📝وظیفۀ ادبیات
کتاب «وظیفۀ ادبیات»، شامل چندمقاله از نویسندگان مختلف جهان است که در آن شاهد آراء گوناگون و دیدگاههای مختلف نویسندگان دربارۀ ماهیّت و وظیفۀ ادبیات هستیم. کتابی درخورِتوجه و خواندنی که توسط ابوالحسن نجفی ترجمه و گردآوری شده است.
برخی ادبیات را صرفاً خواندن و نوشتن و به اعتباری دیگر نفسِ زبان دانسته و هیچگونه تعهّد و وظیفهای بر ادبیات حمل نمیکنند و بر آن باورند که ادبیات انقلاب نمیکند، مانع بیداد نمیشود، مانع خفتن نمیگردد و ادبیات واقعیت نیست؛ لذا هیچ کمکی به انسان نمیکند جز آنکه او را به خیال برَد و تا مدتی سبب سرگرمیاش شود. از طرفی دیگر افرادی چون ژان پل سارتر ادبیات را مضاعف شدن زبان دانسته و آن را سبب رسیدن انسان به آگاهی و آزادی شمردهاند و ادبیات را ملتزم معرفی میکنند (نجفی، ۱۳۶۴: ۱۷۰ الی۱۸۰).
در دورۀ دانشجویی شیفتۀ سارتر بودم و به تزهای او اعتقادی راسخ داشتم؛ اینکه نویسنده در برابر زمانهاش و جامعهای که در آن زندگی میکند تعهّد دارد، اینکه کلمه عمل است و اینکه انسان میتواند با نوشتن تأثیر بگذارد. امروز چنین ایدههایی سادهدلانه بهنظر میرسند و حتی ممکن است آدم را به خمیازه بیندازند. عصری که در آن زندگی میکنیم عصر تردیدِ بجا دربارۀ تاریخ و قدرت ادبیات است (بارگاس یوسا، ۱۳۷۷: ۱۷۲).
منابع:
_ نجفی، ابوالحسن، ۱۳۶۴، وظیفۀ ادبیات، تهران، کتاب زمان.
_ بارگاس یوسا، ماریو، ۱۳۷۷، «داستانهای بورخس»، ترجمه فرزانه طاهری، کیان، شماره ۴۵.
https://t.me/Minavash
Post #1522
162