«اگر
متوهّمی، بیآنی، سردجانی،
مُراییی، بیرایی،
یا
جامدی، خامدی، سامدی،
کلاغی، پُرلاغی، ذاهلی، جاهلی، غافلی،
سَکْران از بولِ شیطان، به جانب مثنوی مولوی زبان طعن گشاید، در جواب او این دو بیت شاید:
فقرُ الجَهولِ بِلا قلبٍ اِلی ادبٍ / فقرُ الحِمارِ بِلا رأسٍ اِلی رسنِ
و ما انتفاعُ اخِ الدّنیا بناظرهِ / اذا استوَتْ عِندهُ الانوارُ و الظُلَمُ (۱)»
پارهای از، به احتمال زیاد، دیباچه حسام الدّین بر مثنوی که گولپینارلی از نسخه کهن ۷۲۳ هجری نقل کرده است. این عبارات البته در نسخ اصلی نیامده است. با فرض صحّت انتساب، از معدود متون باقیمانده از حسام الدّین است که جدای علاقهٔ او به سجع و نثر مصنوع، خبر از ادامهٔ پردامنهٔ طعن طاعنان عصر بر مثنوی میدهد که موجب این پاسخ تند و غیورانه شده است. حسام الدّین از قضا به نرمخویی شهره بوده است و شاید اینجا میتوانسته از قول غزل مولانا بخواند که:
در من کسی دیگر بود کاین خشمها از وی جهد / گر آب سوزانی کند، ز آتش بود این را بدان...
۱/ آن دو بیت از متنبّی است با این مضمون کلّی که:
بر نادان بیذوقی که پاس ادب نگه نمیدارد، خرده مگیر. خرِ بیسر هم نیازی به بند و ریسمان ندارد!
تماشای دنیا، نزد آن که فرق روشنی و تاریکی را نمیداند، چه لطف و فایدهای دارد؟
پ.ن. در خصوص دیگر دیباچههای منسوب به حسامالدین، همچنین رک به اینجا.
Post #24
521