جنون
مترجم : ساشا
#35
تصور میکنم هنوز گرمای تنش رو توی خودش نگه داشته.
صورتم رو توی شال فرو میکنم و محکمتر چنگش میزنم.
دستم رو با شدت بیشتری حرکت میدم و مثل یه حیوون لعنتی، صورتم رو روی پارچه فشار میدم و ناله میکنم.
اون باید مال من باشه.
باید توی تختم، زیر ملحفههام، جمع شده باشه...
زیر من.
نه اینکه با اون ایرلندیهای لعنتی نقش خونهبازی دربیاره.
نگاهش میکنم که دوباره کشوقوس میاد، یه لقمهی دیگه میخوره و زیر پتو جا میگیره.
زیر پتو جابهجا میشه و خودش رو بیشتر توی اون فرو میبره و من هم جابهجا میشم و دستم رو محکمتر میکنم.
آخرین ذرههای بستنی رو از روی قاشقش میلیسه و دست من هم با شدت بیشتری حرکت میکنه.
اون میلیسه و من دستم رو حرکت میدم.
لیس.
حرکت.
لیس.
حرکت.
حرکتمون با هم یه جور نامناسب و شهوتانگیزه، و اون اصلا خبر نداره که من حتی اینجام.
آهی میکشه و لبش رو گاز میگیره.
اگه میدونست با من چه کار میکنه، زبونش رو آرومتر میکرد؟
یا برعکس، سریعتر میلیسید و بیشتر تحریکم میکرد؟
چنان شدید ارضا میشم که شال اون رو بین دندونهام میگیرم و گاز میزنم، انگار یه تکه افساره. تصور میکنم که نشونم رو روش به جا میذارم.
اون هیچی نمیدونه از اینکه من کیام.
ولی میفهمه.
حتماً میفهمه.
داره گاردش رو از دست میده.
وقتشه.
اون مال منه...!
Post #14518
771
- ❤ 16