«از آستانه هستهای تا سلاح هستهای؟ بازنگری در دکترین هستهای ایران»
نویسنده: دکتر راز زیمت، مدیر برنامه ایران و محور شیعی و سردبیر مشترک نشریه «ارزیابی راهبردی»
رسانه: مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS)
تاریخ: ۱۳ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
این مقاله گفتمان علنی شکلگرفته در ایران درباره تغییر دکترین هستهای را بررسی میکند. نویسنده با مرور اظهارات مقامها، نمایندگان مجلس، دیپلماتها، کارشناسان و رسانههای اصولگرا، نزدیک به سپاه و اصلاحطلب، سه جریان را شناسایی میکند: حامیان ساخت سلاح هستهای، مخالفان آن و کسانی که تنگه هرمز را مهمتر از بمب میدانند.راز زیمت مینویسد جمهوری اسلامی برای چند دهه سیاست «آستانه هستهای» را دنبال کرده است: دستیابی به دانش، مواد و زیرساخت لازم برای ساخت بمب، بدون عبور رسمی به مرحله تولید سلاح. هدف این سیاست برخورداری از بازدارندگی بالقوه، بدون تحمل هزینههای سنگین سیاسی، اقتصادی و نظامی یک گریز هستهای آشکار بود. اما تحولات پس از اکتبر ۲۰۲۳ و دو جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، اعتبار این دکترین را در تهران زیر سؤال برده است.
فرسایش «محور مقاومت»، محدودیت بازدارندگی موشکی و پهپادی و آسیبدیدن تأسیسات هستهای باعث تقویت کسانی شده که معتقدند فقط سلاح هستهای میتواند بقای حکومت را تضمین کند. در مقابل، گروهی دیگر هشدار میدهد که بمب نهتنها مصونیت کامل ایجاد نمیکند، بلکه ممکن است حمله تازه آمریکا و اسرائیل، انزوای بیشتر و حتی تهدید مستقیم بقای جمهوری اسلامی را در پی داشته باشد.
برنامه هستهای ایران در دوران شاه آغاز و پس از انقلاب به دستور روحالله خمینی متوقف شد، اما جنگ ایران و عراق و استفاده عراق از سلاحهای شیمیایی و موشکها، تهران را به احیای آن در میانه دهه ۱۳۶۰ سوق داد. نامه محسن رضایی به خمینی در سال ۱۳۶۶ نیز نشان میداد فرمانده سپاه دستیابی به توان تولید تسلیحات لیزری و هستهای را از ملزومات پیروزی در جنگ میدانست.
پس از آن، مقامهای ایران برنامه را صلحآمیز معرفی کردند و علی خامنهای سلاح هستهای را از نظر شرعی ممنوع دانست. بااینحال، تهران هیچگاه از حفظ توان آستانهای صرفنظر نکرد. سرنوشت قذافی پس از کنارگذاشتن برنامه هستهای، سقوط صدام در نبود بازدارندگی اتمی، مصونیت نسبی کره شمالی و تجربه اوکراین پس از واگذاری تسلیحات هستهای، در گفتمان جمهوری اسلامی بهعنوان شواهد ضرورت حفظ گزینه هستهای مطرح شدهاند.
علی شمخانی در اکتبر ۲۰۲۵ گفت اگر میتوانست به دهه ۱۹۹۰ بازگردد، از ساخت بمب حمایت میکرد. علیاکبر صالحی نیز گفته بود ایران همه اجزای لازم برای ساخت سلاح را در اختیار دارد، ولی آنها را به هم متصل نکرده است. کمال خرازی و شماری از نمایندگان مجلس هم اعلام کردهاند در صورت تهدید موجودیتی، تغییر دکترین هستهای باید در دستور کار قرار گیرد.
پیش از جنگ دوازدهروزه ژوئن ۲۰۲۵، ایران قادر بود ظرف کمتر از دو هفته اورانیوم خود را به سطح تسلیحاتی ۹۰ درصد برساند و احتمالاً چند ماه با نخستین توان نظامی هستهای فاصله داشت. بااینحال، خامنهای از صدور دستور گریز خودداری کرد؛ احتمالاً به این دلیل که مسیر تدریجی را کمخطرتر میدانست و از ورود اسرائیل و آمریکا به جنگ مستقیم بیم داشت.
دو عملیات نظامی علیه ایران، برنامه هستهای را بهشدت عقب انداختند، اما همه ظرفیتها را نابود نکردند. طبق گزارش، ایران پیش از جنگ حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصدی، مقادیر بیشتری اورانیوم با غنای پایینتر، صدها سانتریفیوژ پیشرفته، نیروی انسانی و دانش فنی، زیرساخت غنیسازی و احتمالاً توان تولید فلز اورانیوم در اختیار داشت. فردو نیز کاملاً منهدم نشد و ساخت تأسیسات زیرزمینی «کوه کلنگ» شتاب گرفت.
پس از حملات، حامیان بمب استدلال کردند که ایران هزینه سیاسی و نظامی هستهایشدن را عملاً پرداخته و باید مرحله نهایی را تکمیل کند. برخی نمایندگان خواستار خروج از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای، اتخاذ سیاست ابهام و حتی انجام آزمایش اتمی شدهاند. رسانههای نزدیک به سپاه نیز نوشتهاند که صرف برخورداری از توان ساخت بمب، بازدارندگی ایجاد نکرده و باقیماندن در آستانه، ایران را به هدف حمله تبدیل کرده است.
در برابر این جریان، مخالفان تغییر دکترین میگویند سلاح هستهای بهتنهایی مصونیت نمیآورد. هند و پاکستان با وجود برخورداری از بمب همچنان با یکدیگر درگیر میشوند؛ زرادخانه روسیه مانع جنگ اوکراین نشده و توان اتمی اسرائیل نیز جلوی حملات ایران و گروههای مسلح را نگرفته است. بمب همچنین علیه سازمانهای غیردولتی، حملات سایبری، جنگهای محدود، تحریم و بحرانهای داخلی کارایی اندکی دارد.
مخالفان میگویند بازدارندگی معتبر به اقتصاد باثبات، توان متعارف پیشرفته، سامانههای فرماندهی و کنترل، پدافند هوایی، موشکهای دقیق و قابلیت «ضربه دوم» نیاز دارد. ساخت یک یا چند بمب یا حتی انجام آزمایش هستهای کافی نیست. ایران برای ایجاد بازدارندگی واقعی باید زرادخانهای قابلاعتماد، کلاهکهای قابلنصب روی موشک و سامانههایی داشته باشد که پس از حمله نخست دشمن امکان پاسخ هستهای را حفظ کنند؛ ظرفیتهایی که فعلاً در اختیار ندارد.
هزینه اقتصادی، مسابقه تسلیحاتی منطقهای، تحریمهای گستردهتر و از میان رفتن مشروعیت بینالمللی از دیگر استدلالهای مخالفان است. آنها هشدار میدهند که تلاش برای ساخت بمب احتمالاً توسط سرویسهای اطلاعاتی غربی شناسایی میشود و پیش از تکمیل پروژه، حمله دیگری را در پی خواهد داشت. از این منظر، فرایند دستیابی به سلاح میتواند همان بقای حکومتی را که قرار است تضمین کند، به خطر اندازد.
درباره سیاست «ابهام هستهای» نیز اختلاف وجود دارد. حامیان آن خواهان خروج از NPT و خودداری از ارائه اطلاعات روشن درباره توان هستهایاند تا از این وضعیت بهعنوان اهرم مذاکره استفاده شود. منتقدان، با اشاره به عراق و لیبی، میگویند ابهام میتواند سوءظن، درگیری دائمی و حمله نظامی را تشدید کند. ایران برخلاف کره شمالی در قلب منطقهای بیثبات و در جنگ مستقیم با اسرائیل قرار دارد و بهدلیل ضعف ضدجاسوسی نمیتواند فعالیتهای حساس را برای مدت طولانی پنهان نگه دارد.
در کنار دو اردوگاه موافق و مخالف بمب، دیدگاه سومی پس از جنگ ۲۰۲۶ تقویت شده است: مهمترین دارایی راهبردی ایران نه سلاح هستهای، بلکه تنگه هرمز است. محسن رضایی اهمیت هرمز را «بیشتر از دهها بمب اتمی» دانسته و برخی نمایندگان و تحلیلگران نیز آن را مؤثرترین اهرم چانهزنی ایران معرفی کردهاند.
در این نگاه، ایران با کنترل یا اختلال در هرمز میتواند بحران امنیتی را به شوک جهانی انرژی تبدیل کند. پیام بازدارندگی دیگر فقط این نیست که «اگر حمله کنید، پاسخ نظامی میدهیم»، بلکه این است که «اگر امنیت ایران را مختل کنید، اقتصاد جهانی نیز هزینه خواهد داد». هرمز در کنار موشکها، پهپادها، توان بالقوه هستهای و شبکه منطقهای، ستون تازهای از بازدارندگی ژئوپلیتیکی ایران تلقی میشود.
عبدالرسول دیوسالار پنج شرط را برای بازدارندگی هستهای مؤثر برمیشمارد: اراده و تصمیمگیری سریع، توان متعارف برای خرید زمان لازم جهت ساخت بمب، آمادگی تحمل هزینههای اقتصادی و بینالمللی، برخورداری از متحدان قابلاعتماد و اطلاعات راهبردی دقیق درباره خطوط قرمز دشمن. به ارزیابی او، ایران هیچیک از این شرایط را بهاندازه کافی ندارد.
ساختار تصمیمگیری چندپاره، ضعف فرماندهی و کنترل، ناکافیبودن پدافند و موشکهای دقیق، انزوای بینالمللی و عدم حمایت نظامی واقعی روسیه، چین و نیروهای نیابتی، توان ایران برای ایجاد بازدارندگی اتمی معتبر را محدود میکنند. در مقابل، اسرائیل دشمنی مصمم با ظرفیت تصمیمگیری و حمله سریع است و تهران نیز اطلاعات دقیقی از مقاصد آن ندارد.
زیمت نتیجه میگیرد که گفتمان هستهای ایران هنوز به تصمیم نهایی منجر نشده است. حذف علی خامنهای و جانشینی مجتبی خامنهای، که ممکن است به سیاست آستانهای پدرش متعهد نباشد، همراه با افزایش نفوذ سپاه، ریسکپذیری حکومت و احساس موفقیت ناشی از بقا در جنگ و کنترل هرمز، میتواند کفه حامیان بمب را سنگینتر کند.
بااینحال، آگاهی تهران از هزینهها و محدودیتهای گریز هستهای همچنان یک عامل بازدارنده است. توصیه نویسنده به اسرائیل و آمریکا این است که از این اختلاف داخلی استفاده و برای رهبران ایران روشن کنند که حرکت به سوی بمب تحمل نخواهد شد و میتواند حملاتی گستردهتر علیه زیرساختها و داراییهای حیاتی حکومت را در پی داشته باشد. هدف این سیاست آن است که تهران به این نتیجه برسد سلاح هستهای، بهجای تضمین بقای نظام، میتواند برنامه هستهای را به تهدیدی برای موجودیت خود جمهوری اسلامی تبدیل کند.
Post #1408
554