این تحلیل نیویورکتایمز میگوید دونالد ترامپ، مانند بسیاری از رؤسایجمهور پیشین آمریکا، در شناخت ساختار قدرت و منطق رفتاری جمهوری اسلامی ناکام مانده است؛ با این تفاوت که او هم بیش از دیگران خواهان توافق با ایران بوده و هم بیشترین میزان نیروی نظامی را علیه آن به کار برده، اما هیچکدام نتیجه موردنظرش را نداشته است.
* ترامپ ایران را به «دو رویی باورنکردنی» متهم کرده و آشکارا از رفتار رهبران آن خشمگین است. با وجود نزدیکشدن احتمالی توافقی برای بازگشایی تنگه هرمز، ایران همچنان بر دریافت عوارض پافشاری میکند؛ شرطی که ترامپ آن را نمیپذیرد.
* ناتوانی ترامپ در دستیابی به توافق، برای او در میان رأیدهندگان خسته از جنگ هزینه سیاسی داشته و بحران تنگه هرمز نیز با بیثباتکردن قیمت نفت، به مصرفکنندگان آمریکایی و اقتصاد جهانی آسیب زده است.
* ترامپ تصور میکرد استفاده گسترده از نیروی نظامی میتواند ایران را سریعاً به تسلیم یا توافق وادار کند. پس از کشتهشدن علی خامنهای در حمله ۲۸ فوریه، او مردم ایران را به قیام دعوت کرد و حتی گفت رهبر بعدی ایران را انتخاب خواهد کرد؛ اما هیچ خیزش گستردهای شکل نگرفت.
* حکومت ایران در واکنش، موضع سختتری گرفت و در ماه مارس مجتبی خامنهای را به رهبری برگزید؛ فردی که از نگاه مقامهای آمریکایی از پدرش سرسختتر و به دستیابی به سلاح هستهای علاقهمندتر است. تهران هشدار ترامپ درباره «غیرقابلقبول» بودن او و پیشنهاد دیدار مستقیم را نادیده گرفت.
* مقامهای ایرانی مذاکره درباره تنگه هرمز و برنامه هستهای را ممکن میدانند، اما بسیاری از خواستههای اصلی ترامپ و هرگونه آشتی گسترده با آمریکا را رد میکنند. دشمنی با آمریکا همچنان بخش مهمی از هویت و ساختار سیاسی جمهوری اسلامی است.
* ترامپ در طول جنگ بارها ارزیابی خود از رهبران ایران را تغییر داده و آنها را با تعابیر متناقضی مانند «دیوانه»، «منطقی»، «بسیار باهوش» و «کاملاً مجنون» توصیف کرده است.
* کارشناسان میگویند سیاستگذاران آمریکایی معمولاً تعهد ایدئولوژیک و ساختار نهادینه قدرت در جمهوری اسلامی را دستکم گرفتهاند. همچنین مقامهای ارشد دو کشور تماس مستقیم بسیار محدودی داشتهاند. جنگ نیز قدرت نهادهای مذهبی و نظامی ایران را تقویت کرده و مرکز قدرت جایگزین مؤثری باقی نگذاشته است.
مقاله سپس تجربه رؤسایجمهور پیشین آمریکا را مرور میکند:
* جیمی کارتر تصور میکرد در سال ۱۹۸۰ برای آزادی ۵۲ گروگان آمریکایی به توافق رسیده است، اما آیتالله خمینی آن را رد کرد. عملیات نظامی نجات گروگانها نیز شکست خورد و آنها سرانجام در آخرین روز ریاستجمهوری کارتر آزاد شدند.
* رونالد ریگان با امید به ارتباط با «میانهروهای ایرانی»، فروش مخفیانه سلاح به ایران را در مقابل آزادی گروگانهای آمریکایی پذیرفت. این اقدام به رسوایی ایران–کنترا انجامید، اما هیچ جریان میانهروی قابلاتکایی در تهران پدیدار نشد.
* بیل کلینتون پس از انتخاب محمد خاتمی فرصت واقعیتری برای بهبود روابط داشت. دولت او واردات فرش و پسته ایران را از سر گرفت و مادلین آلبرایت بابت نقش سیا در کودتای ۱۳۳۲ عذرخواهی کرد؛ اما علی خامنهای گفتوگو و آشتی با واشنگتن را رد کرد، زیرا نزدیکی به آمریکا مبانی ایدئولوژیک حکومت را تهدید میکرد.
* باراک اوباما تنها رئیسجمهوری بود که توانست با ایران به توافقی بزرگ برسد. توافق هستهای سال ۲۰۱۵ در برابر کاهش تحریمها، محدودیتهایی تا ۱۵ سال بر برنامه هستهای ایران اعمال کرد. بااینحال، این توافق به بهبود گسترده روابط منجر نشد.
* خروج ترامپ از توافق در سال ۲۰۱۸ و اعمال تحریمهای شدیدتر، بیاعتمادی ایران به آمریکا را تقویت کرد. ایران نیز برنامه هستهای خود را شتاب داد و این روند سرانجام به رویارویی نظامی و جنگی رسید که ترامپ در فوریه آغاز کرد.
جمعبندی مقاله این است که رهبران ایران معمولاً آمریکا را بهتر از واشنگتن میشناسند. آنها عجله رؤسایجمهور آمریکا برای دستیابی به نتیجه را نقطهضعف و اهرم فشار میبینند و معتقدند گذشت زمان بیشتر به سود تهران است. از نگاه نویسنده، بیصبری ترامپ برای پایان جنگ، فرصت بیشتری در اختیار ایران قرار داده تا آمریکا را در مذاکرات عقب نگه دارد.https://www.nytimes.com/2026/08/04/us/politics/trump-iran.html
Post #1368
1.13K