انسجام داخلی حکومت و نیروهای امنیتی شکسته شود و این شکاف به تضعیف قدرت نظامی و منطقهای ایران بینجامد.
ابرتورم، اعتراضهای مردمی گسترده و پایداری را در سراسر کشور به وجود آورد.
وقوع یکی از این عوامل بهتنهایی لزوماً کافی نیست. برای ایجاد خطر موجودیتی، بحران اقتصادی باید به پایگاههای اجتماعی حکومت برسد، انسجام نیروهای امنیتی را تضعیف کند و توان ایران برای حفظ قدرت منطقهای و تأمین مالی نیروهای وابسته را کاهش دهد.
نبرد کوتاهمدت و بلندمدت
نویسندگان معتقدند زمان در میانمدت و بلندمدت به سود آمریکاست، زیرا درآمدهای ایران کاهش یافته و توانایی تهران برای صادرات انرژی محدود شده است. اما در کوتاهمدت، بهویژه در فصل پرمصرف بنزین در آمریکا و در آستانه انتخابات میاندورهای، ایران از یک برتری موقت برخوردار است.
تهران میکوشد با ایجاد فشار بر قیمت انرژی، افکار عمومی آمریکا و متحدان منطقهای واشنگتن، دولت ترامپ را به پذیرش توافقی نامطلوب وادار کند. هدف ایران این است که پیش از رسیدن اقتصادش به مرحله بحرانی، آمریکا را از نظر سیاسی و اقتصادی خسته کند.
در مقابل، موفقیت میانمدت و بلندمدت آمریکا از نظر نویسندگان مستلزم حفظ محکم تحریمها و جلوگیری از واگذاری آنها در چارچوب یک توافق گسترده است. اجرای این سیاست اکنون دشوارتر از یک دهه پیش است، زیرا سطح درگیری نظامی بالاتر رفته و ایران احتمالاً پیش از آنکه از نظر اقتصادی فرسوده شود، تنش را افزایش خواهد داد.
کشورهای خلیج فارس نیز در برابر ایران غیرقابلپیشبینی به دنبال تضمینهای امنیتی تازه هستند. توافق امنیتی عربستان سعودی با پاکستان و ترکیه یکی از نشانههای این رقابت منطقهای برای یافتن حمایتهای جایگزین است.
تهدید مقامهای ایرانی به حرکت به سوی «عملیات کاملاً تهاجمی» نیز به این تغییر جهت منطقهای کمک کرده است. نویسندگان درعینحال این تهدید را نشانه آن میدانند که وضع موجود برای تهران نیز قابلدوام نیست و ایران احساس میکند برای تغییر شرایط باید فشار را افزایش دهد.
نتیجهگیری
نتیجهگیری مقاله دو بخش دارد که باید در کنار یکدیگر دیده شوند. نخست، نویسندگان معتقدند نشانههای تضعیف اقتصادی جمهوری اسلامی روشن است و در صورت حفظ فشار، محدودیت مالی ممکن است سرانجام حکومت را به مذاکره یا عقبنشینی وادار کند. اما دوم، آنها تأکید میکنند که زمان، علت و شکل چنین عقبنشینی یا فروپاشیای ناشناخته و اساساً پیشبینیناپذیر است.
آمریکا از اتحاد جماهیر شوروی تا عراق سابقه ضعیفی در پیشبینی تحولات سیاسی داخلی کشورهای دیگر دارد. بنابراین، حکومت ایران ممکن است فردا سقوط کند و مدعی سلطنت برای احیای پادشاهی بازگردد؛ اما ممکن است جمهوری اسلامی سه دهه دیگر نیز دوام بیاورد و نسلهای آینده همچنان با برنامه هستهای آن درگیر باشند. مقاله هیچیک از این سناریوها را پیشبینی قطعی معرفی نمیکند، بلکه آنها را برای نشاندادن دامنه گسترده عدمقطعیت مطرح میسازد.
تضعیف اقتصادی با سقوط سیاسی یکسان نیست. تا زمانی که حکومت بتواند نیروهای امنیتی را منسجم نگه دارد، از بخشی از پایگاه اجتماعی خود استفاده کند، اعتراضهای اقتصادی را سرکوب کند و حداقلی از ارز موردنیاز برای واردات، حمایت از ریال و تأمین نیروهای منطقهای را به دست آورد، ممکن است بسیار طولانیتر از انتظار آمریکا دوام بیاورد.
پیام نهایی نویسندگان این است که حفظ فشار اقتصادی شاید در بلندمدت نتیجه بدهد، اما ایران پیش از رسیدن به نقطه تسلیم، احتمالاً حملات و تنش را افزایش خواهد داد. آنان همچنین اذعان میکنند که آرزوی دوباره به خیابانآمدن جوانان ایرانی، با توجه به هزینه انسانی سنگینی که خواهند پرداخت، آسان یا اخلاقاً بیمسئله نیست.
در آخرین جملهبندی مقاله، آینده را محصول شجاعت میدانند، اما تأکید میکنند که با توجه به بهای سنگین اعتراض، دشوار است از جوانان ایرانی—از هر طبقه و گرایشی—خواست بار دیگر به خیابانها بیایند. این احتیاط پایانی، خوشبینی اولیه مقاله درباره تأثیر فشار اقتصادی را محدود میکند: نویسندگان ادامه فشار را توصیه میکنند، اما نه زمان نتیجه آن را میدانند، نه شکل آن را و نه میتوانند تضمین کنند که هزینه اصلی این راهبرد را حکومت، و نه مردم ایران، خواهد پرداخت. متن کامل در شورای آتلانتیک
Post #1434
478