جنون
مترجم : ساشا
#38
با خشم به آپارتمان خالیم زل میزنم و زیر لب میغرم.
- عوضیه کثافت وقتی بفهمم کی هستی، خودم میکشمت.
کیلیان جواب میده.
- یکی وارد آپارتمانم شده.
+ الان؟
میپرسه. صداش گرفته و عصبانیه.
+ اثری از ورود به زور هست؟
- نه.
صدام میلرزه.
- هیچ اثری از ورود نیست، ولی یکی روی دیوار با رنگ نوشته.
+ همین الان میام.
پونزده دقیقه طول میکشه تا برسه.
وقتی بالاخره ماشینش جلوی ساختمون میایسته، از سرما یخ زدم و توی پالتوم میلرزم.
از پلهها پایین میام.
- میخواستم بهتون بگم... یه سری چیزای کوچیک سر جاشون نبوده این چند روز.
همهی جزئیات رو براش تعریف میکنم.
با اخم میگه.
+ خیلی داغون به نظر میای. انگار اصلا نخوابیدی. باید بخوابی، دختر.
چطوری بهش بگم نخوابیدم چون هر بار چشمام رو میبندم، صدای نفس کشیدن یه نفر رو میشنوم؟
نمیتونم.
فکر میکنه دیوونه شدم و من هنوز به کارشون احتیاج دارم.
Post #14521
911
رمانممنوعهبزرگسال| 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐍𝐎𝐕𝐄𝐋𝐒 جنون مترجم : ساشا #37 بعد از یه شب دیگه پر از خوابهای بد از خواب بیدار میشم، پتو رو کنار میزنم و پام رو از لبهی تخت آویزون میکنم. عضلاتم درد میکنه و اثر کمخوابیه طولانیمدت داره حسابی روی بدنم اثر میذاره. باید بفهمم چرا این کابوسها رو میبینم و…
- ❤ 17
- ❤🔥 3