آزادی بیان یک چالش بزرگ دارد که ظاهرا بخشی از چپ ایرانی هنوز نتوانسته با آن کنار بیاید:
آزادی بیان به شما حق حرف زدن میدهد؛ گواهی عقلانیت برای حرفتان صادر نمیکند.
من باید ساعتها به سخنرانی شما درباره استعمار، امپریالیسم، سرمایهداری، ارتجاع، خلق و مقاومت گوش بدهم و اسمش را تکثر بگذارم؛ اما همین که یک ملیگرای ایرانی بگوید به ایران، تاریخ ملی ایران، شیر و خورشید یا میراث پهلویها افتخار میکند، دستگاه تولید برچسب روشن میشود:
فاشیست.
راست افراطی.
ارتجاعی.
اقتدارگرا.
چه اتفاقی افتاد؟ مگر قرار نبود آزادی بیان باشد؟
طنز ماجرا همینجاست.
اگر شما با مشت گرهکرده شعار ایدئولوژیک بدهید، مبارز و پیشرو هستید. اگر یک پادشاهیخواه با همان صلابت باور سیاسی خودش را فریاد بزند، ناگهان خطر فاشیسم جهان را تهدید میکند.
اگر شما تاریخ پهلوی را از ابتدا تا انتها سیاه کنید، نقد تاریخی کردهاید. اگر کسی کارنامه چپ ایران را زیر ذرهبین بگذارد، مشغول نفرتپراکنی شده است.
این آزادی بیان نیست. تلاش برای گرفتن انحصار اخلاقی میدان سیاست است.
ملیگرای ایرانی هم هیچ وظیفهای ندارد برای ورود به سیاست از دادگاه اخلاقی چپ گواهی حسن رفتار بگیرد.
من برای اینکه ایران را ملت بدانم از شما اجازه نمیگیرم.
برای افتخار به تاریخ ایران از شما اجازه نمیگیرم.
برای دفاع از شیر و خورشید از شما اجازه نمیگیرم.
برای مثبت دانستن کارنامه پهلویها از شما اجازه نمیگیرم.
برای پادشاهیخواه بودن هم منتظر تأیید روشنفکری نمیمانم که واژگان سیاسیاش هنوز بوی جزوههای دانشجویی پنجاه سال پیش را میدهد.
قاعده خیلی ساده است:
تو حرفت را بزن، من هم حرفم را میزنم.
تو با من مخالفت کن، من هم با تو مخالفت میکنم.
تو شعارت را بده، من هم شعارم را میدهم.
اما اگر ما بیشتر بودیم و صدای شعارمان رساتر بود، یکهو مظلوم نشو.
این را هم با مناسبات اکثریت و اقلیت در دموکراسی اشتباه نگیر. دموکراسی باید از حقوق اقلیت حفاظت کند؛ اما موظف نیست وانمود کند اقلیت، اکثریت است.
اگر ده نفر شعار تو را دادند و هزار نفر شعار دیگری را، آن هزار نفر آزادی بیان تو را نقض نکردهاند. آنها همزمان از همان حقی استفاده کردهاند که تو برای خودت مطالبه میکنی.
https://t.me/mihanparastlink