📝هملت
«هملت» شاهزادهای دانمارکی است که پدرش به گونهای مرموز به قتل رسیده است. او در بدو ورود به کشور متوجه میشود که مادر و عمویش پیمان زناشویی بستهاند. هملت روح پادشاه مقتول را میبیند و از چگونگی به قتل رسیدن او توسط برادرش آگاه میشود. هملت نمایشنامهای است تراژدی و مملوّ از شک و تردید که با یک پرسش اساسی شکل میگیرد: بودن یا نبودن؟
صادق هدایت معتقد است مرگ فرستادۀ سوگواری نیست، مرگ درمان دلهای پژمرده است و تنها مرگ است که دروغ نمیگوید. اما این سخن در صورتی قابل پذیرش است که مرگ را برابر با عدم و نیستی بدانیم. چنانکه خود او در داستان آفرینگان، انسان را توهّم و سایهای میخواند که هیچگاه آسایش نخواهد یافت. نکتهای که نویسنده نامدار انگلیسی، ویلیام شکسپیر (۱۵۶۴-۱۶۱۶)، آن را به زیبایی به تصویر کشیده است.
بودن یا نبودن، حرف در همین است... مردن، خفتن؛ نه بیش. و پنداری که ما با خواب به دردهای قلب و هزاران آسیب طبیعی، که نصیب تن آدمی است، پایان میدهیم؛ چنین فرجامی سخت خواستنی است. مردن، خفتن، شاید هم خواب دیدن، آه، دشواری کار همینجاست؛ زیرا تصوّر آنکه در این خوابِ مرگ چه رؤیاهایی به سراغمان توانند آمد میباید ما را در عزم خود سست کند. و همین است که موجب میشود عمر مصائب تا بدین حد دراز باشد. بهراستی چه کسی به تازیانهها و خواریهای زمانه و بیداد ستمگران و اهانت مردم خودبین و دلهرۀ عشقِ خوارداشته و دیرجنبی قانون و گستاخی دیوانیان و پاسخ ردی که شایستگان شکیبا از فرومایگان میشنوند تن میدهد و حال آنکه میتوانست خود را با خنجری برهنه آسوده سازد؟ چه کسی زیر چنین باری میرفت و عرقریزان از زندگی توانفرسا ناله میکرد، مگر بدانرو که هراس چیزی پس از مرگ، این سرزمین ناشناخته که هیچ مسافری دوباره از مرز آن باز نیامده است، اراده را سرگشته میدارد و موجب میشود تا بدبختیهایی را که بدان دچاریم تحمّل کنیم و بهسوی دیگر بلاها که چیزی از چگونگیشان نمیدانیم نگریزیم. پس ادراک است که ما همه را بزدل میگرداند (شکسپیر، ۱۳۶۰: ۱۲۱ الی۱۲۳).
منبع:
_ شکسپیر، هملت، ۱۳۶۰، هملت، ترجمه محمود اعتمادزاده (بهآذین)، تهران، دوران.
https://t.me/Minavash
Post #1508
242