این مقاله مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل استدلال میکند که واکنش محدود چین به جنگ آمریکا و ایران را نباید انفعال دانست، بلکه باید آن را راهبردی حسابشده برای حفظ همزمان روابط با ایران، کشورهای خلیج فارس و آمریکا و محافظت از منافع اقتصادی و انرژی پکن تلقی کرد.
جنگ تقریباً همه منافع اصلی چین در خاورمیانه را همزمان تهدید کرد: امنیت انرژی، روابط با کشورهای عربی خلیج فارس، بقای حکومت ایران و جلوگیری از رویارویی مستقیم با آمریکا. پکن با وجود برخورداری از نفوذ اقتصادی قابلتوجه، از انتخاب میان این منافع خودداری کرد و سه روش مکمل را در پیش گرفت:
* نخست، حضور دیپلماتیک گستردهای به نمایش گذاشت. وانگ یی بیش از ۲۰ گفتوگو با رهبران منطقه انجام داد، چین در شورای امنیت فعال شد، فرستاده ویژهای به منطقه فرستاد و همراه پاکستان طرحی پنجمادهای ارائه کرد. هدف لزوماً تغییر روند جنگ نبود، بلکه نمایش چین بهعنوان بازیگری فعال و مرتبط بود.
* دوم، پیامهای خود را برای هر مخاطب تنظیم کرد. در برابر ایران بر حاکمیت ملی و محکومیت حملات، در برابر آمریکا بر لحنی محتاطانه، در سازمان ملل بر حقوق بینالملل و آتشبس و برای کشورهای جنوب جهانی بر دیپلماسی بهجای نیروی نظامی تأکید کرد. این تفاوتها به چین اجازه داد روابط خود را با همه طرفها حفظ کند.
* سوم، درباره سطح واقعی مشارکت خود ابهام ایجاد کرد. چین روابط امنیتی خود را همزمان با ایران و کشورهای خلیج فارس ادامه داد، اما آشکارا در کنار هیچکدام قرار نگرفت. گزارشهایی درباره ارسال قطعات دومنظوره، مواد اولیه مرتبط با موتور موشک و حتی کمک اطلاعاتی شرکتهای چینی به ایران منتشر شد، اما پکن مسئولیت رسمی آنها را نپذیرفت و مشارکت احتمالی را پایینتر از سطح مداخله علنی نظامی نگه داشت.
نویسنده این راهبرد را با مفهوم دائویی «وو وِی» (無為) مقایسه میکند؛ مفهومی که معمولاً «عدمعمل» ترجمه میشود، اما معنای دقیقتر آن «عمل کردن بدون مداخله غیرضروری» است. وو وِی به معنای انفعال مطلق نیست، بلکه بر خودداری از اقداماتی تأکید دارد که ممکن است زیانشان بیشتر از فایدهشان باشد. از این منظر، چین بسیار فعال بود، اما فعالیتش عمدتاً در حوزه دیپلماسی باقی ماند و از هر اقدامی که میتوانست آن را مستقیماً وارد جنگ کند یا روابطش را با یکی از طرفها از بین ببرد، پرهیز کرد. پکن در واقع با انجام حداقل اقدام لازم، بیشترین آزادی عمل راهبردی را برای خود حفظ کرد. البته نویسنده تأکید میکند که این مقایسه تحلیلی است و به معنای آن نیست که حزب کمونیست چین رسماً فلسفه دائویی را مبنای سیاست خارجی خود قرار داده است.
شواهد چندانی وجود ندارد که چین واقعاً برای بازگشایی تنگه هرمز، کاهش تنش یا بازگرداندن ایران به مذاکرات از اهرمهای اقتصادی خود استفاده کرده باشد. حتی پس از مطرحشدن احتمال نقش چین بهعنوان میانجی یا ضامن توافق، پکن از پذیرفتن مسئولیتی رسمی خودداری کرد. با ازسرگیری جنگ پس از فروپاشی آتشبس نیز چین دوباره به درخواست خویشتنداری و مذاکره بسنده کرد.
این سیاست در کوتاهمدت موفق بود: ایران همچنان چین را شریک راهبردی اصلی خود میداند؛ کشورهای خلیج فارس نیز روابط اقتصادی و سیاسی خود را با پکن حفظ کردهاند؛ روابط چین با واشنگتن آسیب جدی ندیده و آمریکا همچنان بار اصلی امنیت منطقه را بر دوش میکشد. ترامپ نیز از شی جینپینگ تشکر کرد، زیرا چین میتوانست نفتکشهای خود را با اسکورت ناوشکنها وارد منطقه کند، اما چنین اقدامی نکرد. به تعبیر مقاله، بزرگترین کمک چین همان «اقدام نکردن» بود.
بااینحال، این سیاست در بلندمدت هزینههایی دارد. ایران ممکن است درباره میزان حمایت واقعی چین در شرایط بحرانی تردید کند و کشورهای خلیج فارس نیز ممکن است نتیجه بگیرند که پکن حتی هنگام تهدید شدن منافع خودش، حاضر نیست برای مهار تهران از نفوذش استفاده کند. چین انعطاف راهبردی خود را حفظ کرد، اما اعتماد دیگران به آمادگیاش برای پذیرش هزینه و مسئولیت امنیتی را افزایش نداد.
برای اسرائیل، نتیجه اصلی این است که نباید تنها به سخنان علنی چین یا میزان نفوذ بالقوه آن بر ایران توجه کرد. رفتار چین در جنگ نشان داد که حتی وقتی شرکای نزدیکش در خلیج فارس هدف حمله قرار میگیرند، پکن لزوماً از اهرمهای خود علیه تهران استفاده نمیکند. اسرائیل باید بررسی کند که چین تحت چه شرایطی اعمال فشار بر ایران را واقعاً در جهت منافع خود خواهد دید و از ابتدا بداند پکن احتمالاً از فشار اقتصادی جدی، تعهد سیاسی الزامآور یا پذیرش هزینههای راهبردی خودداری خواهد کرد.https://www.inss.org.il/publication/china-iran-usa/
Post #1367
855