جنون
مترجم : ساشا
#37
بعد از یه شب دیگه پر از خوابهای بد از خواب بیدار میشم، پتو رو کنار میزنم و پام رو از لبهی تخت آویزون میکنم.
عضلاتم درد میکنه و اثر کمخوابیه طولانیمدت داره حسابی روی بدنم اثر میذاره.
باید بفهمم چرا این کابوسها رو میبینم و چرا اینقدر دارم از کوره درمیرم.
باید از این آپارتمان برم بیرون.
نمیتونم این حس رو از خودم دور کنم که یکی اینجا بوده.
بلند میشم و کش و قوس میام.
و بعد میبینمش.
دل و رودهم میریزه پایین.
دیوار روبهرو... همون دیواری که بهش نگاه میکردم. همونی که فقط چند قدم با جایی که خوابیده بودم فاصله داره.
علامت خورده.
با رنگ قرمز غلیظ و چکهکنان، یه کلمه روی دیوار گچی نوشته شده...
《 مال منی. 》
جیغ توی گلوم گیر میکنه.
عقب میرم و ساق پام به چارچوب تخت میخوره و با شدت میافتم پایین.
کی همچین کاری میکنه؟
با دستوپا خودم رو جمع میکنم و بلند میشم، پام میلرزه و به سمت در ورودی میدوم.
نه.
قبل از اینکه بهشون زنگ بزنم، باید یه چیزی بپوشم.
Post #14520
1.81K
رمانممنوعهبزرگسال| 𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐍𝐎𝐕𝐄𝐋𝐒 جنون مترجم : ساشا #36 " آنیسا " فکر میکنم شاید همهش توهم بوده، ولی این خواب همیشه همونه. خوابم میبره و اتاق ساکته، خالیه ولی صدای نفس کشیدن هست... آروم و منظم، زیادی نزدیک. با وحشت از خواب میپرم و قلبم با سرعت دیوونهواری…
- ❤ 25
- ❤🔥 1