جنون
مترجم : ساشا
#34
نگاهش میکنم که صورتش رو به پتو میماله، انگار دنبال آرامشه.
انگار امنه.
خودش رو آروم تکون میده و چشمهاش رو میبنده.
وقتی میبینم کمی تاب میخوره، با خودم فکر میکنم شاید داره به موسیقی گوش میده.
گارد نداره، ولی... آسیبپذیره.
برای یه لحظهی کوتاه، یه صدا ته ذهنم زمزمه میکنه.
اگه اون چیزی نباشه که میگن چی؟
اگه دشمن ما نباشه چی؟
اگه...
نه.
همونقدر سریع که این فکر میاد، خفهش میکنم.
مدرک درست جلوی چشمامه.
اون یه دروغگوئه.
و حالا مال منه.
آلتم ضربان میگیره و فکم رو روی هم فشار میدم.
امنیت یه توهم لعنتیه.
اون حق نداره احساس امنیت کنه.
نه وقتی خانوادهی من رو به گوه کشیده و دوباره هم این کار رو میکنه.
نه وقتی متعلق به منه.
دستم رو دور آلتم محکمتر میکنم و آهسته و حسابشده مشتم رو بالا و پایین میبرم.
نفسم سنگینتر میشه.
تصورش میکنم که زیر منه، هراسون و بیقرار، نفسهاش بریده و با التماس من رو میخواد.
دست آزادم انتهای شال رو چنگ میزنه و شال رو به صورتم فشار میدم تا مثل یه معتاد بوی تنش رو نفس بکشم.
بین انگشتهام نرمه. نرمتر از چیزی که انتظار دارم.
Post #14516
1.11K
- ❤ 16