گرفتم درد را مرهم نداری،
بده عشوه، دروغی هم نداری؟
مولانا این بیت را در نامهای به فرزند زودرنج خود علاء الدین نوشته است. نامهای که گویا پیرو نامه پیشتری بوده که در آن با صد کلام نرم از او خواسته که پدر را «به خُلق خوب و خَلق محبوب خود» عفو کند. افزوده که «من بد کنم و تو بد مکافات کنی، پس فرق میان من و تو چیست بگو» و این همه از آن روست که گویا پدر، بدون خداحافظی با پسر، از سر تعجیل، از باغ به شهر بازگشته و اینک فرزند قهر کرده و در باغ مانده است. در این نامه امّا لحن او کمی تندتر شده است و مینویسد که «فرزند عزیز... از این پدر مخلص سلام و تحیّت بخواند و بداند که در رنجم از آنکه از خانه بیرون میخسپد و دلداریِ آن ضعیفان نمیکند... از جهتِ رضای دل این پدر، ملازم خانه باشد و طرفِ ایشان را از شِکَرخانۀ خویِ ظریفِ خود شکرفشان دارد تا شُکرِ آن به من رسد.
ای دوست به درد دیگران درمانی، چون نوبتِ درد ما رسد درمانی؟
آنکه بیگانه را تواند فریفتن، بندۀ خود را هم تواند فریفتن»
و بعد این بیت که «گرفتم درد را مرهم نداری...»
دیدم که استاد توفیق سبحانی در توضیحات مکتوبات نوشتهاند:
«شباهت زیادی به گفتههای نظامی دارد:
گرفتم رای دمسازی نداری، به بوسی هم سر بازی نداری؟»
و گویا منبع اصلی بیت را نیافتهاند و بیت به واقع از غزل زیبایی از انوری است.
مولانا مضمون برخی ابیات انوری را در مثنوی و گاه با تغییر بسیار کمی در دیوان استفاده کرده است.
در مثنوی به مثال:
سوی نخچیران دوید آن شیرگیر / کابشِرُوا یا قوم اِذ جاءَ البَشیر
برگرفته از مطلع قصیده انوری: «ابشروا یا اهل نیشابور اذا جاء البشیر...»
و این بیت دیوان، در اصل از انوری، که حتّی بیشتر به نام مولانا مشهور شده چرا که آن را مطلع دو غزل قرار داده است:
درخت اگر متحرّک بُدی به پا و به پر / نه رنج ارّه کشیدی نه زخمههای تبر
و جای دیگر:
درخت اگر متحرّک بدی ز جای به جا / نه رنج ارّه کشیدی نه زخمهای جفا...
پ.ن.
در خصوص دو فرزند بدخلق و ناکام مولانا و فردوسی، رک یادداشت «نپرسید زین پیر و تنها برفت».
.
در باب انوری و نقد تند او بر سنایی و گردش ابیات بین شاعران: «رگ رگ است و حلقه حلقه این کلام»
.
Post #379
1.13K
- ❤ 21