از «کَنیکول» تا «شباهنگ» و «الشِّعری»
در فرانسه، این روزهای گرم تابستان، و هر سال بیشتر، واژه کنیکول canicule به معنی «موج گرما» را مکرّر میبینیم و میشنویم.
واژهٔ فرانسوی canicule از ریشه لاتین canis به معنی سگ آمده (که در فرانسه تبدیل به chien شده). در سنّت رومی، canicule نام دیگری برای ستارهٔ Sirius بود چون این ستاره درخشان در صورت فلکی Canis Major یعنی «سگ بزرگ» واقع است، «الکلب الاکبر» در متون نجومی عرب. نزد رومیان طلوع این ستاره همزمان بود با گرمترین روزهای سال در تابستان، و آنحا اصطلاحی شکل گرفت به معنی روزهای سگی! dies caniculares و از آنجا هم مختصر شد به کنیکول در فرانسه و نزدیک به آن در دیگر زبانهای لاتین. در سنت مرسوم هم به دورهای تقریباً یکماهه از اواخر ژوئیه تا اواخر اوت اطلاق میشد، کم و بیش معادل مرداد ماه. مجمل و مختصر گفتیم.
حال این ستاره کنیکول یا سیروس در کلب اکبر همان است که در فارسی «شباهنگ» و در عربی «الشِّعری» یا دقیقتر الشِّعرى اليمانية است، تنها ستارهای که در قرآن به نام از آن یاد شده است: «وَأَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرَى» (نجم، ۴۹)
علت ذکر اختصاصی این ستاره در قرآن قطعی نیست. آیه کوتاه است و توضیحی نمیدهد اما قدیمیترین مفسّران از همان آغاز، مجاهد و مقاتل و دیگران، گفتهاند که برخی عربهای جاهلی برای آن شأنی ویژه قائل بودند یا حتی آن را میپرستیدند، چنان که صفی علیشاه در تفسیر منظوم خود آورده:
در صُحف هم باشد این کز اقتدار / رَبّ شّعری باشد آن پروردگار
رَبّ شّعری گفت از آن کاندر عرب / میپرستیدند آن کوکب به شب
شعری نیز همچون هر موجود دیگر، مخلوق و مربوب خداوند است.
این صورت فلکی «کلب اکبر» و ستاره شباهنگ یا الشعری در منطقة البروج نیست (گرچه در کنار جوزا بوده) و از این رو سیرش، در چشم قدما، با آن ستارگان متفاوت بوده و صفیعلیشاه همین را نوعی امتیاز نجومی آن دانسته است:
اختصاصش اینکه سیر او به طول / باشد اندر آسمان عند العقول
برخلاف اختران که یک به یک / سیرشان از عرض باشد در فلک...
منتهی به فصل گرما بازگردیم! در ادب و تفاسیر، نسبت و ارتباط شِعری با گرما، چنان که در سنّت لاتین دیدیم، منعکس شده؟ نه چندان امّا شده! از جمله در تفسیر قرطبی (که سال وفاتش تنها یک سال با وفات مولانا فاصله دارد) میگوید: «الکوکب المضيء ... وطلوعه في شدّة الحرّ» و ارتباط طلوعش را با گرما برجسته کرده.
هم او بیتی از ابونواس افزوده در تایید همین معنی:
مضى أيلولُ وارتفعَ الحرورُ / وأخبتَ نارَها الشِّعرى العبورُ
و همین بیت هم نشان میدهد که ارتباط بین شِعری و گرما، در پیوند با آن سنت کلاسیک رومی، ناشناخته نبوده. در متون فارسی من البته شاهدی در خاطر ندارم.
حاصل آنکه واژهای که امروز در فرانسه نام موج گرمای تابستان است، از همان ستارهای ریشه گرفته که قرآن از آن با نام الشِّعری یاد کرده و جالب آن که از این ستاره هیچ ذکری در کتاب مقدس، عتیق و جدید نیست.
باشد که «ربّ الشِعری» کمی نار و تاب شعری را از زمین تبکرده و سوخته دور کند، که اینک زمین برای دوزخی بودن، به اندازه کافی آتش و هیزم دارد...
پ.ن.
در باب گرمایش زمین، این «نبأ عظیم»: از زمین تبکرده
.
از مثنوی و غرانیق العُلی، در سوره نجم.
.
.
Post #532
1.09K
- 👍 14
- ❤ 7