جمهوری اسلامی دوباره بهسوی تهاجم میرود
نویسنده: علی الفونه، پژوهشگر ارشد مسائل ایران و سپاه پاسداران
رسانه: مؤسسه کشورهای عربی خلیج فارس در واشنگتن (AGSI)
تاریخ: ۱۱ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
علی الفونه استدلال میکند که کشتهشدن علی خامنهای در حملات ۲۸ فوریه آمریکا و اسرائیل، جمهوری اسلامی را به بازنگری اساسی در راهبرد بقای خود واداشت. رهبری جمعی جانشین او به این نتیجه رسیده است که احتیاط خامنهای نهتنها مانع جنگ نشد، بلکه دشمنان را به ادامه حملات تشویق کرد. راهبرد تازه بر این اصل استوار است که «بهترین دفاع، حمله است».
عبور از احتیاط خامنهای
علی خامنهای تصمیمگیری محتاط و ریسکگریز بود. او تصور میکرد اسرائیل میخواهد ایران را به واکنش مستقیم تحریک کند تا آمریکا را نیز وارد جنگ سازد. به همین دلیل، با وجود ترور دانشمندان هستهای و حملات سایبری و فیزیکی به تأسیسات ایران، اغلب از پاسخ گسترده خودداری میکرد.
این احتیاط برای مدتی قابلفهم بود: برنامه هستهای ایران ادامه داشت، سپاه حکومت بشار اسد را در سوریه تثبیت کرده بود، مسیر زمینی انتقال سلاح به حزبالله برقرار بود و زرادخانه موشکی حزبالله بهعنوان عامل بازدارنده اسرائیل عمل میکرد. اما این معماری بهتدریج فروپاشید.
زنجیره حملاتی که بازدارندگی ایران را از بین برد
حمله اول آوریل ۲۰۲۴ اسرائیل به ساختمان کنسولی ایران در دمشق، محمدرضا زاهدی، فرمانده ارشد نیروی قدس، هفت افسر دیگر سپاه و در مجموع ۱۶ نفر را کشت. ایران در ۱۳ آوریل با پهپاد و موشک به اسرائیل حمله کرد، اما بیشتر پرتابهها رهگیری شدند. اسرائیل شش روز بعد رادار سامانه اسـ۳۰۰ نزدیک اصفهان را هدف گرفت. تهران اهمیت حمله را انکار کرد و واکنش دیگری نشان نداد.
در ۳۱ ژوئیه ۲۰۲۴، اسرائیل اسماعیل هنیه را هنگام حضور در تهران ترور کرد. خامنهای بار دیگر پاسخ را به تأخیر انداخت. اسرائیل سپس در ۱۷ و ۱۸ سپتامبر پیجرها و بیسیمهای هزاران عضو حزبالله را منفجر کرد و در ۲۷ سپتامبر حسن نصرالله، چند فرمانده ارشد حزبالله و عباس نیلفروشان، مسئول عملیات سپاه، را در بیروت کشت.
ایران در اول اکتبر نزدیک به ۲۰۰ موشک بالستیک به اسرائیل شلیک کرد. تعدادی از موشکها از پدافند عبور کردند، اما خسارت محدود بود و توان عملیاتی نیروی هوایی اسرائیل مختل نشد. اسرائیل در ۲۶ اکتبر با سه موج حمله، مراکز تولید موشک، رادارها و سامانههای پدافندی ایران، از جمله چند اسـ۳۰۰، را هدف گرفت. ایران بار دیگر پاسخ نداد و آزادی عمل هوایی اسرائیل افزایش یافت.
سقوط حکومت اسد در دسامبر ۲۰۲۴ نیز پایگاه نظامی ایران در سوریه و مسیر زمینی تدارکاتی حزبالله را از میان برد. تا آغاز سال ۲۰۲۵، حزبالله تضعیف شده، سوریه از دست رفته، پدافند هوایی ایران آسیب دیده و دو حمله مستقیم ایران نتوانسته بود هزینه چشمگیری به اسرائیل تحمیل کند.
جنگ ژوئن ۲۰۲۵ و شکست سیاست خویشتنداری
اسرائیل در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ با حملهای غافلگیرکننده، مراکز هستهای و موشکی، سامانههای پدافندی، فرماندهان ارشد، دانشمندان هستهای و صنایع نظامی ایران را هدف گرفت. بهدلیل تخریب قبلی پدافند، اسرائیل بهسرعت بر بخش بزرگی از آسمان ایران مسلط شد.
آمریکا نیز وارد جنگ شد و تأسیسات هستهای ایران را بمباران کرد؛ دقیقاً همان نتیجهای که خامنهای با سیاست احتیاط میخواست از آن جلوگیری کند. آتشبس ۲۴ ژوئن فقط جنگ را متوقف کرد و بازدارندگی ایران را بازنگرداند. هشت ماه بعد، آمریکا و اسرائیل جنگ را از سر گرفتند و در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ خامنهای را کشتند.
جانشینان او از این تجربه نتیجه گرفتند که خویشتنداری مانع جنگ نمیشود و حتی ممکن است دشمن را به حمله گستردهتر تشویق کند.
شکلگیری رهبری جمعی و راهبرد جدید
پس از مرگ خامنهای، نوعی رهبری جمعی متشکل از رؤسای قوای مجریه، مقننه و قضائیه و نمایندگان سپاه و ارتش شکل گرفت. این مجموعه معتقد است اسرائیل فقط بهدنبال تغییر حکومت نیست، بلکه میخواهد با تحریک شکافهای قومی، ایران را وارد جنگ داخلی و تجزیه کند.
سرمقاله جروزالمپست درباره حمایت از گرایشهای جداییطلبانه اقوام ایران و درخواست علنی ترامپ از کردهای عراق برای ورود به ایران، این برداشت را تقویت کرد. برخی تحلیلگران سپاه، از جمله مهدی خراطیان، حتی احتمال میدهند نتانیاهو اهرمی برای فشار یا باجگیری از کاخ سفید در اختیار دارد.
از نگاه رهبری ایران، باید فشار اسرائیل را تحمل کرد و همزمان به شکست حزب ترامپ در انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ کمک رساند. ایران به مذاکره ادامه میدهد، اما عملاً آتشبس را رعایت نمیکند و میکوشد قیمت نفت بالا بماند تا ترامپ در داخل آمریکا تضعیف شود. تهران حتی احتمال میدهد ترامپ نتیجه نامطلوب انتخابات را نپذیرد و آمریکا وارد بحران قانون اساسی شود.
حمله به کشورهای خلیج فارس
سپاه رهبری جدید را متقاعد کرده است که تنشزدایی با کشورهای عربی خلیج فارس، از جمله توافق ۲۰۲۳ ایران و عربستان با میانجیگری چین، پیام نادرستی به آمریکا و اسرائیل فرستاد.
خامنهای تصور میکرد بهبود روابط با عربستان و امارات، مانع مشارکت آنها در جنگ علیه ایران خواهد شد. اما سپاه نتیجه گرفت که تنشزدایی به واشنگتن و تلآویو اطمینان داد ایران زیرساختهای انرژی منطقه را هدف نمیگیرد؛ در نتیجه آنها میتوانستند بدون نگرانی از جهش قیمت نفت و بنزین آمریکا به ایران حمله کنند.
بر پایه این منطق، حفظ رژیم بر روابط دوستانه با کشورهای عربی اولویت یافت و سپاه حمله به زیرساختهای انرژی منطقه را آغاز کرد. هدف آن است که کشورهای خلیج فارس تحت فشار نظامی و اقتصادی از آمریکا و اسرائیل فاصله بگیرند. البته هنوز مشخص نیست این سیاست میان کشورهای عربی و واشنگتن شکاف ایجاد میکند یا آنها را بیش از گذشته به آمریکا و اسرائیل نزدیک خواهد کرد.
هرمز و بابالمندب؛ گروگانگرفتن اقتصاد جهانی
ایران عبور کشتیها از تنگه هرمز را محدود کرد و سپس با کمک حوثیها فشار را به بابالمندب گسترش داد. جمهوری اسلامی پیشتر بارها چنین تهدیدی کرده بود، اما هیچگاه آن را در این مقیاس عملی نکرده بود.
به ارزیابی الفونه، موفقیت این سیاست شاید حتی خود حکومت را غافلگیر کرده باشد. تهران با تهدید جریان انرژی، عملاً اقتصاد جهانی را گروگان گرفته تا ادامه جنگ برای آمریکا از نظر اقتصادی و سیاسی پرهزینه شود.
دفاع مستقیم از حزبالله
در ۷ ژوئن، ایران در پاسخ به حمله اسرائیل در جنوب بیروت، حدود ۱۰ موشک به یک پایگاه هوایی اسرائیل شلیک کرد. این اقدام تغییری مهم بود: ایران پیشتر عمدتاً در برابر حمله به خاک خود واکنش مستقیم نشان میداد، اما اینبار برای حمله به حزبالله وارد عمل شد.
رهبری جدید با پذیرش خطر حملات تلافیجویانه اسرائیل نشان داد آماده است برای دفاع از متحدانش ریسک بیشتری بپذیرد. این اقدام همچنین پیامی به حوثیها بود که تهران در شرایط دشوار آنها را تنها نخواهد گذاشت.
حمله پیشدستانه به نیروهای آمریکا در اردن
حمله غافلگیرکننده ایران به نیروهای آمریکایی در اردن در اواخر ژوئیه، بارزترین نشانه فاصلهگرفتن از سیاست خامنهای بود. این عملیات در دورهای نسبتاً آرام انجام شد و واکنش فوری به حمله مشخصی نبود.
پیام آن این بود که ایران دیگر اجازه نمیدهد آمریکا و اسرائیل زمان و شدت جنگ را تعیین کنند. تهران بهجای تحمل یک ضربه و سپس پاسخدادن، میخواهد ابتکار عمل را به دست گیرد، دشمن را در وضعیت عدماطمینان نگه دارد و دورههای آرامش را از کارکرد «پناهگاه راهبردی» برای طرف مقابل خارج کند.
اعتراضات داخلی بهعنوان بخشی از جنگ خارجی
سپاه، اعتراضات گسترده پیش از حمله ۲۸ فوریه را بحران داخلی مستقلی نمیداند، بلکه آن را جزئی از طرح جنگی اسرائیل معرفی میکند. براساس این روایت، اسرائیل با تشویق یا سازماندهی اعتراضات میخواست نیروهای امنیتی را فرسوده، حکومت را فلج، فرماندهی نظامی را مختل و زمینه حمله خارجی را فراهم کند.
برخی اظهارات موساد درباره دخالت در ناآرامیها به این روایت کمک کرده است. حکومت میگوید حدود سه هزار نفر در اعتراضات کشته شدند. از ۱۹ مارس نیز دستگاه قضائی دستکم ۲۷ نفر را در ارتباط با خیزش اعدام کرده و بیش از ۱۰۰ نفر دیگر با اتهامات امنیتیِ مستوجب اعدام روبهرو هستند.
این نگاه توضیح میدهد چرا بازسازی بسیج، تقویت «شبکه اطلاعاتی مردمی» و بازگرداندن حسین طائب در راهبرد جدید اهمیت یافته است: حکومت اعتراض داخلی، نفوذ اطلاعاتی و حمله خارجی را اجزای یک تهدید واحد میبیند.
جمعبندی
نویسنده تأکید میکند ایران به پیروزی خود مطمئن نیست. ضعفهای متعارف نظامی همچنان جدی است، شبکه منطقهای ایران تضعیف شده، اقتصاد شکننده است و راهبرد تهاجمی میتواند حملات بیشتری از سوی آمریکا و اسرائیل به دنبال داشته باشد.
بااینحال، رهبری جدید به این نتیجه رسیده که اکنون احتیاط از تشدید تنش خطرناکتر است. خامنهای میکوشید با جلوگیری از جنگ گسترده بقای نظام را تضمین کند؛ جانشینانش میخواهند با گسترش جغرافیایی جنگ، منطقهایکردن هزینهها، تهدید جریان انرژی، حملات پیشدستانه و تشدید سرکوب داخلی به همان هدف برسند.
در نتیجه، تغییر اصلی در راهبرد جمهوری اسلامی این است: ایران دیگر نمیخواهد فقط به حملات پاسخ دهد، بلکه میکوشد زمان، مکان و هزینه درگیری را خود تعیین کند—حتی اگر این سیاست کشور را در معرض جنگی وسیعتر و پرهزینهتر قرار دهد.
Post #1395
1.13K