عکسی از درماندگی
امیر هاشمی مقدم
از وقتی چهره درمانده مادر را در عکس دیدهام، من هم گویا درمانده شدهام. دختری از اینکه راننده اسنپ در میانه راه به خاطر حجاب پیادهاش کرده، شاکی شده و مشخصات راننده و خودرو را منتشر کرده. واکنشها بالا میگیرد و مدیران اسنپ هم گویا در ابتدا پوزشخواهی کردهاند. اما به یکباره ورق بر میگردد و اسنپ از راننده پشتیبانی کرده و دختر به همراه خانوادهاش نزد راننده اسنپ رفته و از او پوزشخواهی میکنند.
خیلی چیزها در این میانه طبیعی نیست. نه این ورق برگشتن یکباره، نه تغییر موضع اسنپ، نه رفتن آن دختر برای پوزشخواهی و نه این عکس نمایشی. اصلا خود اینکه پدر و مادرش هم همراهش رفتهاند بر شگفتی ماجرا افزوده است. اما مادر حتی نتوانسته آن لبخند زورکی پدر یا لبخند مصنوعی دختر را هم روی چهرهاش بنشاند. و چهره غمزدهاش که حقیقتا آتش میزند بر دل آدم. واقعا این عکس گرفتن اختیاری بوده است؟ واقعا آن دختر، پدر و مادرش راضی بودند به این کار؟ پاسخش به گمانم مشخص است.
تنها لبخند واقعی در این عکس را، راننده بر لب دارد. سرمست از پیروزی. سرمست از اینکه اگر حجاب رسمی را با چند دهه تبلیغات رسانهای شبانه روزی و کتابهای درسی و کلاسهای دینی/پرورشی و... نتوانستهاند بقبولانند، روشهای زیاد دیگری در اختیار دارند برای این کار. رانندهای که برای باورهایش، و برای عفت و پاکدامنیای که از یک زن مسلمان انتظار داشت، مسافرش را در میانه اتوبان پیاده میکند، رسم مسلمانی به جای آورده؟ نمیدانم. اصلا چه ساعتی؟ آن را هم نمیدانم. امیدوارم شب نبوده باشد (هرچند راننده میگوید به دختر پیشنهاد داده تا او را برگرداند جلوی خانهاش و پیاده کند، اما دختر نپذیرفته. اگر دستکم چنین کاری کرده باشد، به نظرم نباید این بخش از کارش را نادیده گرفت؛ هرچند همچنان به باورم پیاده کردن مسافر دختر در میانه اتوبان نادرست است).
داستان را البته میشود از نگاهی دیگر نیز دید. دختر مسافر عکس و مشخصات راننده را به جای اینکه برای رسیدگی به تخلف وی (پیاده کردن مسافرِ زنِ تنها در میانه اتوبان) به اسنپ یا نهادهای رسمی بدهد، آنها را در شبکههای اجتماعی منتشر کرده است و راننده هم از این دلخور شده. اما راننده (و پشتیبانان وی) نه تنها به جای عکس خود دختر، عکس پدر و مادرش را نیز منتشر کردند، بلکه از ابزارهایی که در اختیار داشتند نیز علیه او سود بردند. از تلویزیون گرفته تا برخی افراد سرشناس و نهادها او را دعوت کرده، ستایش نموده و تریبون در اختیارش قرار دادند. او در گفتگوی تلویزیونیاش در شبکه سه هم میگوید چون قانون اسنپ نگفته در برابر مسافر بدحجاب چگونه باید رفتار کرد، بنابراین او آتش به اختیار عمل کرده است. فردی که کنار او نشسته هم به ماده 17 قانون جرایم رایانهای استناد کرده که بر پایه آن «هر کس به وسیله سیستمهای رایانهای یا مخابراتی، صوت یا تصویر یا فیلم خصوصی یا اسرار دیگری را بدون رضایت او منتشر کند، به نحوی که موجب ضرر یا عرفا هتک حیثیت شود، به حبس از 91 روز تا 2 سال محکوم میشود» و بنابراین نتیجه گرفته که آن دختر مسافر چون عکس و مشخصات راننده را منتشر کرده، باید مجازات شود. در حالیکه آن مسافر تنها عکس و مشخصات راننده را بر پایه آنچه در سامانه اسنپ ثبت است و برای مسافرین اسنپ در دسترس، منتشر کرد و نه هیچ چیز خصوصی از زندگی شخصی وی.
نقد این رفتار به معنای مخالفت با حجاب و پوشش اسلامی نیست، بلکه پذیرش واقعیتهای درون جامعه و نقد شیوههایی است که با وجود صرف هزینههای مادی و معنوی بسیار زیاد در چند دهه گذشته، همچنان پافشاری برای اجرایشان ادامه دارد. اگر پنج سال پژوهش و نوشتن پایاننامه دکترا درباره گردشگران ایرانی در ترکیه یک نکته به من آموخته باشد، اینست که بانوان ایرانیای که پوشششان مورد تایید نهادهای رسمی نباشد، لزوما باورشان به اسلام ضعیف نیست. همانگونه که بسیاریشان در شهرهای گوناگون ترکیه دقیقا همان پوششی را دارند که در ایران دارند.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Post #269
3.27K