تاریخ: ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۹:۰۶
برای: سارینایِ قلبم🤍
تو برای من مثل بوی بارون روی خاک تشنهای؛
مثل همون چند دقیقهای که بیدار میشم و میبینم هنوز وقت دارم بخوابم و دلم نمیخواد از جام بلند شم.
شبیه آهنگی هستی که میتونم بارها و بارها گوش بدم و بازم ازش خسته نشم؛
شبیه پیدا کردن تهِ سوزن، بعد از کلی گشتن و ناامید شدن.
تو باعث شدی بتونم خودم رو پیدا کنم؛
بفهمم کیام، چیام و اصلاً از این دنیا چی میخوام.
یه جوری به زندگی من معنا دادی که خودمم قبل از تو نمیدونستم همچین معنایی میتونه وجود داشته باشه.
مثل یه آینهای که هر بار توش به خودم نگاه کردم، یه چیز تازه از خودم فهمیدم.
و خدا، به جای خیلی از چیزهایی که نداشتم، تو رو گذاشت سر راه من.
و واقعاً چه خوب شد که تو رو داد بهم؛
چون تو مثل یه نور افتادی به تاریکترین گوشههای وجودم و باعث شدی چیزهایی رو ببینم که مدتها از خودم پنهونشون کرده بودم.
نمیدونم فردا چی میشه، دنیا قراره ما رو کجا ببره و آخر این همه اتفاق به کجا میرسه؛
فقط میدونم یه آرزوی ساده دارم:
ای کاش هیچوقت از دستت ندم. ✨
امضا: از قلم افتاد
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #431
356
- ❤ 4