TGViewer
Channel Public Channel
جغرافیای‌شخصی

جغرافیای‌شخصی

@mortezanemati1

پیش‌ترها استاد دانشگاه بودم؛ اکنون یک انسان آزادم...

@NematiMortezaa
پیام دایرکت
Email: nematigeo@gmail.com
Subscribers
2.33K
Photos
119
Videos
96
Links
239
Recent Posts 20 shown
Post #772 788
نقدی بر جوایز حقوق بشری

«به مناسبت اهدای جایزه واتسلاو هاول به نسرین ستوده»

مرتضی نعمتی

اینجا در صدد نقد نگاه سیاسی نسرین ستوده یا بی‌اعتبار کردن «رنج» او در راه آزادی نیستم؛ نقدم به ماهیت و کارکرد جوایز حقوق بشری در تقلیل کنشگری اصیل به کالایی نمایشی و جشنواره‌ای است.

بگذارید ابتدا با یک گزاره‌ی خودساخته شروع کنم: «فضیلت‌های راستین در گمنامی و خاموشی متولد می‌شوند». به این اعتبار، فضیلت مقاومت و آزادی به عنوان یک امر وجودی در تضاد با «کالایی شدن» قرار می‌گیرد. این نقد به هر نوع کنش ویترینی و نمایشی وارد است. (البته استفاده از رسانه به عنوان ابزار کنش‌گری منافاتی با این نگاه ندارد.)
جایزه‌ی «واتسلاو هاول» در چرخه‌ی «صنعت حقوق بشر» در تضاد با فلسفه‌ی هاول است. «زیستن در حقیقت» چنانکه مُراد هاول است نه یک پروژه‌ی سیاسی که امری وجودی است. نمی‌دانم که طراحان این جایزه صرفا برای تزیین و جلوه‌های ویژه نام هاول را بر آن گذاشته‌اند یا پاسخی منطقی برای این پارادوکس در آستین دارند!
هاول از «گسست کامل» و «توقف در مشارکت در دروغ» دفاع می‌کند؛ در حالی که نسرین ستوده به عنوان یک وکیل حقوق بشری، تمامی تلاشش این است که از همان چارچوب حقوقی و قانونی که ابزار سرکوب هستند، به نفع موکلان خود استفاده کند. به عبارتی او در دالان کنش‌گری حقوقی و وکالت قانونی در زمینی بازی میکند که قوائد آن را قانونگذارانِ سرکوب تعیین می‌کنند. صرف‌نظر از اینکه نتیجه‌ی کار به نجات افرادی منجر شود یا نه؛ مدل فکری و کنش حقوقی او با رادیکالیسم هاول مبنی بر «زیستن در حقیقت» همخوانی ندارد.
از طرفی، تبدیل «قدرت بی‌قدرتان» به «بازی نهادهای حقوق بشری»، از یک سو تباه‌کننده‌ی محتوای اخلاقی کنش‌گری است و از سوی دیگر موجب کانالیزه شدن آن در مسیری مشخص و از پیش تعریف شده است. تبدیل امری وجودی به رقابت برای جلب ذائقه‌ی نهادهای حقوق بشری؛ جایی که در آن باید قوائدی از پیش تعیین شده را رعایت کرد تا به مقصود (کسب جایزه و تبدیل شدن به نماد) نائل آمد. زیستن در حقیقت کجا و «زیستن در پرتره‌ی حقیقت» کجا؟!
آفت دیگر جوایز حقوق بشری به حاشیه راندن و ناامید کردن بدنه‌ی اصلی کنشگران است؛ همان‌ها که در گمنامی و خاموشی سنگین‌ترین و واقعی‌ترین هزینه‌ها را پرداخت می‌کنند؛ بی آنکه کسی به آنها جایزه‌ای بدهد یا مورد تشویق و تجلیل قرارگیرند. تبدیل رنجِ آزادی به «دلار» و قهرمان رسانه‌، موجب نابودی «اصالت عمل» و تبدیل پرفورمنسِ کنشگری به الگوی مسلط است.
تاریخ جوایز حقوق بشری دست‌کم در ایران- پُر از تناقض و خسارت است. سازوکاری که بیش از آنکه نتیجه‌ی اثربخشی واقعی و حقیقت کنشگری باشد، محصول چرخه‌ی معیوب نهادهای حقوق بشری و درک متوسط و نادقیق آنها از مقاومت است.
در پایان امیدوارم که نسرین ستوده بعد از این جایزه تبدیل به موجودی شبیه به «نرگس محمدی» نشود. نجابت و صلابت «نسرین» ستودنی است.
  • 👍 54
  • ❤ 10
  • 🤷 10
  • 👎 8
  • 👌 5
  • 👏 4
Post #771 848
فرسودگی را می‌شود تعمیر کرد و کثافت را می‌شود شُست؛
اما فساد و تباهی را باید چال کرد

جنازه‌ای پیدا نکردم؛ این خودِ مرگ بود که ٱنجا ساکن بود...






«از میانه‌ی متنی که امروز می‌نوشتم»
  • ❤ 61
  • 👌 20
  • 👍 9
  • 👏 4
  • 🤷 2
Post #770 5.75K
پیش‌ترها استاد دانشگاه بودم؛ اکنون یک انسان ٱزادم

مرتضی نعمتی

چهار سال پیش همین روزها از دانشگاه استعفا دادم. ذهن‌هایی کوچک ٱنرا جنون و خودکشی حرفه‌ای قلمداد کردند؛ برای من بازیابی ٱزادی بود. زیباترین و اصیل‌ترین سال‌های عمرم با ترک دانشگاه ٱغاز شد.

از جماعت دانشگاهی کمتر کسی سراغی از من گرفت. دریغ از پیامی ٱشکار یا «لایکی» ناقابل روی دلنوشته‌‌هایی که به جای ٱنها نوشتم و یا شعرهایی که به جای ٱنها سرودم؛ دنیای دانشگاهی، دنیای کوچکی است!

مدرکم را پاره کردم تا نشان دهم اعتبار نه در اوراق مُهر شده که در اصالتِ عمل است. جایی در «جغرافیای شخصی» با زندگی واقعی مواجه شدم و لذت‌های عمیق را تجربه کردم.
پیش‌تر اگر از دانشگاه می‌نوشتم، حواله می‌شد به دلخوری‌هایم؛ حالا دورتر از ٱنم که دلخوری داشته باشم. سپاسگزارم؛ از همه ٱنها که با فداکاری‌شان در تن‌ٱلودن به خباثت و تنگ‌نظری انگیزه‌ی خوب بودن و خوب‌ماندن را در من تقویت کردند؛ از ٱنها که مرا به سمت استعفا سوق دادند سپاسگزارم. پیری و بازنشستگی همکاران دانشگاهی‌ام را دیده‌ام؛ یک عمر سگ‌دو می‌زنند و با هزار دروغ و دغل خود را سانسور می‌کنند تا نان‌شان ٱجر نشود؛ سر پیری هورمون‌ جوانی ترشح می‌کنند و معرکه می‌گیرند؛ چه دنیای کوچکی دارند!

درین چهار سال کمترین تمایل یا اشتیاقی برای بازگشت به ساختار پوسیده‌ی دانشگاه نداشته‌ام؛ اما دوستانی همیشه اصرار داشتند که برگردم؛ یک‌بار هم زمینه‌ی گفتگو با رییس وقت دانشگاه را فراهم کردند؛ گفتند اهل گفتگو و مداراست. از او حقوق تضییع شده‌ام را مطالبه کردم؛ گفت: باید با «برادران» مشورت کنم! گفتم: «برادران  پیش‌تر دانشگاه را وجه‌المصالحه‌ی سکوت و همکاری کرده‌اند؛ و من نپذیرفتم».
راست می‌گفتند «رییس دانشگاه اهل گفتگو بود اما با برادران نه با من!»
او رفت تا با برادران مشورت کند؛ من هم رفتم تا در ادامه‌ی دادگاههای ناتمام از «خودم» دفاع کنم. می‌بینید! اینها ٱسان نیست؛ ٱزادی ٱسان نیست؛ هزینه دارد. ٱنها تمامی حقوق و سنوات و بیمه‌ی مرا تباه کردند. با این وجود حسرتم این است که چرا زودتر استعفا ندادم.

این میان بگذارید از دلتنگی‌ام برای کلاس و دانشجویان هم بگویم. ٱنها به رغم موقعیت لرزان خود برای بازگشتم طومار نوشتند و هزینه‌ی ٱنرا به جان خریدند. همواره قدردان سخاوت و بزرگواری‌شان خواهم بود.

من ٱزادی را با همه‌ی مصایبش در ٱغوش کشیده‌ام؛ و خوب می‌دانم هنوز هم این حرف‌ها برای این جماعت بی‌معنا هستند.

من یک انسان ٱزادم، حتی اگر در زندان باشم

مهرماه ۱۴۰۵
  • ❤ 144
  • 👏 41
  • 👍 12
  • 👌 3
  • 🤷 2
  • 🤩 1
Post #769 1.53K
سقوط در سنگنوردی یک اتفاق نیست؛
مهارتی است که باید ٱموخته شود




برنامه امروز سنگنوردی در طبیعت
«باشگاه سنگنوردی لیت ٱبدانان»
  • ❤ 61
  • 👍 17
  • 👏 10
  • 👎 1
  • 🤩 1
Post #768 1.6K
دیشب تا ۲ صبح در حال و هوای «دشتی» بودم. یک ساعت خوابیدم و بعد راهی «فیلمان» شدم؛ ❪خواهر دوقلوی لیت)



غمم وا «فیلمو» همسنگ کشینه...

میرنوروز
  • ❤ 48
  • 👍 34
  • 👏 8
  • 🤷 2
  • 🤩 1
Post #765 9.13K
خلاصه کنم:
اصلاح‌طلب! اصوگرا...
«گور پدر همتون
»

مرتضی نعمتی

دوباره دادگاه دارم؛ شنبه ۲۱ شهریور. این بار باید بروم ایلام. حس خوبی ندارم. به خاطر دادگاه نیست؛ ایلام را دوست ندارم.
خاطرات من از این شهر یا مراجعات پزشکی است یا گرفت و گیرهای بی‌حاصل اداری. یکبار هم برای اعزام به سربازی رفته بودم. مرداد بود؛ بعد از دو روز سرگردانی گفتند «اضافه‌نیرو» داریم. برگشتم؛ مادرم خوشحال شد.
این میان دلم به عطر انجیرهای روستای «کُلم» خوش بود که ٱنرا هم جاده‌ی جدید دور زده است.
دوستان ایلامی دلخور نشوند، ما در جنوب استان همین اندازه به شهر شما ارادت داریم.

از نصیحت‌های اصلاحات‌چی‌ها خسته شده‌ام؛ و دلسوزی اصوگرایانِ‌میانه‌رو!
شگفتا! چگونه این حجم از ابتذال فکری و اخلاقی یکجا جمع شده است. احساس تهوع دارم؛ در گعده‌های شبانه ژست برانداز دارند و صبح نشده سرشان در ٱخور «وضع موجود» است.
شما «طاعون‌زده» نیستید، خودِ طاعون هستید. همین طاعونی که بخاطر اعتراض به ٱن امثال من دادگاه می‌روند، بازجویی می‌شوند، زندان می‌روند و یا جانشان را از دست می‌دهند. شما صلاحیت دلسوزی برای ما را ندارید. من از دادگاه و زندان و بازجویی هراسی ندارم اما از دلسوزی شماها می‌ترسم؛ دست‌های نامریی تفتیش هستید که تا نزیکترین فاصله به گلوی ما تداوم دارید.
علاوه بر قضات و ضابطین مدام در دادگاه شما مٶاخذه می‌شوم: «چی رو تونستی تغییر بدی؟ از دانشگاه استعفا دادی چی عوض شد؟»
شاید هیچ! حق باشماست، شاید چیزی عوض نشده؛ اما دست‌کم مانند شما تبدیل به بخشی از این طاعون نشدم. شما بیمار نیستید، خودِ بیماری هستید.
بهتر است به جای نصیحت امثال من سرتان را در همان نکبتی فرو کنید، که نامش را زندگی گذاشته‌اید. من به دلسوزی و خیرخواهی شما احتیاجی ندارم.
ٱنقدر گردنتان از کثافت کلفت شده که تا چند نسل بعد از خودتان هم نیاز نیست کسی به خودش زحمت کار کردن بدهد. البته قیمت همه‌ی شما اینقدر نیست! نصیحت‌هایتان برای من از طناب دار هم هولناک‌تر است. بار بعد که مرا دیدید زبانتان را پشت دندان‌های جرم‌گرفته‌ نگه دارید؛ ضمانتی نیست که کلامی محترمانه از من بشنوید.

خلاصه کنم:

اصلاح‌طلب! اصوگرا؛
«گور پدر همتون
»

مرتضی نعمتی
۱٨ شهریور ۱۴۰۵
  • 👎 152
  • 👍 144
  • ❤ 42
  • 👏 12
  • 👌 10
  • 🤩 2
  • 🤷 2
  • 🙏 1
Post #764 1.9K
جغرافیای‌شخصی دیروز که اِتود «ای ملک ایران» از کُلنل وزیری را به هنرجویی نوآ‌موز مشق می‌کردم؛ در نسبت «نظم و آزادی» اندیشه کردم. وزیری قائل به نوعی مدرنیته‌ی در موسیقی بود. شاید بتوان او را با «فتحعلی آخوندزاده» مقایسه کرد؛ معمار گذار رادیکال از سنت به مدرنیسم. کلنلِ…
٭ ٱنچه در این متن کوتاه نوشتم یک نقد سیاسی و تاریخی و معرفت‌شناختی است. پیداست که در ساحت هنر و موسیقی شارلاتانی مثل نامجو قابل مقایسه با لطفی و سید خلیل عالی‌نژاد نیست.
  • 👌 35
  • 👍 12
  • ❤ 5
  • 👏 5
Post #763 2.12K
دیروز که اِتود «ای ملک ایران» از کُلنل وزیری را به هنرجویی نوآ‌موز مشق می‌کردم؛ در نسبت «نظم و آزادی» اندیشه کردم.

وزیری قائل به نوعی مدرنیته‌ی در موسیقی بود. شاید بتوان او را با «فتحعلی آخوندزاده» مقایسه کرد؛ معمار گذار رادیکال از سنت به مدرنیسم.
کلنلِ خوش‌پوش و با دیسپلین، در اذهان عمومی شناخته شده و محبوب نیست؛ اما امثال لطفی و سیدخلیل عالی‌نژاد را همه می‌شناسند؛ «خنیاگرـ‌درویش‌»های معترضی که، ژِندگی را تبدیل به نوستالژی جمعی ما کردند‌؛ ورشکسته‌های فکری که هم «معترض»اند و هم «عارف».
از این تخم لق در رحمِ تاریخ معاصر، امثال محسن نامجو زاییده شدند؛ نامجو خوب می‌داند هر اندازه به زیبایی‌شناسی و سنت‌های ایرانی دهن‌کجی کند با  اقبال پررنگ‌تری مواجه می‌شود.
او افیون«چپ‌گرایی-درویشی» را آگاهانه مصرف می‌کند، برای همین برخلاف امثال لطفی یک شارلاتان است.
این پرسشی تاریخی است که چرا «نظم و نهاد» در حافظه‌ی جمعی ما به قدر ژِندگی و درویشی محبوب نیست؛ حتی هنرجویان موسیقی هم بیشتر مایلند شبیه لطفی و نامجو باشند تا کُلنل وزیری.

گذار علمی از سنت ایرانی نزد کُلنل وزیری کجا و دهن‌کجی و ریشه‌کنیِ «امر ایرانی» کجا!
  • 👏 56
  • ❤ 9
  • 👍 3
  • 👎 1
  • 🙏 1
Post #762 1.81K
پایان سخن شنو که ما را چه رسید...

صحنه‌هایی از شکوه دیواره‌ی لیت
  • ❤ 49
  • 👍 18
  • 🤷 3
  • 🤩 1
  • 🙏 1
Post #761 1.99K
"لیت" پناهگاه من از ابتذال و شرارت روزگار


صعود از دیواره لیت
مسیر "جغد تنها"

مرتضی نعمتی- علی جابری

۸،۷،۶ شهریور ۱۴۰۵


‐-------------
در دامنه‌ی جنوبی پیشانی‌ات هنوز بوسه‌ای پنهان است؛

عقاب راه آشیانه‌اش را می‌شناسد
  • 👍 62
  • ❤ 29
  • 👏 17
  • 👌 3
  • 👎 1
Post #760 2.64K
صبح است و من از آبیاری زیتو‌ن‌ها می‌آیم

مخبری را دیدم از نانوایی بر می‌گشت
؛

باد نان‌هایش را برد



مرتضی نعمتی
  • ❤ 115
  • 👍 33
  • 🤩 15
  • 👏 8
  • 👌 8
  • 🤷 2
  • 🙏 1
Post #758 8.28K
ابتذال در ابتذال

مرتضی نعمتی

در ساحتِ هنر، هم سه‌تارنوازی من به مراتب پخته‌تر از محسن نامجوست و هم آنچه ساخته‌ام پرمغزتر از آثار او. اقبال عمومی و خرشانسی‌هنری موضوع این نوشته نیست. پیش‌ترها گفته بودم که نامجو، انسانی میان‌مایه و یک «شارلاتان هنری خوش‌شانس» است.
«ابتذال هنری» تنها یک روی سکه است؛ روی دیگر، «ابتذال سیستماتیک» دستگاهی است که با برخوردهای تبعیض‌آمیز، هنر و اندیشه را در مسلخ سلیقه‌های سیاسی خود ذبح می‌کند.
من همواره به آزادی بیان باور داشته‌ و هرگونه حکم عقیدتی، نظیر «ارتداد» برای محسن نامجو یا هر انسان دیگری را ناعادلانه و غیرانسانی می‌دانم. از طرفی، آگاهم که تفتیش عقیدتی دامی است که، متهمین را به جان هم می‌اندازد تا در چرخه‌ای از انتقام متقابل، گرفتار مسابقه‌ی جرم‌تراشی برای هم شوند.

اما هر دوی ما با «بی‌بی‌سی فارسی» گفتگو کرده‌ایم؛ من در کسوت استاد دانشگاه و صرفاً در حوزه‌ی تخصصی خود، هشت دقیقه‌ی کارشناسی ارائه دادم؛ و نامجو در کسوت یک هنرمند «همه‌چیزدان»، آنچه دل تنگش می‌خواسته بر زبان آورده است. نتیجه‌ی اظهارنظر علمی من، سه بار احضار به دادگاه بوده است (بیست‌ویکم همین ماه باید برای بارِ سوم در دادگاه تجدیدنظر حاضر شوم).
سیستم قضایی نمی‌تواند با یک هنرمند که در کانون مناقشات عقیدتی بوده، برخورد توأم با مسامحه داشته باشد، اما همزمان یک استاد دانشگاه را به دلیل اظهارنظر تخصصی، به مسلخ دادگاه‌های پی‌در‌پی بکشاند. این تبعیض فراتر از بی‌عدالتی در محتوا، فرمی از یک غرض‌ورزی سیستماتیک است.
  • 👌 102
  • 👍 51
  • ❤ 15
  • 👏 13
  • 👎 5
  • 🙏 2
Post #757 6.92K
در حالی که دادگاه بدوی آبدانان پس از رسیدگی، رأی برائت صادر کرده بود، اکنون، برای حضور در دادگاه تجدیدنظر استان ایلام احضاریه دریافت کرده‌ام.

احضاریه‌ای دیگر، بی‌آن‌که موضوع شکایت در متن روشن باشد

اتهام مطرح‌شده دربارهٔ گفت‌وگویی با بی‌بی‌سی در موضوع جنگ است؛ گفت‌وگویی که در آن، از منظر تخصصی و کارشناسی، به تحلیل یک موضوع مرتبط با حوزهٔ علمی‌ام پرداختم. تحولات بعدی نیز بخش‌های مهمی از آن تحلیل را تأیید کرد.

دفاع خود را از مسیر قانونی ادامه خواهم داد و همچنان بر حقیقت، شرافت و حق زیستن آزاد پایبندم. هر حکمی صادر شود، باورها و کرامت انسانی‌ام را از دست نخواهم داد.

مرتضی نعمتی
چهارم شهریور ۱۴۰۵
  • ❤ 95
  • 👏 29
  • 👌 7
  • 👍 6
  • 🤩 1
Post #756 2.89K
.

آیا «لاروهای رژه‌رو» می‌توانند الگوی جامعه باشند؟

«نقدی به نوشته‌ی اخیر دوست گرامی مهدی نورمحمدی»


ــــــــــــــــــــــــــــــ
مهدی نورمحمدی مستندساز قابل اعتنا و کاربلدی است. او نقش مهمی در معرفی جغرافیای زاگرس داشته و مستندهایش جوایز متعددی کسب کرده‌اند.

مهدی اخیرا در متنی با استناد به سبک زیستی «لاروهای رژه‌رو»، دست به تعمیم و دفاع از گزاره‌ای جامعه‌شناختی زده است:

«برای رسیدن، همیشه لازم نیست کسی رهبر باشد؛ گاهی کافی است هرکس حرکت خود را با دیگری هماهنگ کند.»

این گزاره مستقل از متن او ممکن است در مصادیقی درست باشد، اما در کانتکستی که او آنرا مطرح کرده دچار خطای تعمیم، «این‌همانی» و نوعی طبیعت‌گرایی هنجاری است.

حرکت هماهنگ «لاروهای رژه‌رو»، هرقدر هم که شگفت‌انگیز باشد لزوما الگویی برای زندگی انسانی نیست. این لاروها احتمالا بر اساس محرک‌های حسی، شیمیایی و برنامه‌های غریزی بقا حرکت می‌کنند که  مهدی عزیز بهتر از من مختصات آن را می‌شناسد.
اما می‌توانم با اطمینان بگویم که حرکت لاروها نه بر مبنای آگاهی و گفت‌وگوست و نه  انتخاب اخلاقی و نه مسئولیت در برابر دیگری!

خطای تعمیم دقیفا همین جاست. هوشمندی زیستی لاروها با مختصات زیست‌جهانِ انسانی متفاوت است. درست است که هر دو به شکل جمعی حرکت می‌کنند، اما از دو جهان متفاوت می‌آیند.

انسان می‌تواند از صف خارج شود، مخالفت کند، مسیر را تغییر دهد و درباره‌ی مقصد و معنای حرکت پرسش کند. اما آیا لاروهای رژه‌رو چنین امکانی دارند؟ و آیا ویژگی پیروی و هماهنگی در لاروهای رژه‌رو الزاما در زیست انسانی مفید و سازنده است؟

در زندگی انسانی، مسئله فقط هماهنگی نیست؛ بلکه آزادی، تعارض منافع، قدرت و مختصات «جغرافیای شخصی» تعیین کننده‌ی حرکت است.
لاروها می‌توانند در صف حرکت کنند؛ انسان‌ها هم همینطور اما لاروها نمی‌توانند درباره‌ی دلیل صف، مقصد و دلیل حرکت پرسش کند. همکاری انسانی فراتر از تماس بدنی و یا محرک شیمیایی در قلمرو زبان، تعارض، تصمیم و مسئولیت شکل می‌گیرد.
فی‌الواقع مهمترین نقطه‌ی تمایز و تشخص انسان این است که می‌توانده از «صف رژه» خارج شود؛ یعنی همان ویژگی که به نظر می‌رسد در تضاد با مقصود نوشته‌ی مهدی است.

مهمترین دستاوردهای انسانی و اخلاقی محصول «رژه روی» و همراهی جمعی نیست، بلکه حاصل عصیان و برهم زدن صف‌ها و کلیشه‌های سلطه است.

با این همه تمثیل مهدی می‌تواند یک استعاره‌ی محدود و شاعرانه برای همکاری و تعامل باشد

با احترام
مرتضی نعمتی
  • 👍 42
  • ❤ 21
  • 👏 11
  • 👌 2
Post #754 2.61K
دوستی می‌گفت:
«گیرم این حکمرانی عوض شود، با این همه تولیدات ایران خودرو و سایپا چه کنیم؟»

گزاره‌ی متناظر این است:

«گیرم حکمرانی دانشگاهی عوض شود، با این همه استاد تمامِ سهمیه‌ای و جعلی چه کنیم؟»

این یک چالش جدی است!

اگر از دکتر سروش بپرسیم احتمالا پاسخی دهه‌ی شصتی در آستین دارد:

«انقلاب فرهنگیِ متاخر!»

ــــــــــــــــــــــــــــ
چه امروز و چه فردا؛ من ترجیح میدهم هرگز به چنین گورستان اسقاطی برنگردم!
  • 👌 65
  • 👍 26
  • ❤ 10
  • 👏 3
  • 🙏 1
Post #753 2.64K
«ابتذال دانشگاهی» احتمالا باید چنین ترکیبی باشد:

«جغرافیدانِ جهان‌سومیِ سهمیه‌ای چپ» 

ــــــــــــــــــــــــــــــــ
سمی‌ترینِ دانشگاهیان، جغرافیدانانی هستند که پس از عبور از سازوکارهای گزینش، تفتیش و اهلی‌سازی نهادی، یا با اتکا به سهمیه‌های غیر رقابتی، در جایگاه استاد و تولیدکننده‌ی دانش جغرافیا قد علم می‌کنند و همزمان با وام‌گرفتن از زبان آماده‌ی نظری و انتقادی «دیوید هاروی»، از عدالت فضایی و نابرابری دسترسی  مرکز-پیرامون سخن می‌گویند؛ بی‌ آن‌ که استقرار خود در شبکه‌ی قدرت و «جغرافیای حذف غیرخودی» را به نقد بنشینند.



مرتضی نعمتی
  • 👍 61
  • 👏 14
  • ❤ 4
  • 👌 1
Post #752 2.6K
جغرافیای‌شخصی آقای نعمتی گرامی مقاله پر شور شما را در اهمیت جغرافیای خلیج فارس خواندم. اما در پاراگراف آخر باکمال تاسف مطلبی را دیدم که نتیجه و حاصل زحمات سه نسل خاندان سحاب و گردآوری بیش از ۳۵ هزار نقشه و سند معتبر تاریخی و‌جغرافیائی از گوشه و‌کنار جهان و گرداوری و تالیف…
جناب آقای محمدرضا سحاب گرامی
(موسسه جغرافیائی و کارتوگرافی سحاب)

سلام،

آنچه نوشته‌اید حاصل بازخوانی و برداشت نادقیق شماست نه منطق نوشته‌ی من.
نقدم در آن نوشته مشخصا به تقلیل‌گرایی و فتیشیسم کارتوگرافیک (توهم قدرت از طریق نقشه) است و قصدی برای شخصی‌سازی مسئله یا نادیده‌انگاشتن خدمات شما در تولید نقشه نداشته‌ام.
ما با یک خطای بنیادین (احتمالا اگاهانه) در خلط میان «بازنمایی» و «واقعیت سرزمینی» مواجه‌ایم. 
تلاش برای ثبت نام خلیج فارس در اسناد، نقشه‌ها و اطلس‌ها، اقدام در سطح «بازنمایی» است؛ اما جغرافیا پیش از آنکه مجموعه‌ای از خطوط روی کاغذ یا اسناد آرشیوی باشد، یک کل زیسته، پویا و ژئوپلیتیک است؛ به عبارتی «نقشه، خودِ سرزمین نیست».
  پروژه‌ی بازنمایی و تثبیت نام خلیج فارس، بدون نقد حکمرانی واقتصاد کلان و درک ژئوپلتیک قدرت، نوعی نمادگرایی بی‌پشتوانه است.  تثبیت تاریخی یک نام، نتیجه‌ی هژمونی اقتصادی و سیاسی است و نه برعکس. نام‌ها در تاریخ تصادفی ثبت نمی‌شوند و تصادفی هم  تغییر نمی‌کنند.

با این همه حفاظت از نام و نشان کارتوگرافیک خلیج فارس به خودی خود مورد انتقاد من نبوده و نیست. بی‌شک تلاش شما در این فقره ارزشمند است؛ اما خطر آنجاست که از این رهگذر در دام نوعی «فتیشیسم کارتوگرافیک» بیفتیم؛ یعنی تصور کنیم ثبت نام بر روی کاغذ، به‌خودی‌خود ضامن حیات تاریخی و ژئوپلیتیکی سرزمین است.
اِعمال حاکمیت واقعی تنها با تولید نقشه بدست نمی‌آید و فضا صرفاً مکان فیزیکی یا بازنمایی رسمی نیست؛ بلکه محصول مناسبات قدرت، سرمایه، تجربه‌ی زیسته و جریان‌هاست. پس اگر به جای ۳۵ هزار، یک میلیون نقشه و اطلس از خلیج فارس هم تهیه کنیم، واقعیت ژئوپلتیک آن روی زمین تغییر نخواهد کرد.  هنگامی که کارکرد زیستی، اقتصادی، تبادلی و تعادلی یک گره‌گاه راهبردی (تنگه‌ی هرمز و خلیج فارس) در آتش تنش‌های ایدئولوژیک و حکمرانی بد مستهلک می‌شود، تقلیل‌دادن دفاع از خلیج فارس به صیانت از یک «نام»، شبیه به نگهبانی از سنگ نوشته‌ی یک قبر است نه احیای یک کالبد حیاتی.
ایدئولوژی‌ها و نهادها وقتی از تامین منافع عینی، توسعه‌ی سواحل، تولید قدرت ساختاری و صیانت از جغرافیا بازمی‌مانند،  به «دفاع نمادین» پناه می‌برند. در این چرخه، «نام» به ابزاری برای مشروعیت‌سازی سیاسی بدل می‌شود و «نانِ» گروهی نیز در تب‌و‌تاب همایش‌ها، نمایشگاه‌ها و بودجه‌های حمایتی از همین دفاعِ بازنمایانه تأمین می‌شود؛ در حالی که بستر زیستی و واقعیت ژئوپلیتیکی آن جغرافیا به مسلخ برده می‌شود.
اگر مؤسسه‌ی شما خود را مصداق این چرخه‌ی «نام و نان» نمی‌داند، برآشفتگی شما چندان روا نیست.
بر این مبنا تعبیری که شما آن را «سخیف» خوانده‌اید، (نام و نان) مشخصا اهانت به شخص یا مؤسسه‌ی شما نیست.

پرسش شما مبنی بر این‌ که «جنابعالی برای خلیج فارس چه کرده‌اید؟» نیز یک مغالطه‌ی انحرافی است. اعتبار یک گزاره‌ی انتقادی، متکی به فهرست رزومه‌ یا خدمات گوینده نیست، بلکه وابسته به منطق درونی و میزان انطباق آن با واقعیت است.
یک دانش‌آموخته‌ی جغرافیا وظیفه‌اش صرفا تولید پوستر، نقشه یا برگزاری نمایشگاه نیست؛ نقشه ابزار جغرافیدان است نه هدف او! رویکرد اپراتوری به جغرافیا بشدت قابل نقد است.
کار واقعی جغرافیدان نقد عقلانی نحوه‌ی مواجهه با فضا و افشای فرسایش سرمایه‌های سرزمینی است. صیانت من از خلیج فارس، نقد همان مراجع و فرآیندهایی است که جغرافیا را مصرف می‌کنند تا بی‌کفایتی خود را بپوشانند.

استناد شما به سخن دکتر اقتداری هم در تایید مدعای من است: اگر تغییر نام، مقدمه‌ی ادعای مالکیت است، «تخریب کارکرد اقتصادی و ژئوپلیتیکی» نیز مقدمه‌ی بی‌معنا شدن واقعی مالکیت است.
حکمرانی که نتواند از موقعیت ترانزیتی، منابع و پیوند منطقه‌ای خلیج فارس برای رفاه و قدرت ملی استفاده کند، حتی اگر تمام نقشه‌های جهان نام «خلیج فارس» را بر خود داشته باشند،  باز هم قافیه‌ی ژئوپلتیک را باخته است.
صیانت واقعی از خلیج فارس یعنی «مقاومت در برابر تقلیل جغرافیا به میدان جنگ و تنش» و «احیای کارکرد تمدنی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی» آن.

من همچنان گزاره‌ی محوری متن قبلی خود را استوار و منطقی می‌دانم و از آن دفاع می‌کنم:
کسانی که تمام انرژی‌شان را صرف پوسته (نام) می‌کنند اما در برابر انهدام هسته (کارکرد و حیات سرزمینی) سکوت کرده یا آن را نمی‌بینند، شایسته‌ی سرزنش‌اند.

شما که تلاش خود را در احیای نام خلیج فارس صرف کرده‌اید به جای آنکه از تاکید من بر اهمیت حیات سرزمینی برآشفته شوید، در تقویت و تاکید بر محتوای ژئوپلتیک خلیج همداستان شوید.

با احترام
مرتضی نعمتی
دانش‌آموخته‌ی جغرافیا
  • 👍 79
  • 👏 38
  • ❤ 16
  • 👌 6
  • 🤩 1
  • 🤷 1
Post #751 1.99K
آقای نعمتی گرامی
مقاله پر شور شما را در اهمیت جغرافیای خلیج فارس خواندم.
اما در پاراگراف آخر باکمال تاسف مطلبی را دیدم که نتیجه و حاصل زحمات سه نسل خاندان سحاب و گردآوری بیش از ۳۵ هزار نقشه و سند معتبر تاریخی و‌جغرافیائی از گوشه و‌کنار جهان و گرداوری و تالیف و انتشار ۹ جلد اطلس به زبانهای فارسی، انگلیسی، فرانسه، آلمانی و عربی و ارائه بیش از ۸۰ مقاله در جراید و مجامع داخلی و بین المللی به زبانهای گوناگون در صیانت و دفاع از نام مقدس خلیج فارس و‌تشکیل نمایشگاههای داخلی و بین المللی در همین زمینه در تهران و شهرهای بزرگ جهان در طول بیش از ۶۵ سال، حاصل و نتیجه اش این شد که آقای نعمتی باجملات سخیف خود آنرا برای  «نام» و «نان» و سخنان مشمئز کننده دیگر ….تعریف می کند.
آقای محترم بنده در درجه اول برای خودم و دیگر کسانی برای صیانت از نام خلیج فارس عمری را بقول شما هدر داده اند متاسفم و سپس برای شما دانش آموخته جغرافیا که با کوته بینی مسائل را وارونه جلوه میدهد متاسفم!
ما به گفته مرحوم دکتر اقتداری که میگفت : اول میخواهند نام خلیج فارس را عوض کنند، سپس ادعای مالکیت آنرا میکنند از نام این دریای همیشه ایرانی دفاع کردیم. لطفا بفرمائید جنابعالی برای خلیج فارس چه کرده اید.
منتظر دریافت پاسخ شما هستم.
محمدرضا سحاب
موسسه جغرافیائی و کارتوگرافی سحاب
دوم امردادماه ۱۴۰۵
  • 👎 30
  • ❤ 9
  • 👍 2
Post #750 1.86K
جغرافیای‌شخصی تنگه‌ی هرمز؛ مصرف جغرافیا برای سیاست مرتضی نعمتی دانش‌آموخته‌ی جغرافیا آخرین بازمانده‌ی سرمایه‌ی ملی، خودِ جغرافیاست. وقتی نهادها فرسوده می‌شوند، اقتصاد تحلیل می‌رود، منابع انسانی مستهلک و مغزها فراری می‌شوند، این مزیت‌های مکانی و موقعیت‌های ژئوپلیتیکی‌اند…
این متن را چند وقت پیش نوشتم.👆

در این ارتباط پیامی انتقادی دریافت کردم از «محمدرضا سحاب»  (از پایه‌گذاران موسسه جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب)؛
عین متن ایشان و پاسخم به آن را در ادامه خواهم آورد.

لازم به تاکید است که همواره قائل به شرایط برابر گفتگو _فارغ از سن و کسوت_ هستم. بنابراین لحن صریحم در این نوشته به معنای بی‌احترامی نیست


پیام آقای سحاب👇
  • ❤ 17
  • 👏 3
Post #749 1.64K

Forwarded from جغرافیای‌شخصی (Morteza Nemati)

تنگه‌ی هرمز؛ مصرف جغرافیا برای سیاست

مرتضی نعمتی
دانش‌آموخته‌ی جغرافیا

آخرین بازمانده‌ی سرمایه‌ی ملی، خودِ جغرافیاست. وقتی نهادها فرسوده می‌شوند، اقتصاد تحلیل می‌رود، منابع انسانی مستهلک و مغزها فراری می‌شوند، این مزیت‌های مکانی و موقعیت‌های ژئوپلیتیکی‌اند که هنوز امکان بقای یک کشور را فراهم می‌کنند. مصرف این سرمایه‌ی پایه در آتش سیاست و جنگ، ورود به مرحله‌ای تقریباً برگشت‌ناپذیر از تباهی سرزمین است. پس از فرسایش منابع انسانی و ثروت‌های ملی ، اکنون نوبت جغرافیاست که در خدمت یک ایدئولوژی سیاسی مصرف شود.
تبدیل تنگه هرمز به کانون بحران و جنگ، آغاز نابودی ژئوپلیتیک سواحل ایرانی خلیج فارس است. هرمز فشرده‌ترین موقعیت راهبردی ایران است؛ گره‌گاهی که می‌توانست منبع قدرت ساختاری باشد؛ اکنون به‌جای تولید قدرت از مسیر پیوند، مبادله و تعادل، به بحران‌سازی در مدار جنگ و تنش تقلیل یافته است.

حکمرانیِ بد، آن‌گاه که در توسعه، هژمونی اقتصادی، پیوند سرمایه‌ی اجتماعی و تأمین منافع ملی شکست می‌خورد، سرانجام به تخریب کارکرد تاریخی و ژئوپلیتیکی سرزمین رو می‌آورد. چنین مواجهه‌ای با جغرافیا، نه منشأ قدرت منطقه‌ای، بلکه آغاز تباهیِ هم‌زمان جغرافیا و تاریخ است.
آنها که برای نام «خلیج فارس» کتاب‌ها می‌نوشتند، امروز در برابر ویرانی بستر تاریخی و جغرافیایی آن سکوت کرده‌اند. مسئله‌ی «خلیج فارس» فقط نام نیست؛ مسئله، تهی‌شدن آن از معنا و کارکرد تاریخی و اقتصادی است. دفاع سطحی از یک نام تاریخی، چیزی جز نگهبانی از پوسته‌ای خالی نیست.
تاریخ درباره‌ی آنان که بر ویرانه‌ی جغرافیای ایران، بر سر «نام» و برای «نان» نزاع می‌کردند، داوری بی‌رحمانه‌ای خواهد داشت.

ـــــــــــــــــ
متن « #کنش‌گری بی‌خطر» را در همین کانال بخوانید
  • ❤ 34
  • 👌 11
  • 👍 7
  • 👏 2
Older posts →

About this channel

How can I read @mortezanemati1 without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for جغرافیای‌شخصی: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does جغرافیای‌شخصی have?
جغرافیای‌شخصی (@mortezanemati1) has 2.33K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does جغرافیای‌شخصی know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →