«نو نژادپرستی» در ایران
امیر هاشمی مقدم: فرارو
چکیده: برخلاف پندار بسیاری، نژادپرستی تنها تبعیض سفیدپوستان علیه سیاهان نیست؛ بلکه هرگونه مربوط دانستن رفتار خوب و بد انسانها با ویژگیهای ارثیشان را در بر میگیرد. حتی تعاریف تازهتر، از این هم فراتر رفته و به «نو نژادپرستی» میپردازد. اصطلاح «نو نژادپرستی» را نخستین بار بارکر (1981) به کار برد. بعدها «رم» (Romm. 2010) شش گونه نژادپرستی نو را بر شمرد:
1- «نژادپرستی نمادین» که میتوان آنرا به گونهای نمادین در انکارِ تبعیض یا رنجش از مزایای «غیرمنصفانه»ای که به قربانیان نژادپرستی داده میشود یافت.
2- «نژادپرستی مدرن» که اگرچه اعضای گروه مسلط تلاش دارند دور از نژادپرستی سخن بگویند، اما احساساتشان را در چارچوب مسائل اجتماعی و سیاسیای که قربانیان میآفرینند، نشان میدهند.
3- «نژادپرستی نامتعادل»: افراد طبقه مسلط، از یکسو احساسات همدلانهای در زمینه برابری با قربانیان داشته و از سوی دیگر، احساسات منفی نسبت به آنها دارند.
4- «نژادپرستی نهادی»: اگر نژادپرستی و ارزشهایش از طریق نهادهای یک جامعه (همچون مدارس، رسانهها و...) تداوم یابد (مثلا تنها پوشش جرائم افغانستانیها در رسانهها و چشمپوشی از خدماتشان).
5- «نژادپرستی کور رنگی»: چنانچه عدهای رفتارهای نژادپرستانه داشته باشند و بقیه چشمشان را بر روی این رفتارها ببندند، گروه دوم دچار نژادپرستی کوررنگی شده است.
6- «نژادپرستی فرهنگی»: نادیده گرفتن ارزشهای فرهنگی اقلیتها و تلاش برای نشان دادن برتری ارزشهای گروه مسلط (صص: 49-96).
نژادپرستی در ایران:
بر پایه آنچه در بالا آمد، بیگمان نگاه برخی ایرانیان به افغانستانیها و عربها را میتوان گونهای نژادپرستی دانست. نگارنده تاکنون در دهها یادداشت و مقاله، به ابعاد این نژادپرستیها اشاره کرده است. اما در اینجا باید مرز خود را با دیگر مدعیان روشن ساخت.
برخی روشنفکران ایرانی، همیشه از نژادپرستی ایرانیان میگویند. تا آنجا که یکیشان دعا میکند تیم ملی قوتبال ایران ببازد؛ چرا که اگر برنده شود، ایرانیان نژادپرست میروند توی خیابان و خوشحالی نژادپرستانه میکنند. این افراد هرگز نژادپرستیهای افسارگسیخته در کشورهای همسایه و یا حتی همان امریکا و اروپا را نمیبینند. نگارنده چندین سال است درباره رفتارهای نژادپرستانه برخی ایرانیان با مهاجران افغانستانی پژوهش میکند. اما در همان افغانستان هم نژادپرستی برهنه از سوی مقامات رسمی، علیه برخی گروههای قومی درون این کشور، مایه محرومیت و حتی کشتارهای گسترده میشود.
بنابراین کاربرد واژه «هم» در اینگونه موارد مهم است. یعنی «نژادپرستی در ایران «هم» وجود دارد» که باید در برابر آن ایستاد و مردم را از پیامدهایش آگاه ساخت.
نکته دیگر این است که عموما نژادپرستی در ایران را به گونهای ایستا میبینند. در حالیکه پیشرفتهایی که در این زمینه شده (مثلا درباره حقوق مهاجرین افغانستانی) و موضعگیریهای مردم در اینباره، نشان میدهد که آگاهی ایرانیان درباره نژادپرستی نو نسبت به گذشته بسیار افزایش یافته است.
دست آخر اینکه عدهای نژادپرستی را در ایران تنها محدود به گروهی خاص میبینند. برای نمونه از «نژادپرستی فارسها» یا آنگونه که از برخی روشنفکران وام گرفتهاند، «فاشیسم فارس» سخن میگویند. شگفتانگیز اینکه بسیاری از این افراد با انتساب خود به نژادی خاص که آنرا برتر پنداشته و حتی نشان دادن نماد این نژاد با دست و یا صدای زوزه در آوردن که نمادهایی نژادپرستانه است، دیگران را به نژادپرستی متهم میکنند. در کشورهای غربی، نشان دادن نمادهایی از این دست با برخورد قانون روبرو خواهد شد؛ اما تنها در ایران است که با نشان دادن نمادهای نژادپرستانه، مدعی میشوند قربانی نژادپرستیاند. همچنین این افراد از نژادپرستی در کشورهایی که خود را به آنها نزدیک میدانند (علیه برخی اقوام آن کشور) نیز پشتیبانی میکنند؛ اما اگر یکی از همان رفتارها علیه خودشان در ایران رخ بدهد، واکنشهایی تند نشان میدهند. این خود گونهای نژادپرستی کور رنگی است. کوول (Kovel. 1984: 211) اصطلاح «متاریسیسم» یا «فرا نژادپرستی» را برای توصیف این گروه از افراد به کار میبرد؛ یعنی کسانی که خودشان نژادپرستند، اما خود را نژادپرست ندانسته و به دیگران بهعنوان نژادپرست انتقاد میکنند. جالب آنکه روشنفکرانی که مدام از فاشیسم فارس سخن میگویند، حتی این گروه از نژادپرستان قومگرا را هم نمیبینند. یعنی روشنفکران نیز در اینگونه موارد نژادپرستانی کور رنگاند.
بنابراین، هویتطلبان قومی اگر گاهی احساس نابراری میکنند، راهش افتادن در دام نژادپرستانِ قومگرا نیست. گروه تروریستی «الاحواز» نیز ادعای هویتطلبی داشت.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Post #154
3.44K