از جمع قرآن...
زآن چه دی خوردم، از آنم یاد نیست... امّا میدانید، ذهن و حافظه انتخابگر است. این کهنترین روایت «جمع قرآن» را در صحیح بخاری میخواندم، آنجا که زید بن ثابت میگوید که در حین جمع قطعات و عبارات، گاه برخی آیات را که پیشتر شنیده بودم نمییافتم. میجستم و گاه آن را تنها نزد یک تن مییافتم، با این عبارت که «فالتمسناها فوجدناها مع...»
و به یاد آوردم که مولانا عین ترکیب این دو کلمه را در مثنوی دارد:
گفت اَلِهنا فی حَوایِجْنا الَیْک / «وَ الْتَمَسناها وَجَدناها» لَدَیْک...
صحیحین را جستم و حتی برخی متون نزدیک را و عین ترکیب جای دیگر نیامده بود. ممکن است که صرف تصادف نباشد و مولانا، نزدیک به انشای آن بیت، نظری به این قطعه افکنده باشد؟ یا نه، همچنان نظرش جای دیگر بوده است؟ «نه صَحیحَین و اَحادیث و رُوات / بلکه اندر مَشرب آب حیات؟»
امّا فارغ از این تداعی الفاظ، سخنی هم در باب این روایت جمع قرآن بگوییم. محمّد بن اسماعیل بخاری، با چند واسطه، از قول زید بن ثابت میآورد که پس از جنگ یمامه ابوبکر مرا خواند، و عمر نزد او بود. گفت عمر به من میگوید بسیاری از قرّا در جنگ یمّامه کشته شدند و نگرانم که بر بسیاری دیگر هم در مناطق دیگر همین رود و با آن بخش بزرگی از قرآن از بین برود. از تو میخواهم که به «جمع قرآن» اقدام کنی. «به عمر گفتم که چرا به کاری اقدام میکنی که خود پیامبر بدان برنخاست؟ گفت خیر در همین است». پس از این میگوید که قرآن را از رقعهها، لیفهای خرما، سنگها و نوشتهها بر استخوان شانه شتران و البته سینهٔ مردان جمع کردم و پیش میآمد آیهای را نمییافتم...
پس از آن میگوید که این «صحف»، یعنی برگها (و نه کتاب یا مصحف) که جمع آمد، بعد از ابوبکر و عمر نزد حفصه ماند. بعد (در نیمه دوم) خلافت عثمان است که این بار حذیفه به نزد عثمان میآید و میگوید که بین غازیان و جهادگران، اختلاف قرائت زیاد شده است و باید کاری کرد. پس عثمان آن «صحف» را از حفصه میگیرد و دستور میدهد که کاتبان، باز تحت مدیریت زید بن ثابت، از آن «مصحف» و کتابی بسازند و نمونههایی از آن را به اطراف بفرستند. در همین ترتیب و تثبیت و جمعآوری دوم هم ویراستاری در کار بوده است چنان که زید میگوید عثمان دستور داده بود هر جا اختلافی افتاد، نظر زید ارجح است و آن چه به لهجه قریش آمده باشد.
باز زید خاطرهای میگوید که فلان آیه را به خاطر نیاوردیم و حذیفه به یاد داشت... تغییرات در «رسم» کتاب، در عهد حجاج و عبدالملک، جای دیگر آمده است و همچنین میخوانیم که آن «صحف» حفصه هم در عهد حکومت مروان در مدینه از بین رفت. در این فاصله قرآنهای متفاوتی هم شکل گرفته بود که برخی را نام بردهاند و گویا تا مدّتها باقی بوده است. حکایت مشهوریست که ابن شنبوذ، از عالمان قرائت، برخی آیات را مطابق قرآن ابن مسعود میخواند که او را به تحریک ابن مجاهد معروف، بازجویی و مجازات کردند و زیر شلاق و کتک، توبه کرد که پس از این جز از قرآن رسمی مشهور به قرآن عثمان نخواند.
در خصوص جزییات این روایات سنّتی نقد و بحث و جدل بسیار بوده است منتهی به هر شکل تا همین جا هم نوع و کیفیت کار روشن است. شریعت بزرگی که اینک در سطحی کلان برخاسته، پیش از هر چیز به «متن» نیاز دارد. آن پرسش و پاسخ با عمر خیلی جالب است: «كيف تفعل شيئا لم يفعله رسول الله؟ قال عمر: هذا والله خير..» این بیشتر نیاز قدرت سیاسی جامعه شریعتمحور است تا انگیزه دینی مومنان.
امّا صرف وجود متن کافی نیست. باز این قدرت سیاسی متمرکز است که در مرحله دوم آن را «رسمی» یا «کانونیزه» میکند و به آن اتوریته میبخشد و روایتهای موازی یا رقیب را کناری مینهد. آنگاه آن متن در این جایگاه، هویتبخش میشود، اشتغال و پرداختن به آن عملی عبادی خواهد بود (فارغ از محتوا و معنی متن)، نمونه اعلای هر نوع متن ممکن خواهد بود، در جامعیت، در لطف لفظ و معنی ... و پشت سر اینهاست که خوانش دینی از آن شکل میگیرد. خوانش و تفسیر و تاویل متن مقدس، در همه جا و در هر آیین، از خود ذات و طبیعت متن نیست بلکه حاصل نوع نگرش مومنان به متن و اتوریته آن است و توقع و انتظار از آن. این فرایند گرچه خود حاصل تاریخ است امّا خودش هم در مرحله بعد، برای شکلگیری متن، تاریخ جدیدی میسازد و بلکه آن را فراتاریخی میکند.
محمّد بن اسماعیل بخاری، صاحب «صحیح» و همین روایت که آوردیم، بر سر بحث و نزاع «مخلوق بودن یا نبودن قرآن»، از نیشابور، که با صدّ عزّ و احترام به آنجا آمده بود، اخراج شد و پس از رنج و سختی و محنت بسیار، در روستایی اطراف سمرقند درگذشت.
پ.ن.
در باب مراحل رسمیسازی متن قرآن
Post #110
2.2K
- ❤ 12
- 👍 2
- 👎 1