مذاکرات در عمل از دو کانال موازی پیش میرفت. کانال نخست میان محسن کنگرلو، مشاور امنیتی نخستوزیر میرحسین موسوی، و منوچهر قربانیفر، واسطه ایرانی معاملات تسلیحاتی، برقرار شده بود. سفر محرمانه رابرت مکفارلین، مشاور پیشین امنیت ملی ریگان، به تهران در خرداد ۱۳۶۵ نتیجه فعالیت همین کانال بود. مکفارلین و هیئت همراه با گذرنامههای ایرلندی، یک انجیل امضاشده از طرف ریگان و اقلامی نمادین وارد تهران شدند، اما نتوانستند با مقامات ارشد موردنظر خود دیدار کنند و بدون دستیابی به توافق سیاسی مورد انتظار بازگشتند.
پس از ناکامی این سفر، کانال دومی فعال شد که علی هاشمی بهرمانی، برادرزاده جوان اکبر هاشمی رفسنجانی، و آلبرت حکیم، تاجر ایرانی ـ آمریکایی مرتبط با الیور نورث، در آن نقش داشتند. علی هاشمی در آن زمان مسئولیت رسمی دولتی نداشت و میگوید واسطهها بهدلیل نسبت خانوادگی او با فرمانده وقت جنگ به سراغش آمدند. منظور از علی هاشمی در این پرونده، علی هاشمی بهرمانی است، نه علی هاشمی، فرمانده قرارگاه نصرت سپاه.
براساس روایت علی هاشمی، او پس از دریافت پیام آمریکاییها ابتدا موضوع را با عمویش در میان گذاشت، اما هاشمی رفسنجانی در ابتدا ادعای سفر مکفارلین را رد کرد و از او خواست سکوت کند. علی هاشمی سپس به محسن رضایی مراجعه کرد. رضایی سفر هیئت آمریکایی را تأیید کرد و گفت ایران باید از این فرصت استفاده کند.
در دیدار بعدی، رضایی خطوط کلی مذاکره، نیازهای تسلیحاتی و اطلاعات موردنیاز ایران را به علی هاشمی داد و از او خواست تماس را ادامه دهد. برای او نام مستعار تعیین شد و مأموریت یافت اعتماد طرف آمریکایی را حفظ کند. گفتوگوها فقط به مبادله اسلحه و گروگان محدود نبود؛ وضعیت جنگ، آینده صدام، نفوذ شوروی، امنیت خلیج فارس و امکان کاهش اختلافات ایران و آمریکا نیز مطرح شد.
علی هاشمی میگوید از مسیر ترکیه، سوئیس و ایسلند به واشنگتن منتقل شد و با مقامهایی از جمله الیور نورث دیدار کرد. او ادعای سفر به اسرائیل را رد کرده و گفته است موضعی که از رضایی منتقل میکرد، مخالفت با حضور اسرائیل در مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا بود. پس از هر مرحله نیز گزارش خود را به رضایی تحویل میداد و رضایی مسئول انتقال آن به سطوح بالاتر بود.
این تماسها به دریافت بخشی از تجهیزات انجامید، اما درباره ارزش نظامی آنها اختلاف وجود دارد. محسن هاشمی میگوید عملیات زیر نظر سپاه و با اطلاع کامل رضایی انجام شد و تجهیزات دریافتی برای ایران سودمند بود؛ در مقابل، حسین علایی تأثیر این سلاحها بر نتیجه جنگ را محدود ارزیابی کرده است. آنچه کمتر محل اختلاف است، نقش رضایی در ادامه کانال دوم و آمادگی او برای معامله محرمانه با آمریکا در اوج دشمنی علنی دو کشور است.
سرانجام، افشای ماجرا در نشریه لبنانی «الشراع» شبکه مذاکرات را برهم زد و پرونده در واشنگتن به یکی از بزرگترین رسواییهای دولت ریگان تبدیل شد. در ایران نیز افشای آن به درگیری سیاسی میان جناحهای حکومت، بهویژه حلقه هاشمی رفسنجانی و نزدیکان آیتالله منتظری، انجامید. وجود چند کانال موازی و محدودبودن اطلاع مقامات از جزئیات، امکان مذاکره محرمانه را فراهم کرده بود، اما همزمان خطر افشا، رقابت درونی و فروپاشی کل روند را افزایش داد.
این سابقه برای فهم مأموریت امروز رضایی اهمیت دارد. او مذاکره را در تضاد با قدرت نظامی نمیبیند؛ بلکه آن را ابزاری برای تکمیل جنگ و افزایش قدرت چانهزنی میداند. میتواند علناً از ورود به «فاز تهاجمی» سخن بگوید و همزمان از کانالی محرمانه با آمریکا، عمان یا عربستان حمایت کند. در چنین الگویی، وزارت خارجه پوشش دیپلماتیک مذاکرات را حفظ میکند، اما خطوط قرمز، امتیازات و سازوکار اجرای توافق در شورای عالی امنیت ملی تعیین میشود.
تجربه مکفارلین درعینحال یک هشدار نیز دارد. تعدد کانالها، رقابت افراد و پنهانماندن تصمیمات از بخشهایی از حکومت میتواند به افشای مذاکرات و فروپاشی توافق منجر شود. یکی از مأموریتهای احتمالی رضایی این است که برخلاف دهه ۱۳۶۰، کانالهای نظامی و دیپلماتیک را زیر یک سقف جمع کند و شعام را به تنها دروازه تصمیمگیری درباره آمریکا تبدیل سازد.
مقصد احتمالی
انتصاب رضایی ثابت نمیکند جنگ تازهای اجتنابناپذیر است، اما سخنان سه ماه اخیر او نشان میدهد تهران جنگ را پایانیافته نمیداند. مسیر محتمل، نه صلح کامل و نه حمله فوری، بلکه نوعی دیپلماسی اجبار است: تثبیت بازدارندگی، حفظ کنترل هرمز، تهدید به گسترش جغرافیایی جنگ و سپس مذاکره برای توافقی تازه.
مأموریت رضایی احتمالاً سهگانه است: آمادهکردن ساختار حکومتی برای دور احتمالی دیگری از درگیری، مدیریت معاملهای محدود از موضع قدرت و بازگرداندن موازنه داخلی که پس از مرگ لاریجانی به سود قالیباف برهم خورده بود.
ذوالقدر نتوانست شورای عالی امنیت ملی را به مرکز ثقل نظام در شرایط جنگی تبدیل کند. رضایی دقیقاً برای انجام همین مأموریت آمده است: تمرکز فرماندهی بدون حذف کامل مراکز رقیب، هماهنگکردن جنگ و دیپلماسی و حفظ موازنهای که قدرت نهایی را در دست رهبر نگه میدارد.جمهوری اسلامی هم برای جنگ آماده میشود و هم برای مذاکره؛ اما اینبار میخواهد هر دو مسیر از یک مرکز ثقل واحد، یعنی شورای عالی امنیت ملی، عبور کنند.
Post #1387
745