تاریخ: ۲۴ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۲۲:۵۷
برای: بینشانی، رها در باد
یک مقدار خستهام، نمیدونم واقعا روزها خوبم یا اکثرا همهچیز رو درون خودم میریزم، فقط میدونم وقتی همه داد میزنن، من ساکتم، من خیلی ساکتم و وقتی نوبت مرزبندی میشه، مرزهام رو باز میذارم، کلمه خرج میکنم، بیش از حد. خیلی بیش از حدم، انگار با آدمها طوری رفتار میکنم که ممکنه هرلحظه بشکنن ولی با خودم طوری برخورد میشه انگار سنگروحم. از انتظارات، روابط و پیچیدگیهای دنیای انسانی و بزرگسالی خستهام، از ایرانی بودن. از اینکه همزمان حواسم باید به علایق، اهداف، انگیزههام، ساعت خواب، ساخت روابط بهتر و کوتاه اومدن باشه. از این متظاهر بازی الکی و زندگی بدون مرزبندی کوفتی هم خستهام. اونقدر از کلمات زیبا برای دیگران استفاده کردم که به خودم که میرسم دست خالیام. شاید وقتشه دست از الکی محبتهای زیاد و کلامی و مراعاتهای بیشاز حد بردارم.
امضا: پرواز
وضعیت نامه: مچاله
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #1288
88
- ❤ 5
- 💔 1