نام مقاله: از صدور هرجومرج تا واردکردن آن
نویسنده: محمد غانم الرمیحی
نشریه: الشرق الاوسط
تاریخ انتشار: ۸ اوت ۲۰۲۶
محمد غانم الرمیحی نویسنده، روشنفکر و استاد کویتی جامعهشناسی سیاسی در دانشگاه کویت است.
الرمیحی مقاله را با اشاره به نوشته اخیر مشاری الذایدی آغاز میکند که گفته بود برای درک رفتار جمهوری اسلامی نباید صرفاً از منطق و محاسبات خود استفاده کرد، بلکه باید جهان را از نگاه حکومت ایران دید. این دیدگاه، نویسنده را به پرسش دیگری میرساند: وقتی ساختار فکری جمهوری اسلامی از مرزهای ایران عبور میکند و در حزبالله لبنان، حوثیهای یمن و گروههای مسلح وفادار به تهران در عراق بازتولید میشود، چه اتفاقی برای دولت و جامعه در این کشورها میافتد؟
از نظر الرمیحی، این گروهها با وجود تفاوتهای محلی، از ساختار فکری و روش عملیاتی مشترکی پیروی میکنند. آنها همگی با استفاده از ادبیاتی تقریباً یکسان، حفظ سلاح خارج از اختیار دولت را توجیه میکنند و مانع اعمال حاکمیت کامل دولت ملی میشوند. در نتیجه، نهادهای رسمی کشور ناتوان، ناقص و فاقد اقتدار جلوه میکنند، درحالیکه تصمیمهای اصلی جنگ، صلح و امنیت در اختیار یک سازمان مسلح موازی قرار میگیرد.
در لبنان، حزبالله تحویل سلاح را به خروج کامل اسرائیل از جنوب مشروط میکند. حوثیها میگویند سرنوشت سلاحهایشان زمانی تعیین میشود که سراسر یمن زیر سلطه آنها قرار گیرد. گروههای عراقی نیز خروج نیروهای خارجی را شرط خلع سلاح معرفی میکنند. این شعارها در ظاهر به شرایط متفاوت هر کشور مربوطاند، اما از نگاه نویسنده همگی یک کارکرد دارند: جلوگیری نامحدود از شکلگیری دولتی که انحصار قانونی استفاده از زور را در اختیار داشته باشد.
الرمیحی معتقد است حتی اگر این شروط تحقق یابند، گروههای مزبور سلاحهای خود را به دولت تحویل نخواهند داد، زیرا برای حل یک مشکل موقت یا مقابله با یک دشمن مشخص ایجاد نشدهاند. هدف اصلی آنها وابستهکردن دولتهای عربی به پروژه منطقهای ایران و خالیکردن مفهوم دولت مدرن از محتوای واقعی آن است. شروط اعلامشده اهداف نهایی نیستند، بلکه ابزارهایی برای حفظ وضع موجودند؛ با تحقق هر شرط، شرط یا دشمن تازهای مطرح میشود تا ادامه موجودیت مسلحانه گروه توجیه شود.
در این ساختار، سلاح دیگر وسیلهای برای تحقق یک هدف سیاسی نیست، بلکه خودِ منبع مشروعیت، نفوذ و بقای سازمان است. برخورداری از سلاح به اقلیتی سازمانیافته اجازه میدهد خارج از چارچوب دولت بر بخش بزرگتری از جامعه حکومت کند. هرکس این وضعیت را به چالش بکشد، خائن یا عامل دشمن معرفی میشود و ممکن است حتی اگر از همان مذهب، حزب یا جامعه باشد، تهدید یا حذف شود.
از همین رو، گروههای مسلح مذاکرات دولتهای ملی را مسیری برای پایاندادن به جنگ نمیدانند، بلکه آن را ابزاری برای مدیریت و طولانیکردن بحران تلقی میکنند. آنها ممکن است آتشبس را بپذیرند، وارد مذاکرات موقت شوند یا با توافقی محدود موافقت کنند، اما از رسیدن به نقطهای که دولت دوباره انحصار استفاده از زور را به دست آورد جلوگیری میکنند. یک توافق نهایی برای چنین سازمانهایی تهدیدی وجودی است، زیرا با پایان منازعه، علت ادامه نقش سیاسی و نظامی آنها نیز از بین میرود. نویسنده حتی معتقد است این گروهها ممکن است برای حفظ نفوذ خود و تثبیت تقسیم جامعه، به جنگ داخلی متوسل شوند.
بخش اصلی و تازهتر استدلال الرمیحی آن است که الگوی «دولت موازی» اکنون از کشورهای عربی به داخل خود ایران بازگشته است. در گذشته چنین تصور میشد که سپاه پاسداران با حزبالله، حوثیها یا گروههای عراقی تفاوت دارد، زیرا بخشی رسمی از ساختار جمهوری اسلامی است. اما تحولات اخیر نشان میدهد سپاه از نهادی برای «حفاظت از انقلاب» به مرکز قدرتی مستقل با منافع اقتصادی، سیاسی و امنیتی ویژه تبدیل شده است؛ منافعی که همیشه با سیاستها و اولویتهای دولت رسمی یکسان نیستند.
جنجال ایجادشده بر سر مصاحبه عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، این پرسش را برجسته کرده است که تصمیم نهایی در جمهوری اسلامی واقعاً در اختیار چه نهادی است. عراقچی در این مصاحبه ظاهراً مطالبی درباره پشتپرده مذاکرات و چگونگی تصمیمگیری در ایران بیان کرد، اما انتشار مصاحبه متوقف و بازتاب آن در رسانههای ایرانی محدود شد. الرمیحی این اتفاق را نشانهای از رقابت و اختلاف میان دولت رسمی و مراکز قدرت نظامی و ایدئولوژیک میداند.
به گفته نویسنده، اگر دولت ایران وارد مذاکره شود، اما سپاه یا مراکز دیگر قدرت بتوانند تصمیمهای آن را تغییر دهند، متوقف کنند یا مسیر دیگری در پیش بگیرند، وضعیتی مشابه لبنان، عراق و یمن در داخل خود ایران شکل گرفته است. جهان نیز به همین دلیل از تهران پیامهای متناقض دریافت میکند: یک مقام از مصالحه و مذاکره سخن میگوید و مقام یا نهاد دیگری موضعی کاملاً مخالف اتخاذ میکند. در نتیجه، طرفهای خارجی نمیدانند کدام سخن بیانگر تصمیم واقعی جمهوری اسلامی است.
الرمیحی تأکید میکند که مشکل اصلی ایران صرفاً برنامه هستهای، تحریمها یا روابط با واشنگتن نیست. این مسائل نمودهای بیرونی بحران عمیقتری هستند: شکلگیری ساختاری ایدئولوژیک که خود را بالاتر از نهادهای رسمی دولت میبیند و از منابع مالی و تسلیحاتی کافی برای تحمیل اراده خود برخوردار است، حتی زمانی که دولت رسمی مسیر دیگری را ترجیح میدهد. چنین ساختاری در لبنان، عراق و یمن «دولتهای موازی» ایجاد کرده و اکنون منطق آن به کشور مبدأ بازگشته است.
مفهوم اصلی عنوان مقاله نیز همین است. جمهوری اسلامی طی چند دهه الگویی را صادر کرد که در آن تصمیمگیری میان دولت رسمی و نیروی مسلح ایدئولوژیک تقسیم میشود. اکنون خود ایران با پرسشی مشابه مواجه شده است: آیا دولت و دستگاه دیپلماسی تصمیم میگیرند یا سپاه و ساختارهای انقلابی؟ از نگاه نویسنده، این وضعیت به معنای «واردکردن» همان بیثباتی و دوگانگی قدرتی است که تهران پیشتر به محیط پیرامونی خود صادر کرده بود.
الرمیحی نتیجه میگیرد که حکومتها ممکن است تحریمهای شدید، بحران اقتصادی و حتی جنگ خارجی را تحمل کنند، اما تقسیم قدرت نهایی میان دو مرکز مستقل بسیار خطرناکتر است. هنگامی که هر مرکز مشروعیت، سلاح، منابع و محاسبات خاص خود را داشته باشد، تهدید اصلی دیگر صرفاً از خارج نمیآید؛ شکاف درونی دولت به مهمترین خطر برای ثبات و بقای آن تبدیل میشود.
Post #1380
1.08K