از قصص یکسان پیامبران...
سوره اعراف نمونه جالبی از الگوی ثابتی به دست میدهد که قرآن، یا قرآننگار، در ذکر رسالت پیامبران و چالشهای آنها با قوم خویش، به کار برده است.
احتمالا ساده نیست که همه متن و آن عناصر را در یک جدول تصویر کنیم منتهی به هر شکل همه آیات مرتبط به قصص پنج پیامبر نوح، صالح، هود، لوط و شعیب را در این جدول به صورتی آوردهام که اشتراک در اجزا و ترتیب و الگوی روایت بهتر دیده شود.
میبینیم:
یک،
ابتدا نام پیامبران است، و تاکید بر نقش رسالت آنها.
همین جا عنصر مشترکی دیده میشود که اشاره به پیوستگی و نزدیکی آن پیامبر با قوم و قبیله خویش است (اخاهم... در سه مورد).
دو،
انکار بزرگان قوم... (قال الملاء من قومه / الذین...)
سه،
پاسخ و دفاع پیامبران به آن بزرگان قوم... با عباراتی بسیار نزدیک.
چهار،
باز پاسخ دیگر پیامبران و تاکید بر رساندن پیام و خصوصا «ناصح امین» بودن آنان. عبارات در چهار مورد بسیار نزدیک هستند و در باب صالح و شعیب یکسان.
پنج،
پاسخی دیگر به اشکال یا تعجّب قوم که از چه رو این پیامبر از همان قوم برخاسته است. باز دو عبارت یکسان در خصوص نوح و هود.
شش:
ختم نهایی حکایات با سه عنصر:
ادامه تکذیب قوم،
نجات مومنان و نزدیکان پیامبر،
عذاب و نابودی قوم منکر.
قرابت الگوی روایت قابل توجه است امّا در خصوص صالح و شعیب، یک جابجایی در ترتیب آیات هم دیده میشود. یعنی ابتدا دو آیه یکسان در خصوص عذاب آمده، پیش از سخن صالح و شعیب با قوم خویش و رویگردانی از آنان، چنان که در جدول میتوان دید.
پس از این حکایت موسی میآید که یادداشت جدایی میطلبد منتهی میتوان دید که صورت آغازین آن حکایت هم این الگو را با کلمات و عبارات مشترک داشته امّا بعد با حکایت عصا و معجزات دیگر تفصیلی یافته است.
این اشتراک در طرح و اجزای روایت، شاهدیست بر آنچه وحدت نبوت* در قرآن نامیدهاند منتهی در عین حال، این همه تاکید موکّد و مکرّر در خصوص مشکلات و انکار پیامبران پیشین از سوی قوم برخاسته از آنان، به ظاهر نشان از چالشهای پیامبر اخیر دارد با قوم خود. شکایتی که پیش از او هم سابقه داشته چنان که از قول عیسی در انجیل مرقس میخوانیم: «هیچ پیامبر بیعزّت نباشد، مگر در شهر خود و نزد قوم خویش...» (باب ۶، آیه ۴).
پ.ن.
مق با هر چند کافر بود، عادل بود.
.
* Monoprophetisme
Post #174
1.05K
- ❤ 19