موسی و فرعون در هستی توست...
گفت فرعونش چرا تو ای کلیم / خلق را کُشتی و افکندی تو بیم
در هزیمت از تو افتادند خلق / در هزیمت کشته شد مردم ز زَلق
لاجرم مردم تو را دشمن گرفت / کینِ تو در سینه مرد و زن گرفت...
تو بدان غَرّه مشو کِش ساختی / در دلِ خلقان هراس انداختی
خیلی جالب است که فرعون، که دعوی خدایی میکرد و همزمان کودکان را میکشت، به موسی میگوید چرا بیمافکنی میکنی؟ در دل خلقان هراس میاندازی؟ این است که «مردم» دشمن تو هستند... اینها را فرعون به موسی میگوید و نه برعکس. گفتمانی آشناست، نیست؟
در تاریخ تفاسیر کتاب مقدّس، به مکتبی برمیخوریم به نام «تفسیر رهاییبخش». تفسیری که به واقع در آمریکای جنوبی شکل گرفت و بعد مشهورترین ظهورش در کلام مارتین لوتر کینگ بود که خود کشیش بود. در این مکتب، کتاب مقدّس را نمیتوان طوری تفسیر کرد که توجیهگر ظلم باشد و در خدمت حاکمان و قدرت غالب. تفسیر نباید حتی بیطرف باشد، بلکه باید جانب ستمدیدگان و سرکوبشدگان را بگیرد. برای مثال، در این مکتب، احقاق حقوق بشر و جنبش عدالتخواهانه سیاهان، صورت دیگری بود از رهایی سبطیان، قوم موسی، از اسارت و ظلم فرعون و قبطیان در مصر.
جنبشها که البته رانهها و محرّکهای خود را دارند و منتظر تفسیر این و آن نمینشینند. منتهی به روزگار ما، این آزمونی برای مفسّران قرآن هم هست. یعنی آنجا که مفسّر حکومتی، گشادهدستانه نقل قول قرآنی میآورد در خصوص حکم فساد فی الارض و محاربه، یا آن سوی دیگر که طالبان زنان را خانهنشین میکند و مستند میکند به آیهای از قرآن که زنان کشتزار شمایند و نظایر این نوع تفاسیر که بسیارند، آیا آن مکتب تفسیری رهاییبخش در باب قرآن هم میتواند شکل بگیرد و مفسّران خود را بپرورد تا با چنان احکامی در چارچوب اصول تفسیری خویش مقابله کنند؟
پ.ن.
مق با: هر چند کافر بود، عادل بود...
.
Post #405
1.94K