آرام و کمسروصدا پیش رفتن
نویسنده: ریچارد هاس، دیپلمات پیشین آمریکایی و رئیس سابق شورای روابط خارجی
رسانه: خبرنامه Home & Away
تاریخ: ۱۰ اوت ۲۰۲۶
تلخیص: @IranAnalyses
ریچارد هاس در این شماره از خبرنامه خود به سیاست آمریکا در برابر ایران، کاهش ذخایر تسلیحاتی، تغییر موازنه قدرت در خاورمیانه، جنگهای غزه و اوکراین، تحولات سیاسی داخلی آمریکا، افزایش مخالفت با هوش مصنوعی و در پایان رویدادهای ورزشی میپردازد.
ایران؛ انتظار بهجای تشدید جنگ
هاس معتقد است ترامپ، دستکم فعلاً، دو واقعیت را پذیرفته است: استفاده بیشتر از نیروی نظامی نتیجه بهتری در برابر ایران ایجاد نمیکند و نشاندادن اشتیاق بیشازحد برای توافق، فقط رهبران جدید ایران را به افزایش مطالباتشان تشویق میکند.
به نوشته او، ایران اکنون مجموعه گستردهای از خواستهها را مطرح کرده است: کاهش تحریمها، آزادسازی داراییهای مسدودشده، پرداخت غرامت جنگی، خروج نیروهای آمریکایی از منطقه، رفع محاصره، پایان عملیات نظامی و امتیازات دیگر. در چنین شرایطی، هاس سیاست «آرام و کمسروصدا پیش رفتن» را بهترین گزینه فعلی ترامپ میداند.
او میگوید ترامپ باید نشان دهد که حاضر است برای چند ماه قیمت بالای انرژی را تحمل کند، حتی اگر این وضعیت به زیان جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای تمام شود. البته هاس براساس نظرسنجیها شکست احتمالی جمهوریخواهان را از قبل محتمل میداند و معتقد است از دستدادن کنگره نیز شاید تأثیر زیادی بر رفتار ترامپ نگذارد، زیرا او بیشتر از طریق فرمانهای اجرایی حکومت میکند و احتمالاً در برابر تحقیقات دموکراتها مقاومت خواهد کرد.
توافق احتمالی بر سر هرمز
پیشبینی هاس این است که آمریکا و ایران سرانجام به توافقی برای بازگشایی تنگه هرمز خواهند رسید؛ بنابراین پرسش اصلی «آیا» نیست، بلکه «چه زمانی» است. به نظر او، وخامت اقتصاد ایران در نهایت تهران را مجبور خواهد کرد بخشی از مطالباتش را کاهش دهد، هرچند رسیدن به توافق ممکن است چند هفته یا حتی چند ماه طول بکشد.
در سناریوی مورد انتظار او، آمریکا در برابر اجازه عبور کشتیها، محاصره ایران را لغو میکند. احتمالاً سازوکاری نیز برای دریافت هزینه از کشتیهای عبوری از تنگه ایجاد میشود و بخشی از تحریمها کاهش مییابد. مذاکرات هستهای آغاز خواهد شد، اما بسیار کند پیش میرود و آتشبس نیز کامل و دائمی نخواهد بود، بلکه بهصورت متناوب نقض میشود. هاس این وضعیت مبهم و ناپایدار را «شرایط عادی جدید» منطقه میداند.
خالیشدن انبارهای تسلیحاتی آمریکا
یکی از دلایل عقبنشینی دولت ترامپ از آغاز دوباره درگیری گسترده، کاهش خطرناک ذخایر مهمات آمریکاست. جنگ ایران از جنبههای مختلف برای واشنگتن پرهزینه بوده و مصرف حجم بزرگی از تسلیحات حیاتی، توان آمریکا برای کمک به اوکراین، دفاع از اروپا و آمادگی در برابر بحران احتمالی تایوان را تضعیف کرده است.
هاس مشکل را صرفاً نتیجه جنگ ایران نمیداند. به اعتقاد او، ارتش آمریکا نتوانسته خود را بهسرعت با فناوریها و شیوههای جدید جنگ تطبیق دهد و صنایع دفاعی نیز این کمبود را یک بحران فوری تلقی نکردهاند تا تولید را بهشدت افزایش دهند. مسئولیت این ناکامی میان چندین دولت، کنگره، نیروهای مسلح و شرکتهای بزرگ دفاعی تقسیم میشود.
او خواستار یک تحول اساسی در امور نظامی است: آمریکا باید از اتکا به تعداد اندکی سامانه سرنشیندار بسیار گرانقیمت فاصله بگیرد و تعداد بسیار بیشتری سامانه بدون سرنشین ارزانتر تولید و بهکارگیری کند.
کاهش اتکای کشورهای خاورمیانه به آمریکا
پیامد دیگر جنگ ایران این است که کشورهای خاورمیانه دریافتهاند وابستگی امنیتی به آمریکا هم مزایا و هم خطرهای بزرگی دارد. دولت ترامپ بدون مشورت جدی و جلب حمایت کشورهای منطقه جنگ را آغاز کرد، اما نتوانست از شرکای خود در برابر حملات موشکی و پهپادی ایران محافظت کند.
هاس میگوید این کشورها سه گزینه دارند: پیدا کردن شرکای جدید، افزایش توان دفاعی مستقل یا سازش با همسایه قدرتمند خود. دولتهای خلیج فارس ظاهراً هر سه راه را همزمان دنبال میکنند. نتیجه الزاماً خاورمیانهای کاملاً پساآمریکایی نخواهد بود، اما منطقهای خواهد بود که نفوذ واشنگتن در آن بهشدت کاهش یافته است.
مهمترین تحول در این زمینه، پیمان دفاعی جدید عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان است. هاس معتقد است ایران که دلیل ناگفته شکلگیری این پیمان است، آن را جدی خواهد گرفت؛ زیرا ترکیه خود را یک قدرت بزرگ منطقهای میداند و آماده استفاده از این جایگاه است، درحالیکه پاکستان میتواند در آینده دانش یا توان هستهای در اختیار عربستان قرار دهد. از نظر او، این پیمان در کوتاهمدت احتمال حرکت به سوی نوعی توافق سیاسی را افزایش میدهد.
شکست توافق اعلامشده درباره غزه
هاس دولت ترامپ را به وعدههای بزرگ و دستاوردهای کوچک متهم میکند و توافق اعلامشده درباره غزه را تازهترین نمونه میداند. بنیامین نتانیاهو از توافق فاصله گرفته و گفته است اسرائیل تا زمان خلع سلاح کامل حماس از غزه خارج نخواهد شد.
به باور هاس، این شرط در عمل به معنای کنارگذاشتن توافق است، زیرا حماس بعید است کاملاً خلع سلاح شود و حتی در صورت پذیرش نیز راه مطمئنی برای راستیآزمایی آن وجود ندارد. او همچنین با کنایه میگوید کسانی که انتظار داشتند «هیات صلح» ترامپ واقعاً در غزه یا جای دیگری صلح برقرار کند، ناامید خواهند شد.
هاس با وجود اختلافات دیرینهاش با نتانیاهو تأکید میکند که تغییر نخستوزیر اسرائیل لزوماً سیاستهای اصلی این کشور را دگرگون نخواهد کرد. از نظر او، هیچ نخستوزیر اسرائیلی بهسادگی ایران هستهای را نمیپذیرد، حملات حزبالله یا حماس را بدون پاسخ نمیگذارد و در آینده نزدیک با تشکیل کشوری شبیه دولت مستقل فلسطینی موافقت نمیکند.
او اسرائیل امروز را به دلیل تحولات سیاسی، امنیتی و جمعیتی، بسیار کمتر از دو دهه پیش لیبرال میداند. بنابراین شکاف میان اسرائیل و آمریکا احتمالاً از میان نخواهد رفت و حتی ممکن است گستردهتر شود.
جنگ اوکراین و کمبود موشکهای پاتریوت
هاس میگوید شدت جنگ اوکراین در هفتههای اخیر افزایش یافته است. نکته مثبت این است که اوکراین پیشروی زمینی روسیه را کند کرده و حملات مهمی علیه کریمه اشغالی و خاک روسیه انجام داده است. نکته منفی آن است که کییف توان کافی برای مقابله با موشکهای روسی ندارد و این حملات هر روز تلفات و ویرانی بیشتری ایجاد میکنند.
کمبود مهمات آمریکا در اینجا نیز اثر مستقیم دارد. واشنگتن حتی در صورت تمایل، موشکهای پاتریوت کافی برای تحویل به اوکراین ندارد. ترامپ همچنین از آمادگی قبلی خود برای صدور مجوز تولید پاتریوت در اوکراین عقبنشینی کرده است. هاس این تردید را نشانه دیگری از بیمیلی ترامپ به برانگیختن خشم ولادیمیر پوتین میداند.
او پیشنهاد میکند آمریکا تمام اطلاعات لازم برای هدفگرفتن کارخانههای موشکسازی و انبارهای تسلیحاتی روسیه را در اختیار اوکراین قرار دهد. استدلالش این است که اگر امکان رهگیری همه موشکها وجود ندارد، باید تولید و ذخیرهسازی آنها را هدف قرار داد.
هاس همچنین از افزایش تحریمها علیه روسیه حمایت میکند، هرچند طرح سناتور لیندسی گراهام را مشکلدار میداند، زیرا اختیار اعمال تعرفههای بیشتر حتی علیه متحدان آمریکا را به ترامپ میدهد. از نظر او، پایان جنگ ایران یا دستکم بازگشایی هرمز میتواند قیمت جهانی انرژی را کاهش دهد و از این طریق درآمد روسیه را محدود کند.
او خواستار پسگرفتن طرح صلح ۲۸مادهای آمریکا درباره اوکراین است که آن را آشکارا به سود روسیه میداند. واشنگتن باید دوباره خواستار آتشبس بدون پیششرط در خطوط فعلی شود؛ موضعی که به نوشته هاس، ترامپ به درخواست پوتین در نشست آلاسکا در سال ۲۰۲۵ کنار گذاشت. چنین آتشبسی میتواند جنگ را متوقف کند، بدون آنکه به تجاوز روسیه پاداش دهد.
حرکت دموکراتها به چپ
در سیاست داخلی آمریکا، هاس پیروزی عبدال السید در انتخابات مقدماتی سنای میشیگان را نشانه قدرتگرفتن جناح چپ حزب دموکرات میداند. او السید را سیاستمداری توانمند توصیف میکند، اما مواضعش درباره خاورمیانه و ارتباطش با افرادی مانند حسن پیکر را نامطلوب میخواند.
هاس از جناح چپ نوظهور آمریکا میپرسد چرا پذیرش اسرائیل در مرزهای ۱۹۶۷، حمایت از راهحل دوکشوری با یک دولت دموکراتیک فلسطینی و محکومکردن تروریسم برای آن دشوار شده است.
او احتمال میدهد شور و انرژی موجود در جناح چپ، دموکراتها را به انتخاب چهرهای مانند الکساندریا اوکاسیو کورتز برای انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸ سوق دهد. در مقابل، جناح میانه حزب، از رهبری کنگره و کمیته ملی دموکراتها تا نامزدهای احتمالی ریاستجمهوری، بهجز معدود افرادی مانند رام امانوئل، فاقد انرژی، ایده و شجاعت سیاسی به نظر میرسد.
هاس هشدار میدهد قدرتگرفتن چپ افراطی، انگیزه جمهوریخواهان برای فاصلهگرفتن از ترامپیسم و حرکت به مرکز را کاهش میدهد. جمهوریخواهان ممکن است نتیجه بگیرند نامزدی کاملاً راستگرا نیز میتواند رقیبی را که با مرزهای باز، مخالفت با پلیس، کاهش بودجه دفاعی و افزایش مالیات مرتبط شده است، شکست دهد.
به این ترتیب، سیاست آمریکا ممکن است بهجای رقابت در مرکز، بیشازپیش در دو انتهای طیف سیاسی جریان پیدا کند. هاس توصیه میکند دموکراتها زودتر حدود ائتلاف سیاسی خود و اینکه چه کسانی میتوانند در آن باقی بمانند را مشخص کنند.
Post #1412
768