📝سرگذشت حاجیبابای اصفهانی
بدان که من عمادالاسلام و قدوةالانام، نخبۀ ملّت حنیف و شرع شریف، اُنموذَج دین احمدی و ملّت محمّدیم. اجتهادم به همه جاری و فتاوی و احکامم به همه ساری است. شاربین خمر را حد میزنم و زانیان محصنه را رجم میکنم. در امر به معروف و نهی از منکر و تألیف قلوب و موعظه و خطابت، وحید و فریدم. حامی بیضۀ اسلام و راهنمای خواص و عوامم. آیت صائمالنهار، معنی قائماللیل، غسل و وضویم عبرة للناضرین و صوم و صلواتم اسوة للسایرین است (موریه، ۱۳۵۴: ۵۲۸-۵۲۹).
«سرگذشت حاجیبابای اصفهانی»، شرحِحال دلّاکزادۀ ادبآموختهای است که به ترکیه و شهرهای مختلف ایران سفر کرده و شغلهای مختلف و متعددی ازجمله دزدی، سقّایی، پاسبانی، قهوهچی، درویشی، بازرگانی، آخوند مُتعهخانه و مشاور صدراعظم را برگزیده است. داستان مردی که بهخاطر خوشآمد مادرش، که او را بد بار آورده بود، حاجی نامیدند (همان: ۲۹-۵۶).
جیمز موریه (۱۷۸۰-۱۸۴۹)، مأمور سیاسی دولت انگلستان در ایرانِ عهد فتحعلیشاه قاجار باآنکه در مقدمۀ کتاب حاضر، این رمان را صرفاً ترجمۀ خود معرفی کرده است، اما بسیاری چون محمدعلی جمالزاده برآن اعتقادند که موریه نویسندۀ این اثر بوده و میرزاابراهیم اصفهانی آن را به فارسی ترجمه کرده است. ترجمهای که هرچند اقتباسی است و بر متن وفادار نمیباشد، ولی درعینحال برگردانی زیبا و دلنشین است که از حیث ادبیات و تقریر زبان آن دوره نیز مهم بهنظر میرسد.
جیمز موریه ضمن اشاره به توصیۀ یکی از مجتهدان قمی که از حاجیبابای اصفهانی خواسته بود علما را دوست بدار و عرفا را خوار شمار (همان: ۵۲۰-۵۲۱)، در هشتاد گفتار، به شناسایی عقاید و آدابورسوم ایرانیان پرداخته و از اخلاق و صفات ناپسندیدۀ مردم ایرانِ عهد قاجار مانند دزدی، خودپسندی، مکر، جهل، بیوفایی، نفاق، دروغ، ریا و رشوه پرده برمیدارد و مینویسد:
ای یاران به ایرانیان دل مبندید که وفا ندارند. سلاحِ جنگ و آلتِ صلح ایشان دروغ و خیانت است. به هیچ و پوچ آدمی را به دام میاندازند. هرچند به عمارت ایشان کوشی، به خرابی تو میکوشند. دروغ ناخوشی ملّی و عیب فطری ایشان است و قَسم شاهد بزرگ این معنی (همان: ۲۵۶-۲۵۷). مردم ایران مثل زمین کشتزارند، بیرشوه حاصل نمیدهند (همان: ۷۴۳).
درد کمرم بنوعی شدت کرد که زمینگیر شدم و به جستجوی طبیب افتادم... نعلبند را به جهت آشنایی با آهن جراح قرار دادند. جراح زنبیلی ذغال با دم و سیخی چند بیاورد و در گوشۀ مقبره سیخها را سرخ کرد. بعد از آن مرا وارونه انداخت و با آداب هرچه تمامتر به عشق چهاردهمعصوم چهارده جای کمرکم را داغ کرد. وقتی که داغِ سوزِ سیخهای سرخ را به گردۀ من چسبانید و من از ته دل نعره و فریاد برمیآوردم، حاضران دهنم را میگرفتند که صدا در میاور که خاصیتش باطل میشود. خلاصه تکوتنها در آن گوشه افتادم و از ترس بیپرستار ماندن پای بیرون ننهادم. مبالغی کشید تا جای داغها به شد و من بهبودی یافتم. همه را اعتقاد اینکه بهبود من به جهت موافقت اعداد سیخها با اعداد چهاردهمعصوم شد... اما من خود نیک میدانستم که طبیب دردم استراحت در آن گوشه مقبره بود (همان: ۱۵۱-۱۵۲).
منبع:
_ موریه، جیمز، ۱۳۵۴، سرگذشت حاجیبابای اصفهانی، ترجمه میرزاحبیب اصفهانی، تبریز، حقیقت.
https://t.me/Minavash
Post #1521
203