تاملات
بهآفرید: پیامبر ایرانی و کتاب گمشده اش
کتابی به زبان فارسی نوشت. نامش بهآفرید بود. از متن کتاب حتی یک برگ باقی نمانده است. آنچه از عقایدش میدانیم، از نوشتههای مخالفان و مورخانی میآید که چند نسل بعد زندگی میکردند. بااینحال، سایهٔ آن کتاب گمشده را میتوان بر تاریخ خراسان دید: دهقانان به دعوت نویسندهاش پیوستند، موبدان از او شکایت کردند و ابومسلم خراسانی برای کشتنش سپاه فرستاد.
خراسان سالهای ۱۲۹ تا ۱۳۱ نقطه ی ثقل تحرکات ضداموی بود. داعیان عباسی با پرچمهای سیاه از نارضایتی ایرانیان، موالی و مخالفان سیاسی بهره میبردند. ابومسلم در مرو قدرت میگرفت و گروههای گوناگون میکوشیدند آیندهٔ منطقه را شکل دهند. بهآفرید در چنین لحظهای ظهور کرد؛ لحظهای که نظم کهن نیروی سابق را نداشت و نظم تازه هنوز استقرار نیافته بود.
بر پایهٔ گزارشهای خوارزمی، بیرونی، شهرستانی و ابنندیم، بهآفرید خود را درون جهان زرتشتی معرفی میکرد، اما آموزههایی تازه داشت. پیروانش رو به خورشید نیایش میکردند. شراب و خوردن مردار را ممنوع میدانستند. موهای خود را بلند نگاه میداشتند، مهریههای سنگین را نمیپذیرفتند و ازدواج با خویشاوندان نزدیک را رد میکردند. قربانیکردن دام سودمند را روا نمیشمردند. بهآفرید از پیروانش میخواست یکهفتم دارایی خود را صرف تعمیر راهها، ساختن پل و کاروانسرا، پرستاری از بیماران و یاری نیازمندان کنند.
جزئیات گزارشها یکسان نیست. برخی منابع از پنج نماز سخن میگویند و گروهی هفت نماز را ثبت کردهاند. داستان سفر هفتسالهٔ او به چین، پوشیدن جامهٔ سبز و نمایش مرگ و بازگشتش نیز ممکن است آمیزهای از واقعیت، افسانه و جدل دینی باشد. کتاب فارسی او از میان رفته و کلام خودش در دسترس نیست. پس نمیتوان دستگاه فکری بهآفرید را با قطعیت بازسازی کرد.
نکات مشترک منابع، تصویری روشنتر میسازند: او آموزهای ایرانی، عامهفهم، اخلاقی و اجتماعی عرضه کرده بود که از فضای اسلامی پیرامونش نیز اثر پذیرفته بود.
انتخاب زبان فارسی اهمیت ویژهای داشت. در آن روزگار، عربی زبان دولت جدید و دانش دینی بود. متون اصلی زرتشتی نیز در اختیار روحانیانی قرار داشت که زبان و تفسیر آیینی را میشناختند. بهآفرید عقایدش را به زبانی نوشت که مردم خراسان میتوانستند بفهمند.این تصمیم، انحصار تفسیر را شکست.
کاهش مهریه، محدودکردن قربانی دام و اختصاص دارایی به راه و پل مستقیماً به زندگی روستاییان مربوط میشد. برای کشاورز، گاو ابزار تولید بود. برای بازرگان، پل و کاروانسرا زیرساخت معاش بود. برای خانوادهٔ کمدرآمد، مهریهٔ سنگین مانع ازدواج میشد. آیینی که به این مسائل پاسخ میداد، از بحثهای انتزاعی فراتر میرفت و به نظمی اجتماعی تبدیل میشد.
همینجا خطر بهآفرید برای نخبگان آشکار شد. او آیین زرتشتی را ترک نکرده بود، اما حق تفسیر موبدان را به رسمیت انحصاری نمیشناخت. از اسلام تأثیر گرفته بود، اما در دستگاه عباسی حل نمیشد. پیروانش از طبقات روستایی و فرودست میآمدند. جنبشی که کتاب، پیامبر، منابع مالی و شبکهٔ اجتماعی خود را داشت، میتوانست به قدرتی سیاسی تبدیل شود.
موبدان و هیربدان نزد ابومسلم رفتند و شکایت کردند که بهآفرید اسلام و دین زرتشتی را تباه میکند. این جمله شایستهٔ درنگ است.
نگهبانان دو نظم رقیب، در وجود یک بدعتگذار خطر مشترکی یافتند. ابومسلم نیرو فرستاد. بهآفرید به کوهستان بادغیس گریخت، دستگیر شد، به نیشابور انتقال یافت و در سال ۱۳۱ هجری، برابر با ۷۴۸ یا ۷۴۹ میلادی، در نزدیکی مسجد جامع به دار آویخته شد. شماری از پیروانش نیز کشته شدند.
انگیزهٔ ابومسلم را نمیتوان به یک علت فروکاست. شاید میخواست حمایت بزرگان زرتشتی خراسان را به دست آورد. شاید جنبشی مستقل را تهدیدی برای انقلاب عباسی میدانست. احتمال مخالفت دینی نیز مطرح است. نتیجه روشن بود: انقلابی که با وعدهٔ برهمزدن نظم اموی نیرو گرفته بود، نخستین رقیبان مستقل خود را تحمل نکرد. چند سال بعد، خلیفه منصور خود ابومسلم را کشت.
با مرگ بهآفرید، جنبش او پایان نیافت. منابع از حضور بهآفریدیان در خراسان طی نسلهای بعد خبر میدهند. بازماندگان آنان احتمالاً به قیام استادسیس در سال ۱۵۰ هجری پیوستند. باور به بازگشت رهبر نیز میان پیروانش رواج داشت. جسد را میشد بر دار نمایش داد؛ اندیشهای که به نیاز واقعی مردم پاسخ میداد، به آسانی دفن نمیشد.
بهآفرید، کشته شد و کتابش در پیچ و خم تاریخ برای همیشه از بین رفت، اما نام او همچنان بر تارک اصلاحگران اجتماعی ایران می درخشد.
@drmasoudzamani2