لیبرالیسم، کنشگری سیاسی و کارپژوهشی
در گذشتهای نه چندان دور طیف گستردهای از روشنفکران چپگرا، از مارکسیستها گرفته تا طرفداران اسلام سیاسی مجذوب یا مرعوب مارکسیسم، برچسب لیبرال و لیبرالیسم رابه ناسزای سیاسی تبدیل کرده بودند و در رقابتهای سیاسی به ویژه پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷از این برچسب برای کنار زدن رقبا به طور گستردهای استفاده میکردند. امروزه در جامعه ما خوشبختانه این حنا دیگر رنگی ندارد. و بخش روزافزونی از جوانان و تحصیلکردهها نه تنها لیبرالیسم را مذمت نمیکنند بلکه به نوعی طرفدار آن شدهاند، و راه حل مشکلات جامعه امروز ایران را در این نظام فکری جستجو میکنند. در چنین شرایطی طبیعی است که تعداد لیبرالها یا مدعیان لیبرالیسم درایران بیشتر شود، و این امر مبارکی است که باید آنرا به فال نیک گرفت، و از آن استقبال کرد. اما در عین حال این نگرانی وجود دارد که مدعیانی که به نظر میرسد بیشتر در پی کسب قدرت سیاسی در آینده نزدیک در «نظام سیاسی بعدی» هستند، حتی با نیتهای خیر اما شتابزده جنس قلابی به مردم تحویل دهند. و این البته ممکن است برای ایران عزیز فاجعهبار باشد. منظور از جنس قلابی نوعی ایدئولوژی وارداتی بیگانه با فرهنگ ایرانی است که جامه فاخری به آن پوشاندهاند و به رغم شکوه و عظمت ظاهریش به درد ایرانی نمیخورد. تاریخ معاصر ایران شاهد نتایج زیانبار ناشی از این ایدئولوژیهای وارداتی، ازجمله ناسیونالیسم و انواع سوسیالیسم بوده است. ناسیونالیسم رمانتیک و بیگانه ستیز مصدقی و اصلاحات ارضی محمد رضا شاهی از مصداقهای اجناس قلابی وارداتی است.
اخیراً یکی از این دوستان «لیبرال» در سلسله نوشتههایی از منظر کنشگری سیاسی به نقد دیدگاههای من به عنوان نماینده «شاخه اقتصادی محافظهکاری فقهی» پرداخته و جناب محمد قوچانی را نماینده شاخه سیاسی محافظه کاری فقهی دانسته و مدعی شده که « محافظهکاری فقهی» یک جریان فکری و سیاسی قدرتمند در کشور است که چهره واقعی خودش را در پشت یک «ماسک لیبرال» پنهان میکند. و … میکوشد دستگاه فقاهت را از زیر ضرب خارج کند.» در ادامه ایشان از موضع یک لیبرال سکولار دموکرات اعلام میکند قصد دارد نشان دهد که، «نزاع میان غنینژاد با چپها و روشنفکران دینی در واقع کوششی برای تبرئه دستگاه فقاهت و روحانیت از وضع موجود و از گناه ۵۷ است»
ازهمان ابتدا روشن است که نظریه این دوست «لیبرال» از ژانر تئوری توطئه است: یک جریان فکری وسیاسی قدرتمند که ماسک زده و میخواهد دستگاه فقاهت و روحانیت را تبرئه کند. البته چندان روشن نیست که هدف از این توطئه چیست؟ اما پرسش مهمتر این است که در ایران پس از انقلاب اسلامی دستگاه فقاهت و روحانیت کجاست و در چه وضعیتی قرار دارد؟ واقعیت این است که با سیطره قدرت سیاسی حاکم بر کلیه نهادهای دینی از حوزههای علمیه گرفته تا مساجد و تکیهها، از سالهای پس از انقلاب اسلامی، دستگاه فقاهت مستقلی همانند قبل که بخشی از سنت اسلام شیعی است دیگر وجود خارجی ندارد. اسلامی که اکنون بر کشور ما حاکم است به عنوان روایت شاذی از اسلام سیاسی، یک جریان کاملاً حکومتی متمرکز است، و این جریان طبیعتاً نیازی به توطئه برای تبرئه خود ندارد چراکه خود و طرفدارانش را ملت «مبعوث» میداند، و از زمین و زمان طلبکار است و پاسخگوی هیچکس نیست. این دوست «لیبرال سکولار دموکرات» چون حقیقت را نمیبیند ره افسانه میزند. محافظهکاری فقهی که ایشان از آن دم میزند و میخواهد ماسک از چهرهاش بردارد اصلاً در ایران امروز محلی از اِعراب ندارد. بحث در باره مفهومی عدمی سرانجامی جزافتادن در وادی یاوهگویی ندارد. راستی لیبرال سکولار دموکرات دیگر چه صیغهای است؟ کنار هم چیدن سه مفهوم کاملاً متفاوت ظاهراً برای تاکیدبر یک موضع سیاسی مشخص در شرایط ایران کنونی است اما در عین حال حکایت از فقدان فهم درست و منسجم از آنها دارد.
در پایان لازم است تاکید کنم که این یادداشت به معنی فتح بابی برای گفتگو با دوستان لیبرال ازاین دست نیست چراکه من کنشگر سیاسی نیستم و خود را صرفاً پژوهشگری میدانم که نگران ایران و مردمان آن است. این دوستان در قامت کنشگران سیاسی وارد میدان شدهاند که این کار البته هیچ ایرادی به خودی خود ندارد اما از سنخ کاری که من انجام میدهم نیست. با توجه به فقدان هرگونه اشتیاق و ذوقی برای فعالیتهایی از این دست ترجیح میدهم باب این گفتگو را همین جا ببندم، و برای دوستان جهت رسیدن به نیات خیرشان آرزوی توفیق کنم.
Post #3495
2.42K
Forwarded from موسی غنینژاد
- 👍 33
- 👎 9