دیشب خودم را برای چندمین بار به صرف شعر در کانال تلگرام یار غار و رفیق گرمابه و گلستان خود جناب مولاداد رستمی عزیز دعوت کردم. همینطور که داشتم از خودم پذیرایی میکردم، به این شعر رسیدم:
برای عابران رود مانند گدارم من
سکویم شانهام من، نردبان روزگارم من
نبودم یک شب و خلقی مرا از یادشان بردند
و در شهر خودم بیگانه چون یاران غارم من
مرا در چشم مردم اعتباری نیست میدانم
که مردان سیاستپیشه را قول و قرارم من
خبرهای بدی دارم دمی برگردم از میدان
شبیه بیرقی پرخون و اسبی بیسوارم من
غمم چون گاو پیشانیسفید از دور معلومست
که نیم افراشته پرچم وَ یا سنگ مزارم من
مکدر کردهام آیینهها را جرم آنان چیست؟
بیا دستی بکش ای مرگ! پاکم کن غبارم من
#مولاداد_رستمی
قبلا هم بارها خوانده بودم. من این گونه شعر ها را «شناسنامه» شاعر نام میگذارم. یادم آمد که من هم قبلا شناسنامه ای اتفاقا با همین وزن و ردیف و محتوا داشته ام.
آن را هم اینجا میگذارم تا دوستان شناسنامه دو شاعر زنده جانی را بخوانند.
مپرس از من، چه هستی! هیچ، بینام و نشانم من
فقط یک مشت خاکم، چند تکه استخوانم من
به دنبالم نگرد اینقدر بیخود خسته خواهی شد
به سختی میتوان من را به دست آورد، نانم من
سراپا گوش هستم تا دمی که حرفِ حق باشد
و اما پیش رویِ ظلم، سر تا پا دهانم من
خودم اصلا نمیدانم چهام، اما همینگونه-
که شیطان از صدایم میرمد، بانگ اذانم من
به پیش مردمِ مظلوم، مومم؛ پیش ظالمها
همان سندانِ زیر چکش آهنگرانم من
جناب شیخ گفتا: کیستی؟ در پاسخش گفتم:
همان چیزی که از دین ساختیهستم؛ دکانم من
#مهران_پوپل
لینک کانال تلگرام این شاعر زنده جانی👇
t.me/Mehran_popalلینک کانال تلگرام آن شاعر زنده جانی 👇
https://t.me/ml_rustami.......