جنون
مترجم : ساشا
#36
" آنیسا "
فکر میکنم شاید همهش توهم بوده، ولی این خواب همیشه همونه.
خوابم میبره و اتاق ساکته، خالیه ولی صدای نفس کشیدن هست... آروم و منظم، زیادی نزدیک.
با وحشت از خواب میپرم و قلبم با سرعت دیوونهواری میزنه ولی همیشه سکوت مطلقه. نه حرکتی، نه سایهای، نه چیزی که سر جاش نباشه... جز اون سنگینیای که روی قفسهی سینهم فشار میاره.
پس بالاخره کوتاه میام و از ایرلندیها کمک میخوام تا آپارتمانم رو کامل بگردن.
احتمالا فکر میکنن دیوونهام، چون هیچکس اینجا نیست.
فقط خودمم.
پس چرا صدای نفس کشیدن یه نفر رو میشنوم؟
به خودم میگم فقط استرسه، فقط ذهن خودمه که داره سر به سرم میذاره ولی اون چیزهای کوچیک و جابهجاشده رو فراموش نکردم.
آره، این اتفاق چند هفته پیش افتاده.
آره، هیچ اثری از ورود اجباری نیست.
آره، هیچ مدرک قابل اثباتی ندارم.
ولی غریزهم بهتر از این حرفها میفهمه.
توی کارم دشمنهایی برای خودم درست کردم، ولی فکر میکردم تحت حمایت ایرلندیها امنم.
حالا دیگه اینقدر مطمئن نیستم.
Post #14519
1.29K
- ❤ 14
- 🔥 2