📝تاریخ بیهقی
کتاب «تاریخ مسعودی» یا همان «تاریخ بیهقی»، یکی از مهمترین کتب تاریخی و از معدود آثار کمنظیر فارسی است که توسّط ابوالفضل محمد بن حسین بیهقیِ دبیر، متولّد قرن چهارم و پنجم هجری، در روستای حارثآباد از توابع سبزوار کنونی، نگاشته شده است. کتابی که بهزعم بسیاری از اساتید تاریخ و ادبیات یکی از شاهکارهای ادب فارسی و نمونهای از تاریخنویسی صحیح و دقیق ایرانی است. هرچند زبان بیهقی آمیخته به الفاظ و عبارات غیرفارسی متعدّد و واژگان و سطرهای نامأنوس بیشماری است.
از این تاریخِ سیجلدی، تنها برگهایی برجای مانده که از جلد پنجم آغاز و به جلد دهم ختم میشود. این کتاب مجموعهای از تاریخ غزنویان و قسمتی از دوران خوارزمشاهیان است که بخش اعظم آن به روزگار پادشاهی سلطانمسعود، فرزند سلطانمحمود غزنوی، اختصاص دارد (بیهقی، ۱۳۹۰: ۳۰-۳۱-۲۴۱).
ابوالفضل بیهقی در پارهای از این کتاب مهمِ خود، بهمانند گونتر گِراس که در رمان طبل حلبی نوشته است: «حتی کتابهای بد کتاباند و به همین سبب مقدّس (گراس، ۱۳۹۳: ۱۱۶)»، نوشته است:
در دیگر تاریخ چنین طول وعرض نیست، که احوال را آسانتر گرفتهاند و شمّهیی بیش یاد نکردهاند، اما من چون این کار پیش گرفتم میخواهم که دادِ این تاریخ به تمامی بدهم و گِرد زوایا و خبایا برگردم تا هیچچیز از احوال پوشیده نماند. و اگر این کتاب دراز شود و خوانندگان را از خواندن ملالت افزاید، طمع دارم به فضل ایشان که مرا از مُبرِمان نشمرند، که هیچچیز نیست که به خواندن نیرزد که آخر هیچ حکایت از نکتهیی که به کار آید خالی نباشد (بیهقی، ۱۳۹۰: ۵۴). هیچ نبشته نیست که آن به یکبار خواندن نیرزد (همان: ۱۴۹). و من که این تاریخ پیش گرفتهام، التزام اینقدر بکردهام تا آنچه نویسم یا از معاینۀ من است یا از سماعِ درست از مردی ثقه (همان: ۷۱۶). و در تاریخی که میکنم سخنی نرانم که آن به تعصّبی و تربّدی کشد و خوانندگان این تصنیف گویند شرم باد این پیر را، بلکه آن گویم که تا خوانندگان با من اندرین موافقت کنند و طعنی نزند (همان: ۲۱۸).
این دبیر و کاتب دربار غزنوی، ضمن اشاره به مجالس شرابخواری و شُرب خمرِ خود (همان: ۲۰۸)، معتزلیان را زندیق و دوزخی شمرده است (همان: ۱۳۹-۱۴۰). چنانکه مأمون عباسی را فردی حلیم و کریم و حمید خوانده (همان: ۷۵) و در تمجید از پادشاهان غزنوی آورده است:
محمود و مسعود، رحمةالله علیهما، دو آفتاب روشن بودند پوشیدۀ صبحی و شفقی، که چون آن صبح شفق برگذشته است روشنیِ آن آفتابها پیدا آمده است. و اینک از این آفتابها چندین ستارۀ نامدار و سیارۀ تابدارِ بیشمار حاصل گشته است. همیشه این دولت بزرگ پاینده باد، هر روزی قویتر، علیرغمِالاعداء و الحاسدین (همان: ۱۳۹). و چون این پادشاه در سخن آمدی جهانیان بایستی که در نظاره بودندی که دُر پاشیدی و شِکر شکستی، و بباید در این تاریخ سخنانِ وی، چه آنکه گفته و چه نبشته، تا مقرّر گردد خوانندگان را که نه بر گزاف است حدیث پادشاهان، قال الله عزّوجل و قولُهُ الحق: وَ زادَهُ بَسطَةً فی العِلمِ وَ الجِسمِ وَاللهُ یُوتی مُلکَهُ مَن یَشاءُ (همان: ۶۲).
شاید مشهورترین و محبوبترین داستان در تاریخ بیهقی، داستان امیرحسنک وزیر باشد. بااینحال بیهقی نه یکباره قیافۀ حسنک را سراپا کمال و فضیلت ترسیم میکند: «به روزگار سلطانمحمود، به فرمان وی، در باب خواجه ژاژ میخاییدم که همه خطا بود. از فرمانبرداری چه چاره، به ستم وزارت مرا دادند و نه جای من بود (همان: ۲۲۵).» و نه بوسهل را، که بد میشمارد (همان: ۹۵)، عاری از هر فضیلتی نشان میدهد: «خواجه بوسهل زوزنی دوات و کاغذ خواست و بیتی چند شعر گفت بغایت سخت نیکو، چنانکه او گفتی که یگانۀ روزگار بود در ادب و لغت و شعر (همان: ۱۶۶).»
ابوعلی حسن بن محمد میکالی نیشابوری، معروف به حسنک وزیر، آخرین وزیر محمود غزنوی در هنگام بازگشت از سفر حج بهدلیل ناامن بودن راهها از مسیر مصر عبور کرد و خلعت خلیفۀ فاطمی مصر را، که شیعۀ اسماعیلی بود، قبول کرد و تسلیم سلطان محمود نمود. خلیفه عباسی حسنک را قَرمَطی خواند و از محمود خواست وی را به او تسلیم کند.
https://t.me/Minavash
Post #1525
113