مطلبی خلاصه، اما جالب، در مورد تاریخ روابط و غرب اسرائیل (منبع). البته خواندنش را به کسانی که تاریخ را خطی، سیاه و سفید، و مقابله نور و ظلمت میبینند و نیز به طرفداران نظریات توطئه توصیه نمیکنیم.
در مورد روابط اسرائیل و غرب به ویژه ایالات متحده، ابهامات و سخنان عاری از پایه تاریخی و دروغ بسیار وجود دارد، سعی میکنم این مورد خلاصه بنویسم
یهودیان در طول تاریخ بین جوامع اروپایی، به سبب ریشههای مذهبی و نژادی (مسیحیت اولیه یهودستیز بود به دلایل روشن) همواره تحت فشارهای سنگین بود، بر خلاف وضعیتی که میان مسلمانان داشت.
در قرون وسطی، مسلمانان با اقلیتهای مذهبی خارج اسلامی (یهودیان و مسیحیان) رفتاری بسیار ملایمتر از همتایان مسیحی داشتند. یهودیان ایبری در دوران حاکمیت عربها و مورها در اسپانیای امروز به مراتب بالای علمی و گاه حکومتی میرسیدند و وضعیت اجتماعی مناسبی داشتند.
در ایران قدیم، سوای اواخر عهد صفوی و غلبه تبلیغات روحانیون شیعه از لبنان آمده، یهودیان وضع مناسب و کسب و کار خوبی داشتند. این وضعیت در سایر مناطق زندگی یهودیان (یمن، مغرب و لیبی، عراق، مصر و شام امروز) هم برقرار بود. به این نکته توجه کنید که (با معیار قرون وسطایی)، خلاف این وضعیت در اروپا برقرار بود. قتل، کشتار و غارت یهودیان به بهانههای مختلف (حتی به بهانه شیوع اپیدمی طاعون!!) تا قرن 20 در اروپا مساله معمولی بود. این وضع تا ظهور اندیشههای جدید عصر روشنگری ادامه داشت.
شرق اروپا از این لحاظ وضع بسیار بدتری داشت. کشتارهای موسوم به (پوگروم) توسط گروههای مختلف قومی به ویژه قزاقهای تحت تسلط دولت تزاری روسیه رواج داشت و دولت تزاری خیلی وقتها از این کار به عنوان ابزاری برای کاهش تهییج جمعیت و سرد شدن شورشهای دهقانی بهره میبرد.
در اواخر قرن ۱۹ و با رواج اندیشههای ناسیونالیستی در اقصینقاط جهان، اندیشه ناسیونالیستی میان اقلیت یهودی اروپا نیز رواج پیدا کرد. فشار و آزار شدید یهودیان تسریعکننده این فرایند بود. جنبش صهیونیسم با آرمان ایجاد یک کشور سکولار برای یهودیان میان نخبگان یهودی اروپایی هوادارانی یافته بود.
یهودیان با ظهور افکار جدید روزنه امیدی یافتند، افکاری که یک نمودش دفاع تمامقد امیل زولا (ادیب برجسته فرانسوی) از آلفرد دریفوس (افسر یهودی ارتش فرانسه، که جناحهایی در داخل ارتش و جامعه فرانسه سعی داشتند شکست تلخ 1871 از پروس را بر گردن او و یهودیان بیندازند) بود.
با کش و قوسهایی، سرانجام جنبش صهیونیسم به این نتیجه رسید که برنامهریزی بلندمدت روی ایالت فلسطین تحت تسلط امپراتوری عثمانی گزینه بهتری است. عثمانیان یهودستیزی خاصی نداشتند، و به دلیل وضع اقتصادی نامناسبشان از فروش زمین به کسانی که طالبش بودند نیز خودداری نمیکردند.
با شروع دهه ۱۸۸۰، مهاجرت وسیع یهودیان شرق اروپا به ایالت فلسطین عثمانی شروع شد. نکته جالب این که تعدادی از یهودیان یمن نیز در این برهه به دلیل وضع نامناسبشان در دوره امامت زیدی به فلسطین مهاجرت کردند. تا شروع جنگ جهانی اول، حدود ۸۰ هزار یهودی عمدتا از شرق اروپا وارد فلسطین شدند.
این یهودیان که وضع را بسیار بهتر از شرق اروپا یافته بودند، به سرعت با تلاش فراوان دست به ایجاد روستاها و مزارع زدند. اندیشه رایج میانشان سوسیالیسم بود. ریشه ایجاد بسیاری از شهرهای کنونی اسرائیل، از جمله تلآویو، همین روستاها و شهرکهای تازهتاسیس بود.
با شروع جنگ جهانی اول، بریتانیا طی یک کمپین بزرگ که از مصر (مستعمره از ۱۸۸۰) و از طرف دیگر جنوب عراق شروع شد، به همراه متحدان فرانسویاش نیروهای عثمانی را از سرزمینهای عرب خاورمیانه بیرون راندند.
اما سر بریتانیا در قرن ۱۹ در خاورمیانه بیکلاه مانده بود. بریتانیا با عربهای سنی از همه بیشتر رابطه داشت، اما تجربه نشان داده بود در جهان اسلام همیشه نیاز است با اقلیتها هم رابطه مناسب داشت.
در قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰، فرانسه میان دروزیان، مارونیهای لبنان و علویان شمال سوریه متحدانی یافته بود. روسیه نیز میان مسیحیان ارتدکس شرق نفوذ داشت. بریتانیا متحد خاصی نداشت. و در برابر رشد اندیشههای ضدبریتانیایی در میان مصریان و عربهای دیگر از جمله اخوان المسلمین... بریتانیا دست دوستی (البته نه چندان محکمی) به سمت یهودیان مهاجر دراز کرد. یهودیان در کنار نیروهای بریتانیایی و البته عربهای متحد بریتانیا، تا شروع جنگ جهانی دوم با نیروهای چریک عرب عمدتا متاثر از اندیشههای نوظهور بنیادگرایی اسلامی جنگیدند.
روند مهاجرت یهودیان همچنان در دوران قیمومت بریتانیا بر ایالت فلسطین ادامه پیدا کرد. با شدت گرفتن یهودستیزی در اروپای بعد از جنگ جهانی اول خصوصا در شرق و مرکز اروپا، شمار مهاجران افزایش یافت و در سال 1940، یک سال پس از شروع جنگ دوم، جمعیت یهودی به ۴۵۰ هزار نفر رسید.
ادامه در پست بعد