از نی و نی
آمدهام که سر نهم عشق تو را به سر برم / ور تو بگوییم که نی، نی شکنم شکر برم
استاد عزیز شفیعی کدکنی در پانویس خود بر این بیت در مجموعه گزیده غزلیات شمس آورده است که:
«نی: نه، حرفِ نفی. نشان میدهد که در تلفظِ عصرِ مولانا و یا تلفظِ عصرِ رایج در حلقهی یارانِ او، حرفِ نفی به همان گونهای تلفظ میشده است که «نی» به معنیِ قَصَب، نیِ در نیشکر». این یادداشت در باب این نکته است.
سپس افزودهاند: «در ادوارِ مختلفِ زبان فارسی و در لهجههای متفاوتِ آن، این کلمه تلفظهای متفاوت داشته است و این نکته را از تأمل در قوافی شعرها میتوان به دست آورد. منوچهری آن را با کلماتی از نوع هجی و ردی قافیه کرده و نیِ نیشکر را هم با می، جُدَی و طَی قافیه کرده است.»
توضیح نخست استاد را من اینگونه میفهمم که این دو واژه نی و نی در زبان مولانا تلفظ یکسان داشتهاند (گرچه اشاره نکردهاند که آن تلفظ چه بوده است) و اگر این خوانش درست باشد، چنانکه خواهیم دید، شواهد آن را تایید نمیکنند.
به واقع، هم جستجو و تامل در قوافی، و هم تصریح نسخ، شهادت میدهند که دست کم در زبان مولانا حرف نفیِ نی بر وزن بی (ni)، و نی نیشکر، نَی (nay) خوانده میشده است، دقیقاً مطابق مثال ابیات منوچهری.
قراین بسیارند. پیش از همه، دو ضبط همین بیت را از نسخ اساس تصحیح استاد فروزانفر آوردهام که فتحه روی نَی نیشکر دیده میشود. برای روشنی بیشتر، بیت دیگری افزودم:
بُد بی تو چنگ و نَی حزین / بُرد آن کنار و بوسه این
به بیت پیشین هم توجه کنیم. پَی، که بعد به کارمان میآید و نَی و این را در جای جای نسخ میتوان دید.
اما نزدیکترین و مشهورترین شاهد ما همان «بشنو این نَی، چون شکایت میکند..» در آغاز نسخه قونیه است و فتحه بر روی نَی آشکار است.
قراین در قوافی را همچنان در خصوص نَی نیشکر پی بگیریم. دقّت کنیم که بسیاری از کلمات همقافیه فارسی مانند دَی و مَی و پَی و کَی هم مانند «نی» امروزه خوانش متفاوتی دارند اما از تطابق قافیه با واژگان عربی، که تلفظ قاعدهمند دارند، همچون حَی، شَی، فَی و طَی، میتوان خوانش درست را تشخیص داد.
از جمله در دیوان داریم:
شکّران در عشق او بگداختند / سربریده ناله کن مانند نی
که همقافیه شده است با شی و حی و آن کلمات فارسی که آمد.
و
چون همیشه آتشت در نی فتد / رفت شکّر زین هوس در جانِ نَی
همراه با فَی، طَی...
در مثنوی:
دو دهان داریم گویا همچو نی / یک دهان پنهانست در لبهای وی
و به قاعدهی قیاس، وَی را هم ببینید که:
مدرسه و تعلیق و صورتهای وی / چون به دانش متّصل شد گشت طَی
امّا تلفّظ نیِ حرف نفی البته ni بوده است. من اینجا آن شبه فعل نی به معنی «نیست» را، که خیلی پرکاربردتر است، کنار میگذارم که مقصود ما سرراست باشد.
ابتدا از مثنوی:
دفع میگفتم، مرا گفتند نی / نیست چون تو عالمی صاحب فنی
چون مرا پنجاه نان هست اشتهی / مر تو را شش گِرده، همدستیم؟ نی
میزند کفلیز کدبانو که نی / خوش بجوش و برمجه ز آتشکُنی
تو ز جایی آمدی وز موطنی / آمدن را راه دانی هیچ؟ نی
تو چنان جلوه کنی؟ گفتا که نی / بادیه نارفته چون کوبم منی؟
و دیوان:
آن جا که منم چو من نگنجم / گنجد دگری؟ بگو که نی نی...
و با دعوی، معنی، آری، یعنی و مانی همقافیه شده است.
و همچنین
نکنی خمش برادر چو پُری ز آب و آذر / ز سبو همان تلابد که در او کنند یا نی؟
و همراه با جانی، کانی، فلانی، دهانی، زبانی...
من اینجا نظرم به آثار و زبان مولانا بود. امّا همین را میتوان ادامه داد و دید که این قاعده در باب نی و نَی، نزد قدما، دست کم تلفظ غالب و رایج و راسخ بوده است:
به مثال حافظ که آشنای اذهان است:
لبش میبوسم و در میکشم می... تا آنجا که «حدیث بی زبانان بشنو از نی»
همراه خوی، طی، می، پی، وی...
و جای دیگر...
به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می... تا «به قول مطرب و ساقی به فتوی دف و نی»
همراه با الْکَی، شَی، طی، علَی و البته دَی، وَی و کَی (به معنی پادشاه)
نظامی:
بیا ساقی آن جام رخشنده می / به کف گیر بر نغمهی نای و نی
و تلفظ می را هم که پیشتر ذکر کردیم.
در شاهنامه امّا نی با می، ری و پی آمده که به ظاهر همگی با فتحه خوانده میشدهاند. در اینجا همقافیگی با کَی، به معنی شاه، که در نسخ قدیم (و در تصحیح خالقی مطلق) فتحه هم دارد، یاری میکند:
برفتند یکسر به فرمان کَی / چو آتش که برخیزد از خشک نی
خود از جای برخاست کاووس کی / برافروخت بر سانِ آتش زِ نی
و در خصوص حرف نفی... این شاهد از حدیقه سنایی در مدح:
گر بخواهی تو جانش از معنی / کَرَم و خُلق او نگوید نی...
و به همین بسنده کنیم، از ترس بلندی کلام و ملالت آن امیرِ تُرکِ مست که در مثنوی سراغ مطرب آمد و بر سر او کوفت که آخر تا چند «میکشی در نی و نی راه دراز؟»
.
پ.ن. همچنین رک یادداشت «زیر یا زبر، کسره با فتحه»
Post #204
901
- ❤ 13
- 👍 2