پیامبران شکستخورده ایرانی
امیر هاشمی مقدم
هالوی و باتامور کتاب کوچکی دارند به نام «روشنفکران و شکست در پیامبری». نویسندگان در این کتاب، به نقد رفتارهای پیامبرگونه روشنفکران غربی پرداختهاند. آنها شرح میدهند که روشنفکران چگونه خود را مانند پیامبران دانسته، پیشبینیهای پیامبرانه کرده و مدام جامعه را به خاطر اشتباهاتش مورد نکوهش قرار میدهند.
اگرچه نویسندگان چندین بار یادآوری میکنند که در این کتاب تنها به روشنفکران غربی میپردازند، اما برخی از نشانههایی که برای روشنفکران برمیشمرند، به طرزی شگفتانگیز با روشنفکران ایرانی نیز همخوان است. من در اینجا از میان نشانههای کتاب یادشده، به نکوهش جامعه توسط روشنفکران میپردازم. پدیدهای که نه تنها در میان روشنفکران ایرانی بسیار گسترده است، بلکه به شیوهای مسری دارد در میان جامعه ایرانی نیز رایج میشود. به بیان دیگر، بخش قابل توجهی از جامعه ایران به تبعیت از روشنفکران، دست به نکوهش و تخریب خود میزند.
پیش از هر چیز شاید بهتر باشد به تعریف روشنفکر از نگاه نویسندگان بپردازیم. همانگونه که نویسندگان هم اشاره کردهاند، به سادگی نمیتوان تعریفی مشخص از روشنفکران ارائه داد. حتی نمیتوان از طبقهای به نام روشنفکر یاد کرد. برای همین است که ما هم به برخی از ویژگیهای روشنفکران از نگاه نویسندگان میپردازیم. روشنفکران اگرچه قدرتشان اندک است، اما نفوذی بسیار دارند؛ یعنی قدرت احرایی ندارند، اما میتوانند دیگران را متقاعد کنند که آنچه میگویند، درست است. همچنانکه در مشروعیتبخشی یا مشروعیتزدایی به ساخت سیاسی و اجتماعی توانمندی دارند (ص: 23). البته یکی از ویژگیهایی که از آغاز پیدایش این قشر، نشانه تمایزشان شد، سوگیریشان علیه سیاستها و تصمیمات حاکمان بود (ص: 20). نویسندگان در سراسر کتاب تلاش دارد نشان دهند که روشنفکران غربی نه تنها آنگونه که مدعی بودند، نتوانستند گرهی از مشکلات جامعه باز کنند، بلکه خود بر مشکلات جامعه افزودند.
آنچه امروزه در جامعه بهعنوان روشنفکری شناخته میشود، برخی نشانههای بالا را دارد و برخی را نه. برای نمونه، روشنفکران ایرانی (که در اینجا منظورمان کسانی است که از نگاه مردم روشنفکر شناخته میشوند) در نکوهش جامعه ایرانی یدی طولا و دستی دراز دارند. از آنانکه «سی ویژگی جهان سومیها» و... درباره ایرانیان مینویسند گرفته تا آنانکه هر خرسندی و خوشحالی خیابانی ایرانیان را نژادپرستی دانسته و یا ایرانیان را به خاطر شنیدن «موسیقی مبتذل» مرتضی پاشایی ابله نامیده که «باید به این مردم توهین کرد».
از سوی دیگر میتوان مدعی شد بخشی از روشنفکران ایرانی، به جای توجه به ساخت سیاسی کشور، بیشتر بر ساخت اجتماعی متمرکز شده و از سوگیری علیه سیاستهای حاکم بر کشور پرهیز میکنند. حتی اگر این سخن را هم نپذیریم، قابل کتمان نیست که این روشنفکران چون جسارت نقد سیاستهای حاکم را ندارند، به ساخت اجتماعی و مردم ایران روی آوردهاند.
اما یک تفاوت مهم روشنفکران ایرانی با نمونههای غربی در اینست که روشنفکران غربی عموما بر پایه پژوهشهای تجربی خود یا دیگران، ادعاهای پیامبرانه میکنند؛ در حالیکه روشنفکران ایرانی عموما خود را بینیاز از استناد به یافتههای پژوهشی میدانند. هیچیک از اتهامات روشنفکران ایرانی درباره فاشیست، نژادپرست، ابله، سزاوار توهین بودن، دارای ویژگیهای جهان سومی و... ایرانیها، بر پایه پژوهشهای میدانی یا اسنادی مشخصی نیست (وجود نشانههایی از رفتارهایی همچون نژادپرستی در یک جامعه، با تعمیم این رفتار به کل افراد آن جامعه بسیار متفاوت است).
همچنین روشنفکران ایرانی عموما جزیرهنشینند. به شیوهای درباره ایرانیان سخن میگویند که گویا ایران جزیرهایست که اطرافش تهی از جوامع و کشورهای دیگر است. اگر هم مقایسه ای صورت بدهند، با کشورهایی همچون سوییس و امریکاست، بیآنکه توجه داشته باشند ایران کشوری است خاورمیانهای با همسایگان و مردمانی مشخص و شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی متفاوت از غرب.
روشنفکران ایرانی نه تنها تاکنون کامیابیای در زدودن مشکلات جامعه نداشتهاند، بلکه همانگونه که نویسندگان کتاب یادشده درباره روشنفکران غربی نوشتهاند، خودشان بر مشکلات افزودهاند (که خودزنی و تحقیر هویت جمعی ایرانیان، از دستاوردهای همین روشنفکران است).
نویسندگان کتاب یادشده، بیش از سی سال پیش تلاش کردند ردای پیامبری را از دوش روشنفکران غربی در آورند. شاید اکنون زمان آن رسیده باشد که ما نیز ردای پیامبری را از دوش روشنفکران ایرانی در آوریم یا دستکم، دست از بیعت با این پیامبران کاذب برداریم.
این یادداشت را اگر میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
دیگر نوشتههای مرتبط در این کانال:
روشنفکر ایرانستیز
ایرانیبازی یا خودشرقشناسی ما
نو نژادپرستی در ایران
Post #172
4.25K