از مزنف و ژید و آن هالههای محافظ...
در یوتیوب هست. ویدئوی مصاحبه و میزگردی در تلویزیون فرانسه، به سال ۱۹۹۰ با نویسنده فرانسوی، گابریل مَزنِف، به مناسبت معرّفی کتاب جدیدش. نویسندهای که در سالهای دههٔ هفتاد شهرتی داشته است و در چند کتاب، از جمله همین که برای معرّفی آن آمده، از روابط جنسی خود با دختران نوجوان گفته است. این که چطور این «لولیتاهای» چهارده و پانزده ساله عاشق او میشوند و جزییات روابط خود با آنها. در ابتدای همین مصاحبه هم، مجری، در مقام تعریف مهارتها و قابلیتهای نویسنده، میگوید «اگر به راستی قرار است کسی استاد آموزش عشقبازی و تنانگی باشد، گابریل مزنف است...» و همه میخندند. از او میپرسد که این اغواگری را از کجا آورده و چطور دل این دختران را میبرد و چرا این قدر به دختران کم سن و سال علاقه دارد؟ او هم میگوید که این دو طرفه است. من به دخترانی که دیگر زندگی به شخصیت آنها شکل داده و آنها را سخت و صلب کرده علاقه ندارم. باز همه، از زن و مرد، میخندند و آقای نویسنده دوری گرفته است که بله این دختران هم سراغ من میآیند...
امّا ناگهان، منتقدی وارد صحبت میشود، دُنیز بمباردیه که از کبک کانادا آمده است. میگوید «انگار من الان در سیّاره دیگری هستم، چطور ممکن است؟ بله من میفهمم در این کشور ادبیات هالهای دارد که گویی نویسنده میتواند هر چه بخواهد بکند و بگوید، امّا نه، متاسفم. این بهانه دستاندازی به دختران نوجوان نیست و رگبار تند انتقاد که دختر پانزده ساله چطور عاشق شما میشود؟ چه میداند؟... مَزنف که همچو توقعی ندارد، دست و پایش را گم میکند که نه این قضاوت تند و ستیزهگرانه شما درست نیست و نویسنده باید آزاد باشد و بعد هم این رابطه عاشقانه است... و پاسخ دنیز که بله بله، قابل درک است که دختران نوجوان عاشق نویسندهای شوند، بلکه ما کم ندیدهایم که کودکان را با آبنباتی هم بفریبند. امروز ادبیات برای شما همان آب نبات است جهت دلبری از این دخترکان... بعد تکلیف آن معشوقگان پانزده سال چه میشود؟» دیگر صدای خنده نیست. این مصاحبه و تذکّر آن زن کانادایی به فرانسویان، تاریخی شده است.
به هر شکل چند سال پیش، یکی از همان دختران، دلبرکان نویسنده، در خصوص آن رابطه و آسیبها و کابوسهای بعدی آن کتابی نوشت که موجب شد تا مزنف، که به کلّی خودش و ادبیات و کتابهایش فراموش شده بود، دوباره بر سر زبانها بیفتد.
پ.ن. در این زمینه، خاطرات آندره ژید هم بسیار قابل توجه است که بدون پردهپوشی میگوید که چطور به پسرکان بسیار کم سن و سال، عموما دوازده و سیزده سال نزدیک میشده یا چطور تلاش میکرده که دل آنها را به چنگ آورد. در نامهای به یکی از دوستانش مینویسد که در سفر است و از دوری این نوجوانان مرغوب، این «مائدههای زمینی»، چه رنجی میبرد. یکی از همان پسرکان هم بعدها کتابی نوشت که چطور آندره ژید هفتاد و دو ساله، با سماجت و پیگیری، سعی میکرده به او نزدیک شود و او توانسته آن را دفع کند... آندره ژید که برنده جایزه نوبل ادبیات هم بود. در خصوص او هم این بحث و انتقاد بوده که آن «هاله ادبی» چطور موجب شده تا این وجوه رفتاری آنها، که در همان زمان هم تا حدّی شناخته شده بوده، و به هیچ وجه هم قابل قبول نبوده، نادیده گرفته شود.
پ.ن.
یک،
و طارق رمضان که پیشتر از او نوشتهام و اینک محکومیت او قطعی شده است.
دو،
آن مصاحبه مزنف
...
Post #338
1.05K