https://www.nytimes.com/2026/08/02/opinion/iran-revolution-father-murder-boroujerdi-grimm.html
### ترور پدرم چه چیزی درباره جنگ ایران به من آموخت؟
مهرزاد بروجردی، رئیس دانشکده هنر، علوم و آموزش دانشگاه علم و فناوری میزوری
مهرزاد بروجردی روایت خود را با ترور پدرش، ملکمحمد بروجردی، آغاز میکند. در ۲۳ دسامبر ۱۹۷۸، چند هفته پیش از سقوط حکومت پهلوی، افراد مسلح در دو حمله هماهنگ در اهواز پدر او و همکار آمریکاییاش، پل گریم، را کشتند. بروجردی که چهار ماه پیش برای تحصیل به آمریکا رفته بود، خبر قتل پدرش را روز بعد در صفحه نخست نیویورکتایمز خواند.
به نوشته او، برخی سازماندهندگان این ترورها بعدها از معماران جمهوری اسلامی شدند و اکنون بخشی از ساختار قدرتی هستند که آمریکا با آن میجنگد. واشنگتن معمولاً جمهوری اسلامی را از دریچه روحانیت میبیند، اما برای درک سرسختی آن باید نسل غیرروحانی انقلابی را شناخت؛ مردانی که از گروههای مسلح دهه ۱۹۷۰ برخاستند، نهادهای نظام را ساختند، در جنگ ایران و عراق جنگیدند و دههها اعتراض، تحریم و رویارویی نظامی را پشت سر گذاشتند. آنان نه تازهکارند و نه با فشار خارجی بهآسانی عقب مینشینند؛ تجربه طولانی به آنها حافظه نهادی، غریزه حفظ نظام و شناختی عملگرایانه از سرکوب و مصالحه داده است.
پدر بروجردی ملیگرایی سکولار بود؛ نه با پیام مذهبی آیتالله خمینی همراه بود و نه حکومت شاه را، که آن را مدیون کودتای مورد حمایت سیا در سال ۱۹۵۳ میدانست، تأیید میکرد. بااینحال، در مقام مدیر ارشد شرکت خدمات نفت ایران، هنگام اعتصابها به کار ادامه داد. سازمان اسلامگرای «منصورون» این اقدام را خیانت به انقلاب دانست و پس از تهدیدهای مکرر او را هنگام رفتن به محل کار کشت. همزمان، گروهی متحد خودروی پل گریم، مدیرعامل موقت شرکت، را به گلوله بست.
گریم تنها آمریکایی کشتهشده در ناآرامیهای انقلاب ۱۳۵۷ بود. قتل او باعث خروج بیشتر کارکنان خارجی صنعت نفت شد و تولید ایران ظرف سه روز از ۳.۲ میلیون بشکه به کمتر از ۷۰۰ هزار بشکه در روز سقوط کرد. خشونت اسلامگرایان به این ترتیب به فلج اقتصادی حکومت شاه سرعت بخشید.
بروجردی که در نوجوانی تا حدی با انقلاب همدلی داشت، پس از قتل پدر مهندسی نفت را کنار گذاشت و علوم سیاسی خواند. او بعدها ساختار قدرت جمهوری اسلامی و سرنوشت اعضای منصورون را بررسی کرد. بسیاری از آنان به بالاترین مقامهای نظامی و امنیتی رسیدند: محسن رضایی در ۲۷سالگی فرمانده سپاه شد و طی ۱۶ سال آن را به سازمانی نظامی با نیروهای زمینی، دریایی و هوافضا تبدیل کرد و اکنون مشاور ارشد نظامی مجتبی خامنهای است. علی شمخانی وزیر سپاه، وزیر دفاع و دبیر شورای عالی امنیت ملی شد و پیش از کشتهشدن در حملات فوریه آمریکا و اسرائیل، مشاور ارشد علی خامنهای بود. محمدباقر ذوالقدر نیز پس از ریاست ستاد مشترک و جانشینی فرمانده سپاه، در ماه مارس دبیر شورای عالی امنیت ملی شد. دیگر اعضای منصورون نیز در ایجاد گروههای شیعه مسلح در عراق و لبنان، مأموریتهای نظامی در سوریه و تصدی مقامهایی چون معاون اول و سرپرست ریاستجمهوری نقش داشتند.
به اعتقاد او، مرگ علی خامنهای، جنگ با دو دشمن قدرتمند و ضعف روحانیت، فرماندهان پیشین سپاه را به تصمیمگیرندگان اصلی ایران تبدیل کرده است. آنان در ظاهر از مجتبی خامنهای حمایت میکنند، اما اگر تصمیمهای او با منافع سپاه در تضاد باشد، برنامهاش را تغییر میدهند یا از او عبور میکنند. آمریکا و اسرائیل هنوز درک نکردهاند که جمهوری اسلامی «ساختهشده از کاغذ» نیست و ایدئولوژی تقابلی آن بهزودی از میان نمیرود. فرماندهانی که در سرکوب ژانویه هزاران ایرانی را کشتند، برای حفظ قدرت آماده خشونت گستردهاند و با وجود آگاهی از ورشکستگی اخلاقی و مالی نظام، همچنان نمایش مقاومت اجرا میکنند.جمعبندی بروجردی این است که انتظار نرمش یا ظرافت دیپلماتیک از این نسل توهمی خطرناک است. خودبزرگبینی و فریبکاری آنان ایران را گرفتار بحرانهای اقتصادی، اجتماعی، زیستمحیطی و بینالمللی کرده، اما ساختار قدرتمند «دولت پنهان»، انسجام نسبی نخبگان و تجربه طولانی مدیریت بحران همچنان به جمهوری اسلامی تابآوری چشمگیری میدهد. تناقض ایران امروز همین است: فشار خارجی و نارضایتی داخلی افزایش مییابد و نظام آسیبپذیرتر میشود، اما توان بقای آن همچنان پابرجاست و هنوز با فروپاشی فاصله زیادی دارد.
Post #1363
1.33K