایی چگونه می‌توانند جلوی سوءاستفاده دیگران از این رفتار را بگیرند؟ اصلا چه تضمینی می‌توانند بدهند که اگر کسی چنین عکس و فیلمی را از به قول خودشان «جرائم منافی اخلاق و عفت عمومی» تهیه کرد، تنها در اختیار مقام‌های قضایی قرار بدهد و در شبکه‌های اجتماعی پخش نکند؟ حتی پلیس هم بدون اجازه مقام قضایی نمی‌تواند عکس مجرمین را در رسانه‌ها و... پخش کند. از سوی دیگر، گرفتن عکس و فیلم از دیگران بدون اجازه آنها جرم است که شوربختانه برخی‌ها آشکارا مردم را ترغیب به جرم علیه یکدیگر می‌کنند.
از سوی دیگر، هیچ منبعی برای این خبر نوشته نشده است. جستجو در اینترنت هم نتیجه‌ای نداد و هیچ منبعی یافت نشد. بنابراین امیدوارم انتساب این درخواست به دادسرای ارشاد (ناحیه 21) نادرست و دروغ باشد. اگر دروغ باشد که باید مشخص شود آن شماره ای که در خبر درج شده متعلق به چه کسی است و چه هدفی پشت گردآوری اطلاعات شخصی مردم به بهانه برخورد با جرائم منافی عفت عمومی و... داشته است. اگر هم خبر درست باشد (که حقیقتا امیدوارم نباشد) باید دادسرای ارشاد توضیح دهد بر پایه کدام قانون و اخلاق، چنین پیشنهادی را به مردم داده و اخلاق را بهانه‌ای کرده برای ترغیب عده‌ای به رفتارهای غیراخلاقی در تهیه عکس و فیلم از نوامیس مردم.
اگر این یادداشت را می‌پسندید، با دیگران نیز به اشتراک بگذارید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram مقدمه‌ یادداشت‌های رسانه‌ای امیر هاشمی مقدم در زمینه ایران‌شناسی، انسان‌شناسی و گردشگری ارتباط با نویسنده: moghaddames@gmail.com وبلاگ نویسنده: moghaddames.blogfa.com
Post #263 3.65K
ببین شهید شد برادرت، «عدد» بده
امیر هاشمی مقدم
برادرِ یکی از هم‎اتاقی‌های افغانستانی‌ام، دانشجوی پلی‌تکنیک کابل بوده. سه روز پیش داعش (شاخه افغانستان، یا به قول خودشان خراسان) در مینی‌بوس‌شان که داشته به سوی دانشگاه می‌رفته بمب کار گذاشت که یک کشته و چند زخمی در پی داشت. از جمله برادر 21 ساله هم‌اتاقی‌ام که پاهایش آش و لاش شد. دیشب برده بودندش اتاق عمل و پس از جراحی، به هوش نیامد. دیشب هم‌اتاقی‌ام مثل سیر و سرکه می‌جوشید و تا صبح یا نشسته بود روی تخت خوابش یا می‌رفت بیرون و می‌آمد. از صبح هم کارش یکسره گریه کردن بود. عصر خیالش را آسوده کردند که برادرش از دنیا رفت.
در این 24 ساعت دیدم که چه می‌کشید؛ هرچند قطعا نمی‌توانم همه آنچه بر او گذشته را درک کنم. و دیگر برادران و خواهرانش در افغانستان هم همین وضعیت را دارند. و پدر و مادرش نیز. اگر ازدواج کرده بود، زن و بچه‌اش هم اینگونه بودند. این اما نخستین تجربه من بود از دیدن وضعیت خویشان یک نفر که در حملات انتحاری جانش را از دست داده است. تجربه مهمی بود برایم. حالا «بهتر» می‌فهمم که پشت هر «عدد» در خبرهایی که از کشته شدن 10 نفر، 20 نفر، 50 نفر و... می‌گوید، چقدر عددهای دیگر هم نهفته است.
شاید آن موقع که فهمیدیم شمار کشته‌شدگان جنگ داخلی سوریه از نیم میلیون نفر گذشت، بی‌حس شدیم. آن نیم میلیون کلا شمارش و حساب ریاضی‌مان را به هم ریخت. گویی داریم درباره نیم میلیون تومان سخن می‌گوییم. یا حتی بی‌ارزش‌تر از آن پول. شاید آن نیم میلیون بزرگی‌اش ما را نسبت به عددهای خُردتر و کوچک‌تر، بی‌حس کرد. انگار درباره دامداری سخن می‌گوییم که در یک روز 20 گاو را سلاخی کرده. از کنار این خبرها به سادگی می‌گذریم؛ حتی گاهی همان خواندن تیتر و عنوانش برای‌مان کافی است و دیگر نیازی نمی‌بینیم اصل خبر را بخوانیم. خب 20 نفرِ «دیگر» هم کشته شد. دیروز و پریروز و هفته پیش هم شمار دیگر کشته شدند. یادمان نیست چقدر، تنها می‌دانیم که کشته شدند. این 20 نفر چندان چیزی به آنها اضافه نمی‌کند.
خطرناک شده‌ایم به نظرم. به اندازه همان داعش، طالبان، النهضه و بقیه گروه‌های افراطی و آدم‌کش. جان انسان‌ها برای ما هم به اندازه همان داعشی‌ای که سر می‌بُرَد، یا همان طالبی که انتحار می‌کند و پنجاه نفر، صد نفر دیگر را با خود می‌برد توی هوا و تکه تکه می‌کند، ارزش دارد، نه بیشتر. کرخت‌مان کرده‌اند با این عددهای کشته‌شدگان. و دیگر برای‌مان مهم نیست. واکنشی نشان نمی‌دهیم. همین که کلاه خودمان را بگیریم باد نبرد، کافی است. دست بالا برای 20 «عدد» هم‌میهن‌مان که در سیل شیراز کشته شدند، اندوهگین شدیم.
این را به‌عنوان بخشی از جهان واقعی پذیرفته‌ایم که بالاخره مرگ حق است و هر کسی به شیوه‌ای می‌میرد. کاری از دست‌مان بر نمی‌آید. بیهوده غصه خوردن چه سود؟
راستش من هم هیچ نمی‌دانم کاری از دست‌مان بر می‌آید یا نه. اما این را می‌دانم که چنین بی‌کاری و بی‌توجهی‌مان به این «عدد»ها خطرناک است. روح انسانی‌مان را کشته. تنها پوسته‌ای از آن باقی مانده است. به قول محسن نامجو: «ببین دیازپام 10 خورانده‌اند خلق را
ببین احاطه کرده است عدد، فکر خلق را...
ببین چگونه جان مُشَوَّش است عدد بده
ببین شهید شد برادرت عدد بده...»
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram مقدمه‌ یادداشت‌های رسانه‌ای امیر هاشمی مقدم در زمینه ایران‌شناسی، انسان‌شناسی و گردشگری ارتباط با نویسنده: moghaddames@gmail.com وبلاگ نویسنده: moghaddames.blogfa.com
Post #262 2.16K
تا چه کند قوت زانوی شخص!
امیر هاشمی مقدم
مشغول بررسی تجربه‌های گردشگران ایرانی در استانبول هستم. به نظر می‌آید در پشت اندیشه برخی از مسئولین ایرانی، گردشگری غیر زیارتی ایرانیان در خارج از کشور برابر با بی‌بند و باری است و از پیامدهای اجتماعی/ فرهنگی (و شاید سیاسی) رواج این گونه از گردشگری نگرانند.
بی‌گمان در میان ایرانیانی که به ترکیه می‌روند، گروهی بسیار اندک (آن هم نه در میان کسانی که خانوادگی سفر می کنند) به سراغ تجربه‌های آنچنانی می‌روند؛ همانگونه که حتی در سفرهای زیارتی هم موارد استثنایی از این دست رفتارها دیده می‌شود.
این استثناها به همین اندازه اندک در سفرنامه‌های دوره قاجار ایرانیان به استانبول، هم دیده می‌شود. و البته نگرانی برخی مسئولین دوره قاجار نسبت به رواج بی‌بند و باری در میان ایرانیان به واسطه آنچه در استانبول رخ می‌دهد هم دیدنی است.
برای نمونه، فرهاد میرزا (پسر عباس میرزا و عموی ناصرالدین شاه) که در سال 1254 (144 سال پیش) به‌عنوان یک صاحب‌منصب حکومتی در راه سفر حج به استانبول رفته (در گذشته برخی ایرانیان از راه دریای سیاه، مصر و سپس دریای سرخ به مکه می‌رفتند) و در سفرنامه‌اش از آزادی‌های اجتماعی میان مسیحیان ساکن استانبول (که در آن زمان تقریبا نیمی از جمعیت این شهر را تشکیل می‌دادند و به «اروپاییان» معروف بودند) احساس خطر می‌کند:
«فی‌الحقیقه عالم غریبی است که هیچ فباحت در نظر اهل اروپا ندارد که زن‌ها گردن و سینه باز به انواع حلی و حلل آراسته با مردان اجنبی دست هم گرفته و دست به کمر انداخته در مجتمع هزار نفر به رقص و وجد می‌آیند. صدق الله العلی العظیم. کل حزب بما لدیهم فرحون. عنقریب این عادات با اهل عثمانی زودتر و به اهالی ایران قدری دیرتر سرایت خواهد کرد».
اما برویم به سراغ استثناهایی که این آزادی‌ها در استانبول برای‌شان جالب بوده است. یعنی در واقع همه از این آزادی‌ها به اندازه فرهاد میرزا احساس خطر نمی‌کردند. برای نمونه میرزا محمدحسین که در 1264 (یعنی 134 سال پیش) به استانبول سفر کرده، شرح پسران دلاکی را در حمام‌های استانبول می‌نویسد که مشتری را وسوسه می‌کنند:
«بعد از اینکه وارد این اتاق [حمام] شد آن دلاک، به اصرار پرده و لنگی درب آن اتاق آویزان می‌کند که از بیرون کسی این اتاق را نبیند. آن وقت عریانا مشغول سر و کیسه می‌شود و صابون و لیف مفصل می‌زند و به کنایه و استعاره و تصریح، بعضی مراتب را می‌رساند. تا چه کند قوّت زانوی شخص».
اگرچه ما نمی‌دانیم قوت زانوی میرزا محمدحسین چقدر بوده، اما درباره حاج سیاح که در سال 1283 خورشیدی (یعنی 115 سال پیش) پایش به استانبول باز شده و مدتی آنجا بوده، مطمئنیم که از آزادی‌های آنجا بهره برده:
«به جانب بی‌اوغلو [خیابان استقلال امروزی] شدم. زیرا که در شهر قدیم استانبول با نداشتن عیال بسیار مشکل است. بر فرض که صاحب‌خانه اذن بدهد، اما محله ممانعت می‌کند و دیگر آنکه لیالی ابدا آزادی نیست».
اما از میان همه سفرنامه‌های ایرانیان دوره قاجار به استانبول، میرزا محمودخان روایتش خواندنی‌تر است. او که در زمستان 1278 (یعنی 120 سال پیش) به این شهر رفته، سراسر سفرنامه‌اش آکنده از تشبیهات و صنایع ادبی زیباست. با بریده‌هایی از سفرنامه وی که دختران و پسران استانبولی را توصیف کرده (که نمی‌دانیم تنها تخیل ادبی‌اش تحریک شده، یا بدنش نیز تحریک شده و از توصیف فراتر رفته و قوت زانویش را هم سنجیده) این یادداشت را به پایان می‌برم:
«یک روز دختری استانبولی بر در دکانی دیدم که روز روشن، آیتی از رویش بود و شب تار، کنایتی از مویش. روزی هم در آن بازار پسری دیدم که قد بلندش شمشاد را سرافکنده کرده بود و خط سیاهش آزاد را بنده. هر کس بخواهد بهشتی و حور و غلمان ببیند، باید به چارسو حرم برود».
«بیست و چهار-پنج دختر فرنگی پری‌پیکر پری‌سان منش در آنجا می‌رفتند و خیاطی می‌نمودند که به سوزن مژگان، رخنه در جان عاشقان می‌کردند و به رشته زلف، بند بر دل مشتاقان می‌نهادند. الحق که رسم عاشق‌کشی و شیوه شهرآشوبی، جامه‌ای بود که بر قامت‌شان دوخته بود».
«روزی جمعی از دختران عیسوی شاگرد معلم‌خانه دیدم که کتاب در دست داشتند. که قد راست‌شان چون الف بود و زرف کج‌شان مانند جیم. درس دلربایی می‌خواندند و مشق عاشق‌کشی می‌کردند».
«پنج شش شب رفتم به تماشای سیرک. از اجزاء آنجا هشت دختر خیلی خوشگل بودند. خاصه دو نفر از آنها که چشم جادوی‌شان روز مردم را سیاه کرده بود و خال هندویشان حال خلق را تباه».
«روزی در سربازخانه پسری از صاحب‌منصبان نظام شمشیر بسته دیدم که ترک چشمش خنجرکش بود و کماندار ابرویش تیرافکن. خدنگ مژگانش از جوشن جان می‌گذشت و کمند زلفش در گردن دل می‌فتاد».
این یادداشت را اگر می‌پسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
برای دیدن پایه‌های (منابع) این یادداشت، اینجا کلیک کنید.
Telegram مقدمه‌ یادداشت‌های رسانه‌ای امیر هاشمی مقدم در زمینه ایران‌شناسی، انسان‌شناسی و گردشگری ارتباط با نویسنده: moghaddames@gmail.com وبلاگ نویسنده: moghaddames.blogfa.com
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →