📝متنهایی برای هیچ
همهاش غلط است، هیچکس نیست، مفهوم است، هیچچیز نیست، لفاظی تا کی، بگذار فریبخورده باشیم، فریبخوردۀ زمان و زمانه، تا وقتی بگذرد، همهچیز بگذرد و تمام شود، و صداها ساکت شوند، تنها صداست، تنها دروغ است... با یک مشت اندام و اعضا، تمام آنچه لازم است برای زنگی دوباره، چند صباحی بیشتر دوام آوردن، اسمش را زندگی خواهم گذاشت، و خواهم گفت این منم، خواهم ایستاد، دیگر نخواهم اندیشید (بکت، ۱۳۸۵: ۱۷-۱۸).
ساموئل بِکِت (۱۹۰۶-۱۹۸۹)، نویسندۀ مشهور ایرلندی، در کتاب «متنهایی برای هیچ» با قلمی فلسفی بهمانند نمایشنامۀ در انتظار گودو، به ذکر پارادوکس و استدلالهایی چون بود و نبود، هستی و نیستی و وجود و عدم پرداخته و در نوشتاری عجیب و خواندنی، برای انسان، سرانجامی جز هیچانگاری متصور نمیشود.
هیچوقت به هیچچیز نخواهم رسید. خوب میدانم، هیچکس اینجا نیست، نه من نه هیچکس دیگر، اما بهتر است بعضی چیزها ناگفته بماند، پس چیزی نمیگویم. جایی دیگر شاید، با کمال میل، جایی دیگر (همان: ۳۸-۳۹). هیچوقت هیچچیز نخواهم دانست... تناقض بهنظر میرسد، نمیدانم، نمیدانم اینها یعنی چه... همهچیز توجیهناپذیر است، فضا و زمان، نادرست و توجیهناپذیر، رنجها و اشکها، و حتی گریۀ تشنجآمیز دیرپا، که این من نیستم، ممکن نیست من باشم. ولی آیا رنج میکشم، این چه من باشم چه نباشم، حالا صادقانه، اصلاً رنجی هست؟ فعلاً که اینجا صداقتی نیست، هرچه بگویم نادرست خواهد بود، و اول از همه اینکه گفتۀ من نخواهد بود، اینجا من فقط عروسک استادِ تکلم باطنیام (همان: ۵۲-۵۳).
منبع:
_ بکت، ساموئل، ۱۳۸۵، متنهایی برای هیچ، ترجمه علیرضا طاهری، تهران، نی.
https://t.me/Minavash
Post #1519
201