📝خشم و هیاهو
رمان «خشم و هیاهو»، داستان خانوادهای آمریکایی در قرن بیستم میلادی است. حکایت رنجها و نابودی افراد مختلفی ازجمله پدر: جاسُن کامپسون، مادر: کارولین، دختر: کانداس یا همان کدی، سه پسر: کونتین و جاسُن و بنجامین و دختر حرامزادۀ کدی است.
کونتین حساسترین و باهوشترین برادرهاست که عشقی افلاطونی و البته بیمارگونه به خواهر خود دارد. کونتین نمایندۀ افکار نویسندۀ آمریکایی داستان، ویلیام فاکنر (۱۸۹۷-۱۹۶۲) است که سرگشتگی و بدبختی انسانها را بازگو میکند؛ نویسندهٔ نامداری که معتقد است انسان مساوی با حاصل جمع بدبختیهایش است (فاکنر، ۱۳۵۳: ۱۲۷). بنجامین، که فردی ابله و نادان است، ابتدا همنام دایی خود، موری، خطاب میشود اما در ادامه او را بنجامین و بنجی و بن هم میخوانند. جاسُن نیز، که همنام پدر مزرعهدار خانواده است، انسانی اقتصادی و خودخواه و فریبکار است که آرمانیترین روابط را تنها در تجارت میبیند. و اما کونتین، دختر کدی، که اسمی مانند داییِ بزرگ خود دارد، ادامه دهندۀ راه مادر است.
این رمان، که گویی مشهورترین و محبوبترین رمان ویلیام فاکنر محسوب میشود، داستانی سخت و پیچیده دارد که فاکنر عنوان آن را گویی از نمایشنامۀ مکبثِ شکسپیر وام گرفته است. آنجا که او مینویسد: «زندگی افسانهایست کز لبِ شوریدهمغزی گفته آید سربهسر خشم و خروش و غرّش و غوغا، لیک بیمعنا (شکسپیر، ۱۳۹۱: ۱۱۲)!» خشم و هیاهو شرح پوچ بودن زندگی و پذیرش سرنوشت حاکم بر هستی است:
هیچ نبردی فتح نمیشود حتی درهم نمیگیرد. میدان نبرد، تنها ابلهی و نومیدی بشر را به رخش میکشاند و پیروزی، خیالِ باطل فیلسوفها و احمقها است (فاکنر، ۱۳۵۳: ۹۱). وقتی فهمیدی که هیچچیز نمیتواند کمکت کند، نه مذهب، نه غرور و نه هیچچیز دیگری، آنوقت است که میفهمی به هیچ کمکی احتیاج نداری (همان: ۹۶). عجیب این است که انسانی که برحسب اتفاق پدید آمده و با هر نفسش طاسی را میریزد که از پیش بر ضدّ او آماده شده است، از مواجهه با غایتی سر باز میزند که از پیش میداند که بیچون وچرا باید با آن روبهرو شود (همان: ۲۱۸).
منابع:
_ فاکنر، ویلیام، ۱۳۵۳، خشم و هیاهو، ترجمه بهمن شعلهور، تهران، پیروز.
_ شکسپیر، ویلیام، ۱۳۹۱، مکبث، ترجمه داریوش آشوری، تهران، آگه.
https://t.me/Minavash
Post #1509
263