یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
Post #192
5.74K
علوم اجتماعی، ایراندوستی و قومگرایی
امیر هاشمی مقدم:نشریه قلمیاران(1)
علوم اجتماعی و بهویژه رشتههایی همچون انسانشناسی، بهطور تاریخی خود را مدافع حقوق اقلیتها و کسانی که صدایشان به گوش دیگران نمیرسد میدانند. بر همین پایه، علوم اجتماعی در ایران نیز توجه ویژهای به اقلیتها و اقوام دارد. تا آنجا که برخی از جامعهشناسان و انسانشناسان ایرانی، چهرههای شناختهشدهای در این زمینه هستند.
با این همه به نظر میآید علوم اجتماعی ایران در این زمینه دچار افراط و تفریط شده باشد. گاهی استادان این رشتهها پا را از حمایت از اقوام فراتر نهاده و به تهیه خوراک فکری برای جریانهای قومگرا میپردازند. از سوی دیگر، بسیاری از این افراد با حمله به ملیگرایی و میهندوستی، با هر گونه ابراز علاقهمندی به ایران به شدت مخالفت کرده و نشانههای فاشیسم، شوونیسم و نژادپرستی را در آن مییابند. همین است که برخی از این افراد تبدیل به منبع ارجاع و استناد جریانهای قومگرا و حتی تجزیهطلب شدهاند. این در حالی است که اگر از استثناهایی همچون دکتر حمیدرضا جلاییپور بگذریم، تقریبا هیچ یک از استادان علوم اجتماعی خود را ملزم به واکنش نشان دادن در برابر جریانهای قومگرایی که در حال نفرتپراکنی از تریبون ورزشگاهها، رسانههای مجاز و غیرمجاز، کتابهایی که مجوز چاپ و نشر از اداره ارشاد میگیرند و...، نمیبینند. آن هم در حالیکه شدت عمل و گستردگی فعالیتهای قومگرایان و تجزیهطلبان، بسیار بیشتر از ملیگرایان حتی افراطی در ایران است. نگاهی به شمار فراوان کانالهای تلگرامی (بهعنوان پر کاربردترین شبکه اجتماعی در ایران) این افراد و تعداد کاربرانشان، و مقایسه آن با کانالهای ملیگرایی، خود گواهی گویاست.
بهعنوان دانشجوی انسانشناسی که نزدیک به دو دهه است در فضای علوم اجتماعی ایران و کشورهای همسایه به سر میبرد، از این سوگیری علوم اجتماعی علیه تمدن ایران باستان و زبان فارسی از یکسو، و به سود جریانهای قومگرا از سوی دیگر، احساس نگرانی میکنم. آن هم در حالیکه بیشتر این افراد هیچ واکنشی به افراطگریها و شعارهای نفرتپراکن جریانهای قومگرا ندارند. به تعبیر شافیلد (1986)، این خود شیوهای «نژادپرستی کور رنگی» است؛ یعنی شما نشانههای نژادپرستی فرهنگی و قومگرایی (که امروزه به عنوان گونهای نژادپرستی از آن یاد میشود) را ببینی، اما چشمانت را بر روی آنها ببندی. آن هم کسانی که خود را نسبت به رشد نژادپرستی و فاشیسم در ایران، نگران نشان میدهند. گاهی ادبیات استادان علوم اجتماعی ایران در نقد و در واقع حمله به تمدن ایران و زبان فارسی آنچنان نازل و کوچه بازاری است که شاید نیازمند دیدگاه اجتماعی برای تحلیل این پدیده در بین ایشان باشیم.
همچنین به باور نویسنده، بسیاری از استادان و روشنفکران ایرانی، جزیرهنشینند. آنها هنگام پرداختن به مباحثی همچون ملیگرایی و یا بهویژه زبان اقوام، ایران را با کشورهایی همچون سوییس مقایسه میکنند؛ بدون توجه به این نکته که ایران کشوری است در خاورمیانه و نه اروپای غربی. نگارنده اکنون پنجمین سالی است که در فضای دانشگاهی ترکیه به سر میبرد. بیگمان اگر یکی از سخنانی که بسیاری از استادان ایرانی علیه تاریخ و فرهنگ ایرانی یا زبان فارسی بر زبان آورده، اینجا کسی بر زبان بیاورد، نه تنها با برخورد سخت مردم و دانشجویان، بلکه با قانون روبرو خواهد شد. دقیقا پنجشنبه گذشته در دانشگاهمان (حاجتتپه: آنکارا) نویسنده و شاعر کُرد، «احمد تِلّی» درباره ادبیات ترکی سخنرانی داشت. اما دانشجویان به دلیل دیدگاههایش در حمایت از کُردها، اجازه این کار را به وی نداده و با شعار «حاجتتپه گور تو خواهد شد» او را از دانشگاه بیرون کردند.
آنچنانکه اورهان پاموک (برنده نوبل ادبیات) یکبار به قتل عام ارامنه در دوره عثمانی اشاره کرد؛ اما دادگاهی و وادار به پوزشخواهی شد؛ وگرنه زندان چشم به راهش بود. بر پایه ماده ۳۰۱ قانون کیفری ترکیه، هرگونه توهین به روح ترکبودن جرم و مستحق مجازات است و هر نوع انتقادی به زبان، تاریخ یا بزرگان ترک، در این راستا می گنجد.
در این زمینه، استادان علوم اجتماعی در ایران، چه چپگراها، چه امتگراها و چه جهانوطنها، وجه مشترک دارند. حتی برخی از این استادان، رسما در چارچوب گفتمان قومگرایی سخن میگویند. در نوشتههای آینده (که بخشهایی از مقالهام در نشریه قلمیاران است)، تنها به یکی از این افراد میپردازیم که اگرچه با دیدگاههای چپ و فرانکفورتیاش شناخته میشود، اما دیدگاههایش کاملا در چارچوب قومگرایی نیز قابل ارزیابی است: دکتر یوسف #اباذری. بهویژه که دیدگاههای وی، عصاره ادعاهای قومگرایان است و پاسخ به وی، پاسخ به قومگرایان نیز هست.
این یادداشت را اگر میپسندید، برای دیگران هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم:نشریه قلمیاران(1)
علوم اجتماعی و بهویژه رشتههایی همچون انسانشناسی، بهطور تاریخی خود را مدافع حقوق اقلیتها و کسانی که صدایشان به گوش دیگران نمیرسد میدانند. بر همین پایه، علوم اجتماعی در ایران نیز توجه ویژهای به اقلیتها و اقوام دارد. تا آنجا که برخی از جامعهشناسان و انسانشناسان ایرانی، چهرههای شناختهشدهای در این زمینه هستند.
با این همه به نظر میآید علوم اجتماعی ایران در این زمینه دچار افراط و تفریط شده باشد. گاهی استادان این رشتهها پا را از حمایت از اقوام فراتر نهاده و به تهیه خوراک فکری برای جریانهای قومگرا میپردازند. از سوی دیگر، بسیاری از این افراد با حمله به ملیگرایی و میهندوستی، با هر گونه ابراز علاقهمندی به ایران به شدت مخالفت کرده و نشانههای فاشیسم، شوونیسم و نژادپرستی را در آن مییابند. همین است که برخی از این افراد تبدیل به منبع ارجاع و استناد جریانهای قومگرا و حتی تجزیهطلب شدهاند. این در حالی است که اگر از استثناهایی همچون دکتر حمیدرضا جلاییپور بگذریم، تقریبا هیچ یک از استادان علوم اجتماعی خود را ملزم به واکنش نشان دادن در برابر جریانهای قومگرایی که در حال نفرتپراکنی از تریبون ورزشگاهها، رسانههای مجاز و غیرمجاز، کتابهایی که مجوز چاپ و نشر از اداره ارشاد میگیرند و...، نمیبینند. آن هم در حالیکه شدت عمل و گستردگی فعالیتهای قومگرایان و تجزیهطلبان، بسیار بیشتر از ملیگرایان حتی افراطی در ایران است. نگاهی به شمار فراوان کانالهای تلگرامی (بهعنوان پر کاربردترین شبکه اجتماعی در ایران) این افراد و تعداد کاربرانشان، و مقایسه آن با کانالهای ملیگرایی، خود گواهی گویاست.
بهعنوان دانشجوی انسانشناسی که نزدیک به دو دهه است در فضای علوم اجتماعی ایران و کشورهای همسایه به سر میبرد، از این سوگیری علوم اجتماعی علیه تمدن ایران باستان و زبان فارسی از یکسو، و به سود جریانهای قومگرا از سوی دیگر، احساس نگرانی میکنم. آن هم در حالیکه بیشتر این افراد هیچ واکنشی به افراطگریها و شعارهای نفرتپراکن جریانهای قومگرا ندارند. به تعبیر شافیلد (1986)، این خود شیوهای «نژادپرستی کور رنگی» است؛ یعنی شما نشانههای نژادپرستی فرهنگی و قومگرایی (که امروزه به عنوان گونهای نژادپرستی از آن یاد میشود) را ببینی، اما چشمانت را بر روی آنها ببندی. آن هم کسانی که خود را نسبت به رشد نژادپرستی و فاشیسم در ایران، نگران نشان میدهند. گاهی ادبیات استادان علوم اجتماعی ایران در نقد و در واقع حمله به تمدن ایران و زبان فارسی آنچنان نازل و کوچه بازاری است که شاید نیازمند دیدگاه اجتماعی برای تحلیل این پدیده در بین ایشان باشیم.
همچنین به باور نویسنده، بسیاری از استادان و روشنفکران ایرانی، جزیرهنشینند. آنها هنگام پرداختن به مباحثی همچون ملیگرایی و یا بهویژه زبان اقوام، ایران را با کشورهایی همچون سوییس مقایسه میکنند؛ بدون توجه به این نکته که ایران کشوری است در خاورمیانه و نه اروپای غربی. نگارنده اکنون پنجمین سالی است که در فضای دانشگاهی ترکیه به سر میبرد. بیگمان اگر یکی از سخنانی که بسیاری از استادان ایرانی علیه تاریخ و فرهنگ ایرانی یا زبان فارسی بر زبان آورده، اینجا کسی بر زبان بیاورد، نه تنها با برخورد سخت مردم و دانشجویان، بلکه با قانون روبرو خواهد شد. دقیقا پنجشنبه گذشته در دانشگاهمان (حاجتتپه: آنکارا) نویسنده و شاعر کُرد، «احمد تِلّی» درباره ادبیات ترکی سخنرانی داشت. اما دانشجویان به دلیل دیدگاههایش در حمایت از کُردها، اجازه این کار را به وی نداده و با شعار «حاجتتپه گور تو خواهد شد» او را از دانشگاه بیرون کردند.
آنچنانکه اورهان پاموک (برنده نوبل ادبیات) یکبار به قتل عام ارامنه در دوره عثمانی اشاره کرد؛ اما دادگاهی و وادار به پوزشخواهی شد؛ وگرنه زندان چشم به راهش بود. بر پایه ماده ۳۰۱ قانون کیفری ترکیه، هرگونه توهین به روح ترکبودن جرم و مستحق مجازات است و هر نوع انتقادی به زبان، تاریخ یا بزرگان ترک، در این راستا می گنجد.
در این زمینه، استادان علوم اجتماعی در ایران، چه چپگراها، چه امتگراها و چه جهانوطنها، وجه مشترک دارند. حتی برخی از این استادان، رسما در چارچوب گفتمان قومگرایی سخن میگویند. در نوشتههای آینده (که بخشهایی از مقالهام در نشریه قلمیاران است)، تنها به یکی از این افراد میپردازیم که اگرچه با دیدگاههای چپ و فرانکفورتیاش شناخته میشود، اما دیدگاههایش کاملا در چارچوب قومگرایی نیز قابل ارزیابی است: دکتر یوسف #اباذری. بهویژه که دیدگاههای وی، عصاره ادعاهای قومگرایان است و پاسخ به وی، پاسخ به قومگرایان نیز هست.
این یادداشت را اگر میپسندید، برای دیگران هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.

