ایدههایی برای فردا (قسمت ششم)
اگر راه میانبری برای نجات ایران وجود نداشته باشد؟
آزاده مدنی
محمدرضا جلاییپور از آن چهرههایی است که دربارهاش نمیتوان به یک تصویر ساده رسید. برای بخشی از جامعه، جامعهشناس و فعال اصلاحطلبی است که سالها برای تغییرات مسالمتآمیز تلاش کرده؛ برای منتقدانش، نماینده جریانی است که همچنان در چارچوب جمهوری اسلامی میاندیشد و با تأکید بر اصلاح تدریجی، از مواجهه ریشهای با ساختار قدرت فاصله میگیرد. اتهامها و نقدهای دیگری هم درباره او مطرح شده که نمیتوان آنها را نادیده گرفت.
اما میتوان فعلاً این پرونده را کنار گذاشت و یک سؤال سادهتر پرسید: اگر بخشی از حرفهای او را فارغ از اینکه گویندهاش کیست، بشنویم، آیا چیزی برای فکر کردن پیدا میکنیم؟
به گمان من، پاسخ مثبت است.
ایده محوری این گفتوگو، تعبیر «آرمانگرایی واقعنگرانه» است؛ یعنی نه پذیرفتن وضع موجود به اسم واقعگرایی و نه تصور اینکه میتوان با یک جهش سیاسی، جامعهای دموکراتیک و توسعهیافته ساخت. در این نگاه، آرمان باید باقی بماند، اما مسیر رسیدن به آن باید با ظرفیتهای واقعی جامعه، نهادها و مناسبات قدرت سازگار باشد.
از همینجا نقد او به تغییرات دفعی آغاز میشود. مسئله فقط این نیست که انقلاب یا فروپاشی ممکن است پرهزینه باشد؛ مسئله این است که تغییر آدمها و ساختارها لزوماً قواعد بازی را تغییر نمیدهد. اگر نهادها، عادتهای سیاسی، شیوههای توزیع قدرت و ظرفیت حل مسئله اصلاح نشوند، ممکن است همان مشکلات در لباس تازهای بازتولید شوند.
نکته قابل تأمل دیگر، فاصله گرفتن از سیاست دوقطبیساز است. جلاییپور به جای «فشار از پایین و چانهزنی در بالا»، بر چیزی تأکید میکند که آن را سیاست توافقگرا مینامد؛ یعنی ساختن ائتلافهای وسیع و تبدیل ستیز فرساینده به رقابت سیاسی. این نگاه البته محل مناقشه جدی است و پرسش مهمی باقی میماند: توافق میان چه کسانی و بر سر چه چیزی؟ اما خود پرسش درباره امکان ساختن ظرفیت توافق در جامعهای بهشدت شکافخورده، پرسش مهمی است.
در بخش دیگری از مصاحبه، عدالت و آزادی از هم جدا نمیشوند. آزادی سیاسی بدون خدمات عمومی، کاهش نابرابری و امکان واقعی مشارکت، ممکن است به امتیازی برای برخورداران تبدیل شود؛ و عدالت اقتصادی بدون آزادی و نمایندگی سیاسی نیز میتواند به تمرکز قدرت منجر شود. در این چارچوب، توسعه صرفاً رشد اقتصادی نیست؛ ترکیبی از عدالت، دموکراسی، همبستگی و افزایش ظرفیت حل مسئله است.
اما یک نکته بسیار مهم را نباید هنگام شنیدن این مصاحبه فراموش کرد: این گفتوگو پیش از حوادث ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ انجام شده است. بنابراین در محاسبات و استدلالهای آن، این بخش مهم از تاریخ اخیر ایران اساساً حضور ندارد. این مسئله بهویژه درباره بحثهای مربوط به اعتراضات، انسجام اجتماعی، تهدید خارجی، تحریم، امنیت و بدیلهای تغییر اهمیت دارد. بنابراین نباید مصاحبه را بهعنوان تحلیلی که پس از این تحولات نوشته شده بخوانیم؛ بلکه باید ببینیم کدام بخش از چارچوب او پس از آن تحولات همچنان قابل دفاع است، کدام بخش نیازمند بازنگری است و چه متغیرهای تازهای وارد معادله شدهاند.
شاید مهمترین بخش بحث، تفکیک میان قدرت سرکوب و قدرت حل مسئله دولت باشد. ممکن است حکومتی از نظر اعمال قهر قدرتمند باشد، اما از نظر ارائه خدمات، ایجاد اعتماد، حل مسائل اقتصادی و تولید توافق اجتماعی ضعیف باشد. همزمان جامعه نیز ممکن است از نظر اعتراضی قدرتمند باشد، اما فاقد نهادهای پایدار برای تبدیل این قدرت اجتماعی به نمایندگی و سیاستگذاری باشد.
این دیدگاه البته به معنای پذیرفتن همه تحلیلهای جلاییپور نیست. اتفاقاً ارزش گفتوگو در این است که بتوان ایده را از صاحب ایده جدا کرد، آن را سنجید و با واقعیتهای تازه ایران محک زد.
گاهی ارزش یک مصاحبه در این نیست که پاسخ نهایی به ما بدهد؛ در این است که ابزار بهتری برای پرسیدن سؤالهای دشوار در اختیارمان بگذارد.
با وجود همه ابهامها و نقدهایی که درباره محمدرضا جلاییپور وجود دارد، این مصاحبه را ارزشمند میدانم و توصیه میکنم خود گفتوگو را بشنوید؛ نه برای پذیرفتن یک نسخه سیاسی، بلکه برای مواجهه با مجموعهای از ایدهها درباره اصلاح نهادی، عدالت، دموکراسی، امنیت و ظرفیت حل مسئله. سپس باید این ایدهها را با آنچه بعد از ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ بر ایران گذشته دوباره امتحان کرد. شاید دقیقاً در همین فاصله میان یک تحلیلِ پیش از حادثه و واقعیتِ پس از آن باشد که بتوان فهمید کدام بخش از یک نظریه واقعاً دوام میآورد.
لینک مصاحبه:
https://www.youtube.com/watch?v=LbqNo2jJNss
🌀| @MarpichChannel
Post #7734
266