دنبالهرو افغانستان شویم/نشویم.
امیر هاشمی مقدم
از آنجا که بسیاری از استادان امروزی دانشگاههای افغانستان، دانشآموخته دانشگاههای ایران هستند، بنابراین در نظام آموزش دانشگاهی و برنامهریزی درسی رشتههای دانشگاهی افغانستان میتوان نشانههای جدی تاثیرپذیریشان را دید. برای نمونه، برنامه درسی کارشناسی جامعهشناسی دانشگاههای افغانستان، کاملا از برنامه درسی رشته علوم اجتماعی، گرایش پژوهشگری ایران برداشت شده است. اما در برنامه این رشته در افغانستان سه درس جالب دیده میشود که در ایران نیست: جامعهشناسی مواد مخدر، جامعهشناسی محیط زیست و جامعهشناسی مهاجرت.
دستکم هر سه درسی که در برنامه آنهاست، به پدیدههایی مربوط است که بر پایه تعاریف علمی از «مسئله اجتماعی»، در ایران هم مسئلههایی جدیاند. به سخن دیگر، ما در این مسائل اجتماعی دنبالهرو افغانستان شدهایم. سخنم در اینجا بر پایه نگاه تحقیرآمیز به افغانستان نیست، بلکه درباره پدیدههایی است که در افغانستان چندین دهه مسئله جدی اجتماعی بودهاند و فکر و ذهن دانشگاهیان این کشور را به خود مشغول داشته است. اکنون همین پدیدهها در قالب مسئله اجتماعی در ایران هم دارند جدی و پر رنگ میشوند و بنابر بهتر است از دانشگاهیان و پژوهشگران افغانستانی الگو بگیریم. اگر نگاهی به این سه پدیده در ایران بیندازیم، بهتر متوجه میشویم.
پدیده مهاجرت دستکم برای چهار دهه به شیوههای گوناگون در ایران پر رنگ بوده، اما چشممان را بر آن بسته بودیم. پس از انقلاب 57 که بسیاری از کارخانهداران، سرمایهداران، دانشگاهیان و بهطور کلی طبقه بالای اقتصادی و فرهنگی از ایران رخت بر بسته و رفتند، با توجیهات ایدئولوژیک تلاش کردیم رفتن آنها را بهعنوان عناصری نامطلوب، به سود ایران نشان دهیم. جدا از اینکه با رفتن آنها بسیاری از کارخانههایمان خوابید یا زیانده شد و بسیاری از تولیدات فکریمان سر از کشورهای دیگر در آورد و ما مجبور شدیم نوشتههای ارزشمند همان ایرانیان را برای استفاده، از زبانهای انگلیسی و... به فارسی برگردانیم.
اما این تنها بیتوجهی ما به بررسی پدیده مهاجرت نبود. در همان سالها که در پی حمله نظامی شوروی به افغانستان، میلیونها پناهنده از این کشور به سوی ایران سرازیر شدند نیز، ما هرگز مطالعات سامانمند و جدی درباره پدیده مهاجرت را آغاز نکرده و چهار دهه بدون هیچگونه برنامهریزیای، در برابر مهاجران افغانستانی سر در گم بودیم؛ هزینه کردیم و نارضایتی (چه از سوی میزبانان ایرانی و چه از سوی مهمانان افغانستانی) درو نمودیم.
این روزها به نظر میآید پدیده مهاجرت از ایران دوباره پر رنگ شده و برخی را حساس کرده؛ اما این برخی، بیشتر رسانهها هستند نه دولتمردان یا اندیشمندانی که با کارهای گسترده و دنبالهدار، این پدیده را ریشهیابی کرده و مسئولین را به پاسخگویی وادارند.
به جز پدیده مهاجرت، هر دو مبحث محیط زیست و مواد مخدر که به نظر میآید دانشگاهیان افغانستانی زودتر از ما نسبت به آن حساس شدهاند نیز درخور توجه است. برای نمونه، خشکسالیهای شدید چند سال گذشته ایران، خالی شدن سفرههای زیرزمینی آبمان، خشک شدن رودخانهها و دریاچهها، کاهش سطح پوشش جنگلی، فرو نشست زمین و...، مواردی است که زنگ خطرش به صدا در آمده است.
البته شاید این مسئله برای بحث مواد مخدر در ایران کمی متفاوت باشد. اگرچه میزان مصرف مواد مخدر در ایران به اندازه افغانستان نیست؛ اما درباره اینکه مصرف مواد مخدر صنعتی و نیز قرصهای اعتیادآور در ایران بیش از افغانستان است، تقریبا مطمئنیم.
بنابراین گاهی بد نیست از کشورهایی همچون افغانستان نیز الگو یا دستکم درس بگیریم. الگو در برخی موارد ولو کوچک همچون همین برنامه درسی رشته جامعهشناسی. اکنون ایران در کنار افغانستان و سوریه به یکی از مهاجرفرستترین کشورهای منطقه تبدیل شده است؛ بنابراین بد نیست دانشگاهیانمان هم به پیروی از اصحاب علوم اجتماعی افغانستان، توجه به پدیدههایی همچون مهاجرت (در کنار موارد دیگری همچون محیط زیست، مواد مخدر و...) را جدیتر بگیرند.
از سوی دیگر افغانستان میتواند آیینهای روبروی ما بگذارد که اگر افراطگرایی دینی، قومگرایی، گروههای شبهنظامی خودسر، فساد دولتمردان و... بیش از این رشد کند، باید چشم به راه چه نتیجهای باشیم. این روزها افغانستان (بهویژه با همکاری دانشگاهیان و پژوهشگران) دارد تلاش جدی میکند تا خود را از ورطه این مسائل اجتماعی بیرون بکشد. هم میتوانیم از آنها درباره این مسائل درس بگیریم و هم از تجربیاتشان استفاده کنیم؛ وگرنه بیگمان دنبالهرو مسائل اجتماعیشان خواهیم شد.
این یادداشت را اگر میپسندید برای دیگران هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Post #179
2.79K