TGViewer
مولاداد رستمی مولاداد رستمی @ml_rustami · 1.03K subscribers
Post #309 2.36K
پنجره‌ای رو به گذشته
پنج
از نظر ما بچه‌های روستایی همه‌ی پدیده‌ها زبان داشتند و می‌شد با آن‌ها حرف زد؛ وقتی پیراهن‌مان تر می‌شد، رو به باد تکانش می‌دادیم و خطاب به باد می‌گفتیم:
باد بادک! باد بادک!
اسبِ تور اَو میدم
جو میدم
روغن مندَو میدم
ترّه بُبُر
خشکه‌ر بیار
وقتی گاو تَبَق می‌گرفت، لنگ جملی را پیدا می‌کردیم تا بالای سر گاو مریض بایستد، با چوب به زمین بزد و  خطاب به تَبَق بگوید:
تبق بَجِّه که لنگ جمل بیاماد
در دنیای ساده‌ی خودمان برای هر پدیده‌ای تحلیلی در ذهن داشتیم، به رعد و برق می‌گفتیم پایه قورقوری؛ معتقد بودیم که ترازویی دارد؛ بچه‌های شوخ را در ترازویش می‌گذارد و با خود می‌برد؛ در نوروز که باران می‌بارید، می‌گفتیم: بی‌بی نوروزی دارد سرش را می‌شوید و اگر برف می‌بارید تحلیل‌مان این بود که بی‌بی نوروزی دارد سرش را کف می‌زند.
اعتقاد ما بر این بود که در آخر دنیا چاه بزرگی‌ست، خورشید غروب‌ها درون آن چاه فرو می‌رود و صبح از این طرف بیرون می‌شود. ابزار بازی‌مان به یک زَو که خاک‌کش‌ کوچکی روی آن می‌گذاشتیم، خلاصه شده بود؛ این خاک‌کش را مادر از تکه‌های مانده‌ی کنار چرخ برای‌مان دوخته بود. زَو را در تصور خود خر می‌دیدیم.
عروسی که می‌شد برای ما جشنواره بود، نجیب نی می‌زد، گل احمد طبله و جوانان ده چوب‌بازی می‌کردند، عروس و داماد را پیاده دور ده می‌چرخاندند، بر سرشان نقل و مینو می‌پاشیدند؛ گاهی هم پول‌های کاغذی پنج یا ده افغانی. بچه‌ها چون گرگ‌های گرسنه خودشان را روی نقل‌ و مینوها می‌انداختند تا بتوانند طعمه‌ای به چنگ آورند، چادر عروس میدان نبرد می‌شد و گاه ینگه گره‌مشتی بر کمر کودکی فرود می‌آورد، از ذوق، کسی نمی‌دانست که زد، که خورد؟ پول که اگر بود واویلایی بود؛ گاه اتفاق می‌افتاد که پول کاغذی بین دو کودک پاره می‌شد، نه این نیمه‌اش را به آن می‌داد نه آن به این؛ گویی کشمیر است؛ پشتونستان است؛ کردستان.
در مسیر عروس‌گردان هر چند قدم کسی دست بلند می‌کرد و با فریاد یا الله! همه را به سکوت وامی‌داشت، رباعی می‌گفت:
شهزاده پسر عجب هنرمندی تو
از پشت پدر یگانه فرزندی تو
امشب که قبای سبز بر تن کردی
شایسته به درگاه خداوندی تو
خدا دوستی بده یا چهار یار
و باز نجیب نی می‌زد، گل احمد طبله و دختری با دست‌هایی حنا کرده در صف زنان دایره. عروس‌گردان قانون داشت، پسران جوان حق نداشتند به صف زنان نزدیک شوند؛ اگر از کنار خانه‌ای که تازه کسی را از دست داده بود، می‌گذشتند، به احترام سوگواری آن‌ها نواختن را نگه‌می‌داشتند تا از جلو خانه بگذرند.
ده که کوچک است فاصله بین اهالی ده هم کوتاه می‌نماید، در عروسی‌ها هر کس می‌کوشد تا گوشه‌ی کاری را بگیرد، کمکی بکند، پولی، روغنی، برنجی، کنده‌ای و...
پیش از عروسی تعدادی از جوانان ده برای آوردن هیزم به کوه می‌رفتند، گاهی تا ده نفر هم سوار بر خرها به سمت تیغه زرد، پوزه‌ی لوش‌آبک، کفتاری و دشت قبله می‌تاختند. اگر عروسی در زمستان بود، مادر داماد در دست‌مال برای‌شان کشمش، توت‌خشکه، کشته می‌بست و اگر تابستان، میوه‌‌ی تازه. مردان جوان با خورجینی که محموله‌ی تناب، ته‌بار، تیشه و بیل بود، و شال‌های سبزی که وقت برگشت روی بارهای هیزم عروسی پهن می‌کردند، به کمر کوه می‌شتافتند. تَرِخ می‌کندند، بغل می‌کردند، می‌بستند و بر خر بار می‌زدند؛ به ده که نزدیک می‌شدند، کودکان و جوانان به استقبال‌شان می‌رفتند، با طبله و نی به خانه‌ی عروسی می‌آمدند.
ده است دیگر، ده بود دیگر، مردم دل‌شان به همین چیزها خوش بود؛ گاهی در سوگ جوانی که در چاه‌های ایران مرده بود می‌گریستند و باری در عروسی‌ دیگری چوب‌بازی می‌کردند؛ به قول خودشان: یک سر پلاس غمه یک سر پلاس شادی!

ادامه دارد...
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
  • ❤ 27
  • 👍 2
  • 🤔 2
More from @ml_rustami
  1. Sep 21, 2026بی‌چاره منم که آبِ بین شیرم از دست خودِ باخته‌ام دل‌گیرم روشن شده در میان باران آتش یک لحظ…
  2. Sep 9, 2026روانت شاد!
  3. Aug 24, 2026حمد خداوند متعال در بوستان سعدی | بوستان https://youtube.com/watch?v=rhBd7RMTomQ&si=cA59TI…
  4. Aug 18, 2026نخستین برنامه از شرح بوستان سعدی!
  5. Jul 19, 2026اول به این عکس‌ها نگاهی بیندازید، تا ماجرای‌شان را بگویم! . . . خوب، نگاه کردید؟ این عکس‌ه…
  6. Jul 14, 2026در کشور ما بین برخی یک برداشت نادرست از نام سه کشور تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان که هم‌…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →