روسیهپرستی تا به کجا؟
امیر هاشمی مقدم: وبسایت خبری-تحلیلی فرارو
به تازگی سید محمد بهشتی در گفتگو با حسین دهباشی، سخنان شگفتی درباره جنگهای ایران و روس بر زبان رانده است. از میان ادعاها و تحریفات ایشان، من تنها به یکی، آن هم در حد یک یادداشت روزنامهای میپردازم: ایشان در جایی میگوید: «جنگ ایران و روس، جنگ آذربایجان و روس است. مثلا خراسانیها، تنگستانیها، لرها و ایلات بختیاری و قشقایی، کردها در این جنگ حضور داشتند؟» و سپس خودشان پاسخ میدهند: «نه! این جنگ آذربایجان بوده با روسها. از نظر فهم مردم ایران و از نظر حکومت مرکزی هم یک جنگ منطقهای بوده».
البته از این دست تحریفهای تاریخی، خیلیها ممکن است به زبان آورند. اما وقتی این سخنان از دهان کسی بیرون آید که با وجودی که مهندسی خوانده، اما چهل سال است به ناحق، بالاترین جایگاههای تصمیمگیری فرهنگی این کشور همچون ریاست سازمان میراث فرهنگی، معاونت وزیر ارشاد، ریاست پژوهشگاه میراث، عضویت شورای عالی میراث، عضویت پیوسته فرهنگستان هنر و چندین سمت بلندپایه فرهنگی دیگر را در اختیار داشته، میتوان پی برد که چرا اوضاع فرهنگی امروزمان چنین شده است.
نگارنده دستکم از سه کتاب تاریخ دست اول از این دوره، برای رد ادعای آقای بهشتی گواه میآورد. نخست، کتاب «تاریخ نو» که جهانگیر میرزا، پسر عباس میرزا آنرا نوشته و بهواسطه اینکه خود از فرماندهان این جنگها بوده، به قول عباس اقبال آشتیانی، در توصیف دوره تاریخی یادشده، بینظیر است. دوم، «تاریخ منتظم ناصری» نوشته محمدحسن صنیعالدوله. سوم، «روضهالصفای ناصری» نوشته رضاقلی خان هدایت.
نخست اینکه از عوامل مهم تحریک ایرانیان به جنگ، روحانیون غیر آذربایجانی بودند. مهمتر از همه، سیدمحمد مجاهد که از سوی پدر اصفهانی و از سوی مادر، بهبهانی بود. بسیاری از این علمای غیر آذربایجانی، همچون خود سید محمد مجاهد یا ملا احمد نراقی همراه با سپاه به جنگ با روسیه رفته بودند (جهانگیر میرزا. 1384: 44). البته اگر قدرت گرفتن این علما و سیاسی شدنشان نبود (که اتفاقا در دوره فتحعلی شاه دوباره روحانیت توانست در قدرت سیاسی شریک شود و مردم را به جنگ تحریک کند)، هرگز جنگهای دوره دوم بین این دو کشور در نمیگرفت تا منجر به ترکمانچای شود (همین علما این بار، ضعف ایمان سپاه ایران را مایه شکست دانستند). هرچند امثال آقای بهشتی و تاریخ رسمی کنونیمان، میلی به بیان این نکته ندارند.
وزرای عباس میرزا در این جنگ هم غیر آذربایجانی بودند. قائم مقام فراهانی، در جنگهای نخست ایران و روس، وزیر او میشود و میرزا اسدالله نوری مازندرانی هم وزیر جنگ و تعلیمات سربازان جنگیاش شده و به دستور عباس میرزا، افراد سرشناس و روحانیان را برای گردآوری سپاه، به نقاط مختلف کشور فرستاد. این لشکریان از جای جای ایران گردآوری شدند. چنانکه رضاقلی خان هدایت هم سخن از «تمامیت ایران بر آشفته شد» به میان میآورد. ناصر نجمی که از نخستین کتابهای تحلیلی درباره جنگهای ایران و روس نوشته هم، همین را تایید میکند (نجمی. 1326: 31-30).
جهانگیر میرزا از این لشکریان غیرآذربایجانی بسیاری در جنگ با روس نام میبرد؛ برای نمونه: لشکریان عراق عجم یا مرکز ایران (ص: 48)؛ لشکر ملایر و تویسرکان (ص: 33)؛ لشکر سمنان و دامغان و خراسان (ص: 34)؛ لشکر مازندران (ص: 50. که البته صنیعالدوله هم در تاریخ منتظم ناصری (1363: 1469) نام فرماندهان لشکر مازندران را میآورد). همچنین در نخستین حمله سپاهیان عباس میرزا به سپاهیان روس، طایفه کُرد خواجهوند، از پیشگامان حمله بودند.
در جای جای هر سه منبع یادشده هم، دهها بار از «لشکر ایران» در برابر لشکر روس سخن به میان میآید.
بههرحال دهها گواه دیگر مبنی بر نادرستی ادعای آقای بهشتی میتوان از منابع تاریخی بیرون کشید که به درازا کشاندن سخن، مناسب یک یادداشت رسانهای نیست. اما تنها در ایران است که برخی مسئولین، به جای همگرایی و وحدت، تاریخ را تحریف میکنند تا این وحدت را کتمان نمایند.
آقای بهشتی همچنین شاکی است که چرا ما برای تجاوزگریهای انگلیس ناراحت نیستیم؟ اتفاقا ایرانیها برای آن هم ناراحتند و شخصیت بسیاری از ما، «داییجان ناپلئونی» و بدبین به انگلیس است. اما خباثتهای تاریخی و امروزین روسیه را فراموش و بلکه لاپوشانی کردن، کار کسانی است که شعار «نه شرقی، نه غربی» را به «نه غربی، نه باز هم غربی» محدود کرده و از اینکه ایران مستعمره سیاسی روسیه و اقتصادی چین شود، ناراحت نیستند. از همین رو است که باور دارم امثال آقای بهشتی نه از روی نا آگاهی، بلکه اتفاقا آگاهانه چنین تحریفهایی را ایجاد میکنند تا در دامان روسیه افتادنشان را توجیه کرده باشند.
خواهشمندم آنقدر دست به دست کنید تا برسد به دست آقای بهشتی یا دهباشی.
(دیگر نوشتههای مرا میتوانید در کانال «مقدمه» -لینک زیر- بخوانید)
https://t.me/moghaddames
Post #65
11.3K