استیون والت در این مقاله استدلال میکند که آمریکا با وجود برخورداری از قدرتمندترین ارتش جهان، بزرگترین بودجه دفاعی و توانایی بیرقیب در حمله به اهداف دوردست، در بیشتر جنگهای چند دهه اخیر شکست خورده یا به نتیجه مطلوب نرسیده است. به نوشته او، جنگ کره با تساوی پایان یافت، ویتنام، عراق و افغانستان شکستهای روشن بودند و جنگ کوزوو نیز پیروزی قاطعی محسوب نمیشد، زیرا صربستان در پایان جنگ شرایط بهتری از پیشنهادهای پیش از آغاز نبرد به دست آورد. بهجز اشغال کشور کوچک گرانادا در سال ۱۹۸۳، تنها پیروزی آشکار نظامی آمریکا جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ بود. پیروزی در جنگ سرد نیز استثناست، زیرا آمریکا و شوروی هیچگاه مستقیماً وارد جنگ نظامی نشدند.
والت جنگ کنونی با ایران را ادامه همین الگوی شکست میداند. از نظر او، دولت ترامپ هنوز به هیچیک از اهداف اعلامشده خود نرسیده و احتمال دارد جنگ با قرارگرفتن ایران در موقعیت راهبردی قویتری پایان یابد. او همچنین ترامپ و پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، را متهم میکند که بخش بزرگی از ذخایر موشکهای پیشرفته کشور را در جنگی غیرضروری مصرف کردهاند. بااینحال، والت تأکید میکند که کمبود پول، قدرت آتش یا شجاعت نظامیان علت اصلی شکستها نیست؛ نیروهای آمریکایی همچنان با مهارت و فداکاری عملیات انجام میدهند و آمریکا در تخریب اهداف نظامی توانایی بالایی دارد.
علت اصلی از نگاه او، مشکلات راهبردی و ساختاری است. آمریکا معمولاً وارد «جنگهای انتخابی» میشود که منافع محدود آن با اهدافی بسیار بزرگ، مانند بازسازی کامل جوامع خارجی براساس الگوی سیاسی آمریکا، همراه است. در مقابل، دشمنان آمریکا برای بقا، استقلال و حاکمیت خود میجنگند و بنابراین انگیزه بیشتری برای تحمل تلفات و هزینههای طولانی دارند. برای آمریکا، اهداف این جنگها ممکن است مطلوب باشند، اما معمولاً حیاتی نیستند. در چنین نبردهای نامتقارنی، طرف ضعیف لازم نیست در میدان جنگ پیروز شود؛ کافی است شکست نخورد و منتظر بماند تا قدرت بزرگتر به این نتیجه برسد که ادامه صرف پول و اعزام نیرو ارزش ندارد.
در جنگ کره، آمریکا برای دفاع از منافعی مهم وارد شد، زیرا پیروزی کامل کمونیستها میتوانست موازنه جنگ سرد در آسیا را تغییر دهد. اما تلاش واشنگتن برای یکپارچهکردن شبهجزیره، از نظر چین تهدیدی حیاتی بود. پکن دستکم ۲۰۰ هزار سرباز و احتمالاً بسیار بیشتر از آن را قربانی کرد تا مانع تحقق این هدف شود. پس از سه سال جنگ سنگین، هیچیک از طرفین به پیروزی نهایی نرسید و نتیجه عملاً حفظ وضعیت پیشین بود.
در ویتنام، آمریکا با جنبش کمونیستی برخورد کرد که از ملیگرایی قدرتمند و سابقه شکستدادن استعمار فرانسه برخوردار بود. رهبران آمریکا مدتی با بزرگنمایی خطر «سقوط دومینووار» کشورهای آسیایی و آسیبدیدن اعتبار واشنگتن، افکار عمومی را قانع کردند که جلوگیری از پیروزی کمونیستها منفعتی حیاتی است. اما با طولانیشدن جنگ، حمایت عمومی از بین رفت، آمریکا مجبور به عقبنشینی شد و زمینه پیروزی نهایی هانوی فراهم آمد.
در عراق نیز اهداف آمریکا با منافع واقعی آن تناسب نداشت. صدام حسین سابقه رفتارهای خطرناک داشت، اما تا سال ۲۰۰۳ مهار شده بود، برنامههای تسلیحاتیاش برچیده شده بود و هیچ نقشی در حملات یازدهم سپتامبر نداشت. بنابراین، سرنگونی او منفعتی حیاتی برای آمریکا نبود، هرچند نومحافظهکاران تصور میکردند میتوانند خاورمیانه را به مجموعهای از دموکراسیهای طرفدار واشنگتن تبدیل کنند. سقوط صدام آسان بود و همین موضوع نشان داد تهدید نظامی او تا چه اندازه محدود شده بود، اما اشغالگران با شورشی قدرتمند علیه سلطه خارجی روبهرو شدند. ایران و سوریه نیز از این شورش حمایت کردند، زیرا نمیخواستند هدف بعدی واشنگتن باشند. جنگی که قرار بود سریع و تحولآفرین باشد، به فاجعهای پرهزینه تبدیل شد.
آمریکا در افغانستان برای تعقیب اسامه بنلادن و مجازات طالبان دلایل موجهی داشت، اما پس از آن تصمیم گرفت افغانستان را به یک دموکراسی غربی تبدیل کند. ترکیبی از ناآگاهی درباره جامعه افغانستان، آرمانگرایی سیاسی و اهمیت محدود راهبردی این کشور، مأموریت را محکوم به شکست کرد. شورشیان برای بیرونراندن نیروهای خارجی انگیزه بسیار بیشتری داشتند و افغانستان بار دیگر اعتبار خود بهعنوان «گورستان امپراتوریها» را نشان داد. سرانجام ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری و سپس جو بایدن تصمیم گرفتند به جنگی پایان دهند که مدتها بود به اقدامی بیهدف تبدیل شده بود.
جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ استثنای اصلی این سابقه است. آمریکا میتوانست اشغال کویت به دست عراق را تحمل کند، زیرا تهدید فوری علیه خاک آمریکا ایجاد نمیکرد؛ اما کنترل کویت و درآمدهای نفتی آن میتوانست در بلندمدت موازنه قدرت خلیج فارس را به سود بغداد تغییر دهد و پذیرش چنین تجاوزی نیز سابقهای خطرناک ایجاد کند. مهمتر از همه، اهداف آمریکا با منافعش تناسب داشت: نیروهای ائتلاف ارتش عراق را از کویت بیرون راندند، توان نظامی آن را بهشدت تضعیف کردند و بازرسیهای سازمان ملل را برای برچیدن برنامههای تسلیحاتی بغداد برقرار کردند.
والت تصمیم جورج اچ. دبلیو. بوش برای حرکتنکردن بهسوی بغداد و سرنگوننکردن صدام را عامل اصلی موفقیت جنگ میداند. اشغال عراق از مجوز شورای امنیت فراتر میرفت و آمریکا را مجبور میکرد جامعهای متفرق و خشمگین را اشغال و اداره کند. بوش پس از تحقق هدف محدود خود، جنگ را پایان داد و به همین دلیل عملیات ۱۹۹۱ به پیروزی قاطعی تبدیل شد. دولت پسر او در سال ۲۰۰۳ دقیقاً همان محدودیتها را نادیده گرفت و نتیجه کاملاً متفاوتی به دست آورد.
به اعتقاد والت، موقعیت آمریکا بهعنوان کشوری بسیار قدرتمند و از نظر جغرافیایی امن، نوعی تناقض ایجاد میکند. منافع واقعاً حیاتی که بتوانند فداکاریهایی در سطح جنگ جهانی دوم را توجیه کنند، نادرند؛ اما قدرت نظامی و برتری فناوری، مداخله در نقاط مختلف جهان را آسان جلوه میدهد و سیاستگذاران را متقاعد میکند که این جنگها سریع و کمهزینه خواهند بود. بنابراین، مشکل این نیست که آمریکا توانایی جنگیدن ندارد، بلکه معمولاً جنگهای اشتباهی را برای اهداف اشتباه انتخاب میکند. این رفتار اعتماد متحدان به قضاوت واشنگتن را تضعیف و رقابت با رقبای واقعی مانند چین را دشوارتر میکند.
والت میپرسد چرا این الگو حتی در دوره رئیسجمهوری ادامه یافته که خود را مخالف «جنگهای بیپایان» و نامزد صلح معرفی میکرد. یکی از دلایل اصلی، خودداری نخبگان سیاست خارجی آمریکا از پذیرش مسئولیت و درسگرفتن از اشتباهات گذشته است. او رابرت کیگن را نمونه این مشکل معرفی میکند. کیگن که از برجستهترین مدافعان حمله سال ۲۰۰۳ به عراق و طرفدار سیاست خارجی مداخلهگرایانه بوده، اکنون از جنگ ترامپ با ایران انتقاد میکند؛ اما وقتی از او پرسیده شد آیا جنگ عراق اشتباه بود، پاسخ داد اعتراف به اشتباه کسی را زنده نمیکند. مهمترین تأسف او نیز این بود که جنگ عراق حمایت عمومی از سیاست مداخلهگرایانه موردنظرش را کاهش داد.
جمعبندی والت این است که تا زمانی که نخبگان سیاست خارجی، از جریان سنتی مداخلهگرا تا بخشهایی از جنبش «ماگا»، حاضر نباشند اشتباهات خود را بپذیرند و میان منافع حیاتی و اهداف دستنیافتنی تفاوت بگذارند، آمریکا همچنان وارد جنگهایی خواهد شد که در آغاز آسان به نظر میرسند، اما دشمن در آنها انگیزه و استقامت بیشتری دارد. در نتیجه، مردم آمریکا باید خود را برای شکستها و ناامیدیهای بیشتر آماده کنند.https://foreignpolicy.com/2026/08/05/iran-trump-lost-wars-us-military-history-strategy-geopolitics/?utm_content=gifting&tpcc=gifting_article&gifting_article=aXJhbi10cnVtcC1sb3N0LXdhcnMtdXMtbWlsaXRhcnktaGlzdG9yeS1zdHJhdGVneS1nZW9wb2xpdGljcw%3D%3D&pid=PNIyq6QWdt91pdt
Post #1372
2.11K