📝دیوان پروین اعتصامی
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست
گفت مستی زآن سبب افتان و خیزان میروی
گفت جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست
گفت نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم
گــفـت والــی از کــجـا در خــانـۀ خـمّـار نیست
گفت تا داروغه را گـویـیم در مـسجد بخواب
گــفـت مـسـجـد خـوابـگـاه مــردم بـدکـار نیست
گفت آگه نـیـستی کز سـر در افـتـادت کـلاه
گـفـت در سـر عـقل بـایـد بیکـلاهـی عـار نیست
گفت بـایـد حد زنـد هـشیار مـردم، مست را
گفت هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
(اعتصامی، ۱۳۸۱: ذیل قطعۀ «مست و هوشیار»، ۹۷)
از پروین اعتصامی (۱۲۸۵-۱۳۲۰) بهعنوان نادرۀ ادبیات ایران یاد میشود. شاعری بزرگ و تبریزی که ملکالشعرای بهار مقدمهای بر دیوان او نوشت و به تمجید و ستایش از وی پرداخت (همان: ۴۱-۴۶-۴۷). هرچند برخی نیز ازجمله فضلالله گرکانی در کتاب «تهمت شاعری» ادعا کرده است که پروین اعتصامی شاعر نبوده و دیوان او را کس دیگری – احتمالاً دوست صمیمی پدر ادیبش، استاد علیاکبر دهخدا – سروده و به نام او منتشر کرده است؛ چراکه گفتن چنین اشعار پخته و درخشانی از عهدۀ بانویی نوجوان و در نهایت جوانی که در سیوپنج سالگی در یکی از صحنهای حرم فاطمه معصومه به خاک سپرده شده است برنمیآید.
نخودی گــفـت لـوبـیـایی را
کز چه من گِردم این چنین تو دراز
گفت ما هر دو را بـباید پخت
چارهای نـیـسـت بـا زمـانـه بساز
رمز خلقت به ما نگفت کسی
این حـقیقت مپرس ز اهل مجاز
کس بـدیـن رزمگه نـدارد راه
کس در این پرده نیست محرم راز
(همان: ذیل قطعۀ «فلسفه»، ۱۴۸)
اشعار پروین اعتصامی، که محمدرضا شفیعی کدکنی از آن در کتاب با چراغ و آینه با عنوان معجزۀ پروین یاد کرده است، رنگ و بویی از عشق مجازی ندارند و حاکی از اعتقادات دینی و اندیشههای تجددپذیر او هستند.
چشم و دل را پرده میبایست، اما از عفاف
چادر پـوسـیـده، بـنـیـاد مسلمانی نبود
(همان: ذیل قصیدۀ «زن در ایران»، ۱۲۷)
منبع:
_ اعتصامی، دیوان، ۱۳۸۱، دیوان پروین اعتصامی، به کوشش حسن احمدی گیوی و مقدمۀ ملکالشعرای بهار، تهران، قطره.
https://t.me/Minavash
Post #1518
211