سخنهای دیرینه یاد آوریم
اگر دانشی مرد رانَد سخن، تو بشنو که دانش نگردد کهن
آثار و مقالات دکتر جلال خالقی مطلق، برای علاقمندان شاهنامه، چنان است که رسیدنِ «تشنه بر جوی آب، و گر سبزهی تیره بر آفتاب» و این البته جدای کارِ کارستان اوست در تصحیح شاهنامه با آن دقت ویژه و ثبت تمامی اشتراکات و اختلافات پانزده نسخه قدیمی همراه با ترجمه بنداری. آثار پژوهشی خوب در باب شاهنامه کم نیست اما باید با روش قصهگویی، کلّیپردازی، ردیفسازی شواهد به شیوه فرهنگ لغات، پراکندهگویی و دلخواهگزینیها در خصوص شواهد مشکوک و الحاقی (و به ناچار تناقضگوییها بسته به موضوع بحث) در بسیاری آثار انبوه مرتبط با شاهنامه آشنا باشید تا وقتی با آثار خالقی مطلق روبرو میشوید نه فقط از دانش و پژوهش گسترده که از روش و بینش روشن و سرراست او لذت ببرید.
خالقی مطلق نشان داده است که چطور تحقیق و تصحیحِ متن دست در دست هم پیش میروند و به هم یاری میرسانند، در مقابل شیوهی نویسندگانی که بدون دغدغههای متن و نسخهشناسی، هر خوانشی را که مطابق ذوق یا محور تحقیقی آنهاست برمیگزینند یا متنی افزوده را اعتبار میدهند و در جای دیگر میافکنند. کمتر مقالهای است که از او بخوانید که در آن نکته بدیعی نباشد، یا مشکلی را نگشاید یا از منظری نو به موضوع بحث پرتوی نیفکند یا نکتهای بدیهی را متزلزل نکند.
اینجا مختصری از آنچه در دو کتاب مجموعه مقالات «سخنهای دیرینه» و «گلِ رنجهای کهن» که با کوشش علی دهباشی جمع آوری و منتشر شده است، بیاورم.
از کتاب «سخنهای دیرینه»:
«یکی مهتری بود گردنفراز» و هم «جوان بود و از گوهر پهلوان» دو نمونه عالیست از وسعت و دقّت پژوهش در پی یافتن هویت فردی که فردوسی در دیباچه شاهنامه فقط از او چند نشانی کلّی داده است، از جمله مهتری بود گردنفراز، جوان، از گوهرِ پهلوان، و اشاره به سرانجام مبهم او که «نه زو زنده بینم نه مرده نشان، به دست نهنگان مردمکُشان». خالقی چنان در کالبد شکافی این اشارات کامیاب بوده که دیگر نویسندگان زندگینامه فردوسی همه به او استناد کرده و ارجاع دادهاند.
«ایران در گذشت روزگاران» سرراست به موضوعی پرداخته که پرسش بسیاری از ایرانیان است، پژوهشگر یا غیر آن. یعنی ردّپای نام «ایران» در تاریخ از قدیمترین اعصار و آثار مکتوب تا امروز. از آن نوع مقالاتی که چون مرجعی به کار میآید. این محور پژوهش است وگرنه لطایف مندرج در آن بسیار است از جمله انعکاس فخرفروشیها و مباحثات برتری قومی یا نژادی بین ایرانیان و معارضان عهد از جمله اعراب و تُرکهای مسلط در برخی ادوار تاریخی.
«اهمیت و خطر مآخذ جانبی در تصحیح شاهنامه» بسیار تخصصی است که از همچو مصحّحی هم توقع میرود اما به شکلی غیرمستقیم به یک سوال همیشگی هم میپردازد که آیا بخشهایی از شاهنامه گم شده است؟
«بار و آیین آن در ایران» به تشریفات باردهی و بارخواهی در ایران از زمان هخامنشیان تا عصر قاجار میپردازد. یادداشتی بسیار مفید که خصوصاً تاثیر آن را در بازخوانیهای بعدی شاهنامه میبینید که یا معمایی را حل میکند یا به آن رنگ و رویی دیگر میدهد.
در یکی دو مقاله که به فن داستانسرایی فردوسی پرداخته، به ویژه برخی درآمدهای داستانها را تحلیل کرده و ارتباط ظریف آنها را با خود داستان نموده است. این درآمدها پیشتر چون قطعاتی تغزلی و یا حکمتآمیز، یا وصف حال شاعر تلقی میشده و کمتر مرتبط با حکایت آن فصل.
«نگاهی به هزار بیت دقیقی و سنجشی با سخن فردوسی» پاسخی است به کنجکاوی ناگزیر هر علاقمند شاهنامه که در میان کتاب به هزار بیت دقیقی برمیخورد و دوست دارد، و تلاش میکند، که تفاوت کار او را با سخن فردوسی بهتر دریابد به ویژه که فردوسی خود از خواننده میخواهد از این تفاوت آشکار بیتفاوت نگذرد: «دو گوهر بُد این با دو گوهرفروش، کنون شاه دارد به گفتار گوش، سخن چون بدین گونه بایدت گفت، مگو و مکن طبع با رنج جفت».
ادامه در یادداشت بعدی
Post #269
1.01K
- ❤ 11