یقه سازندگان سد لفور را هم بگیرید.
امیر هاشمی مقدم
این روزها پنج نفر جوانی که عکسشان با پوشش نامناسب سوار بر قایق در سد لفور منتشر شده، خبرساز شدهاند. درباره واکنشهای تندی که به آن صورت گرفته، چند نکته را یادآوری میکنم:
الف) تقریبا 15 سال پیش من نیز در نگارش گزارش ارزیابی پیامدهای ساخت سد لفور همکاری داشتم. یافتههای آن گزارش پژوهشی نشان میداد که ساخت این سد تقریبا از هر جهت که نگاه کنی، زیانبار است. آن گزارش را نادیده گرفتند و سد را ساختند (البته ساخت سد سالها پیش آغاز شده بود و فقط میخواستند برای فریب هم که شده، بگویند ارزیابی پیامدهایش را انجام دادهایم. هرچند گمان نمیکردند گزارش سفارشیشان آنچنان منفی از آب در آید). برخلاف ادعاهایی که کرده بودند، ساخت سد نه تنها باعث توسعه کشاورزی نشد، بلکه به کشاورزی منطقه آسیب جدی هم زد. همچنین مردمان چندین روستا مجبور به جابجایی شدند. روش این جابجایی بسیار ساده بود. مثلا خانه و زمینهای کشاورزیشان را قیمت میکردند، میشد 5 میلیون تومان (در آن تاریخ). با منت میگفتند بیا این 6 میلیون تومان را بگیر و خوش باش. وقتی مردم نپذیرفتند این را، به زور و با شیوهای بسیار خشن آنان را از خانههایشان بیرون رانده و روستاها را با لودر ویران کردند. هیجکدام از آن روستاییان نتوانستند با آن پولها خانه بخرند. در روستاهای اطراف خانه و زمین کشاورزی خالی برای حضور صدها خانوار نبود و در شهرها هم با آن پول نمیشد خانه خرید. بنابراین بیشترشان تبدیل به حاشیهنشینهایی در قائمشهر، بابل و... شدند و به دستفروشی، خرید و فروش مواد مخدر یا جرائم دیگر روی آوردند.
ب) یکی از دلایلی که برای ساخت این سد در طرح توجیهیاش آمده بود، توسعه گردشگری در منطقه بود. گردشگری حقیقتا یکی از یتیمترین حوزههای تخصصی در ایران است که هر کسی از راه رسید گمان میکند میشود یک سد یا پارک جنگلی و... را تبدیل به جاذبه گردشگری کرد و مردم را به آنجا کشاند. لفور تا چند سال پیش یکی از سنتیترین و دستنخوردهترین مناطق مازندران بود. این را بر پایه دهها باری که به این منطقه رفتهام و حتی با گاوداران لفور چندین شبانهروز کوچ بهاره یا به قول خودشان «گو هِمرا» رفتیم به مناطق سردسیر (که گزارشش در اینجا در دسترس است) میگویم. از سوی دیگر، گردشگری تفریحی یکی از تنشزاترین گونههای گردشگری در مناطق سنتی است. سدها در گردشگری جزو جاذبههای تفریحی به شمار میآیند و کسی که برای گردش به سوی سد میرود، بیشتر یا به دنبال تفریحات آبی (از آببازی گرفته تا شنا، قایقسواری، اسکی روی آب و...) است یا تفریحات ساحلی (حمام آفتاب، والیبال و فوتبال ساحلی و...)؛ که هر دو گروه عموما با نگاه و باورهای سنتی در تضاد است. واقعیت اینست که گردشگری زبان ویژه خودش را دارد که گاهی اوقات ما واقعا زباننفهمیم و از یک گونهی گردشگری، انتظارات و چشمداشتهای عجیب و غریبی داریم.
ج) دست آخر اینکه این همه واکنش در برابر پدیدهای که دور از انتظار نبود، جای شگفتی است. بسیاری از مسئولین نسبت به آن موضع گرفتند؛ پلیس سریعا وارد عمل شده و ابتدا قایقها را توقیف کرد و سپس افراد قایقسوار را شناسایی و بازداشت نمود. البته اگر همین سرعت عمل و گستردگی واکنش در برابر دیگر جرائم هم باشد (از اختلاس و دزدی گرفته تا اسیدپاشی به زنان معصوم و...)، گلهای نیست. از آن مهمتر، ایکاش مجریان قانون یقه سازندگان سد لفور و همه ذینفعانی را میگرفتند که منافعشان کاملا در تضاد با منافع ملی، با ساخت این سد گره خورده بود و بنابراین فشار آوردند تا با وجود همه ارزیابیهایی که پیامدهای وحشتناک فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و زیستمحیطی برای این سد پیشبینی میکردند، ساخته شود و صدها نفر از ساکنان آنجا آواره و حاشیهنشین گردند و زمینهای کشاورزی اطراف، به دلیل بالا آمدن سطح آب، کیفیتشان را از دست بدهند و فرهنگ سنتی مردم منطقه مورد بیحرمتی قرار بگیرد.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Post #266
6.22K