از «تمدّن یهودی–مسیحی»
در فرانسه، و اروپا و آمریکا، در سخنرانیها و موضعگیریهای سیاسی و اجتماعی مکرر میشنویم که تمدّن غربی، تمدّنی «یهودی–مسیحی» است.
این اواخر کتابی خواندم از «سوفی بسیس»، پژوهشگر و مورّخ تونسی–فرانسوی، که خود یهودی است، با عنوان «تمدّن یهودی–مسیحی: تشریح یک جعل».
بسیس میگوید که تا قرن نوزدهم، اروپا تمدّن خود را «یونانی–لاتینی» میدانست. مسیحیت نقش پررنگی داشت، اما یهودیت و همه آنچه به آن مرتبط بود، چنان که در آثار هنری و ادبی عصر میبینیم، امری شرقی تلقی میشد. در قرن بیستم بود که اصطلاح تمدّن «یهودی-مسیحی» زاده شد و جا افتاد به قصد برآوردن چند مقصود، سلبی و ایجابی.
شاید مهمتر از همه، وجدان شرمنده اروپایی بود در باب هولوکاست و نسلکشی یهودیان که پرونده یهودیستیزیهای کهن را هم باز کرد. همین هم موجب حمایت تقریبا نامحدود و همه جانبه از شکلگیری و بعد سیاستها و عملکرد اسرائیل بوده است. از این منظر، یهودیِ بازمانده از نسلکشی، برای همیشه بیگناه است. مقصّر دانستن اسرائیل به منزله انکار ظلم هولوکاست است و از این رو در هر منازعهای، به هر شکل، طرف دیگر، فلسطینیها یا دیگران، گناهکار خواهند بود.
از همین منظر، معرّفی خود به معنی میراثدار تمدّن «یهودی-مسیحی» نقش جدیدی هم مییابد در سرپوش گذاشتن بر تاریخ بلند یهودیستیزی در اروپای مسیحی: «اگر ما خود ریشههای یهودی داریم، چگونه میتوانیم یهودیستیز باشیم؟»
یک سوی دیگر اصطلاح تمدّن «یهودی-مسیحی» تاکید بر آن عنصر غایب است: اسلام! عین اظهار سخن پوشیدن است... گاه این تاکید و تکرار در مباحثات اجتماعی-سیاسی از سر حبّ یهودیت نیست. بیشتر آن است که اروپا و غرب نسبتی با اسلام ندارند. اسلام و مسلمانان به مثابه «دیگریِ» بیرون از این فرهنگ تعریف میشود و جالب آنکه گاه مسلمانان نیز، در تأکید بر تمایز هویتی خود، از این توصیف و تقابل استقبال کردهاند.
باز برقراری پیوندی بین یهودیت و اروپا، نوعی هماهنگی است با دعوی صهیونیسم که خود را بخشی از تمدّن اروپایی میداند که به شیوهای تناقضآمیز، هم بر «بازگشت به سرزمین اجدادی» در شرق تأکید میکند و هم خود را پایگاه و نگهبان تمدّن غرب در برابر «بربریت شرقی» میداند. سابقه این وجه «استعماری» را حتی در نوشتههای هرتسل هم میتوان دید در توجیه و تلاش برای جلب حمایت تشکیل حکومت یهودی در ارض مقدّس. همین امروز هم اسرائیل، افزون بر پیوند منافعش با غرب، از نظر فرهنگی ترجیح میدهد خود را اروپایی و متعلق به تمدّن «یهودی–مسیحی» بداند و از قضا به همین دلیل دچار تناقض دیگری با جمعیت شرقی خودش میشود.
نویسنده به شکاف میان اشکنازیها و یهودیان شرقی در اسرائیل میپردازد که از سوی اشکنازیها به حاشیه رانده شدند و به از این رو جذب نیروهای راست و افراطی اسرائیل شدند و در این نعل وارونه تاریخ، شدیدترین دشمنی را با اعرابی نشان دادند که نزدیکترین شباهت فرهنگی را با آنان داشتند. به تعبیر نویسنده: «کارگران پلساز، دیوارساز شدند». همین جا میتوان به همافزایی صهیونیسم و ناسیونالیسم عربی همچون «دشمنان مکمّل» اشاره کرد. اسرائیل به این دشمنی نیاز داشت تا یهودیان ساکن در مناطق شرقی و عربی را جذب کند و از آن سو هم ناسیونالیسم عربی و بعد جنبشهای اسلامی، دشمنی با اسرائیل را به نوعی تبدیل به دشمنی با یهودیت کردند که آن مهاجرت و تقابل را تشدید کرد.
به نکات جالب دیگری اشاره میکند. از جمله این تناقض که برخی از پرشورترین حامیان یهودی-مسیحی اسرائیل، خود در نهان بسیار یهودیستیزاند. ترجیحشان این است که یهودیان در همان شرق بمانند و به غرب نیایند! همچنین اوانجلیستها که حامی تامّ و تمام اسرائیل بلکه سیاستهای اشغالگری آن هستند تا پس از بازگشت یا تجمع یهودیان در اورشلیم و ساخت معبد سوم مقدمه بازگشت مسیح فراهم شود، بدون اشاره به این که مطابق باورهای خود، با رجعت عیسی و ملکوت او، این بار همه یهودیان هم باید مسیحی شوند و البته که اسرائیل از همه این حمایتها بهره میگیرد.
نویسنده در پایان هشدار میدهد که چنین تعابیری مبتنی بر منافع یا توجیهات سیاسی چه آفاتی دارند، گاه برای خود یهودیان ساکن در غرب، و در نهایت هم راه تفاهم را در دنیای پر از تنازعات ما به شکلی درمانناپذیر میبندند.
پ.ن.
یک،
اصطلاح مسیحی-یهودی (مسیهودی) یک معنی ویژه در تاریخ جریانهای دینی پیش از اسلام دارد که نباید با این اصطلاح تمدّن یهودی-مسیحی اشتباه شود.
دو،
در باب یهودیستیزی اروپای مسیحی و تفاوتهای اساسی آن با تبعیض دینی در اسلام.
سه،
قول بینابین امانوئل لویناس که اروپا «کتاب مقدّس است و یونان»
چهار
طنز بسام یوسف با این اصطلاح!
پنج
جنوب لبنان، سرباز اسرائیلی، مجسّمه مسیح...
.
Post #450
1.34K
- ❤ 12
- 👍 8